Divan di Shams› Ghazal 341› Distico 7 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۳۴۱
- هر آن نقدی کز این جا نیست قلبست میی کز جام جان نبود پلیدست
G341:7
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 بیا کامروز ما را روز عیدست·از این پس عیش و عشرت بر مزیدست
- 2 بزن دستی بگو کامروز شادیست·که روز خوش هم از اول پدیدست
- 3 چو یار ما در این عالم که باشد·چنین عیدی به صد دوران که دیدست
- 4 زمین و آسمانها پرشکر شد·به هر سویی شکرها بردمیدست
- 5 رسید آن بانگ موج گوهرافشان·جهان پرموج و دریا ناپدیدست
- 6 محمد باز از معراج آمد·ز چارم چرخ عیسی دررسیدست
- 7 هر آن نقدی کز این جا نیست قلبست·میی کز جام جان نبود پلیدست
- 8 زهی مجلس که ساقی بخت باشد·حریفانش جنید و بایزیدست
- 9 خماری داشتم من در ارادت·ندانستم که حق ما را مریدست
- 10 کنون من خفتم و پاها کشیدم·چو دانستم که بختم می کشیدست
ganjoor: sh341 · public domain