Divan di Shams› Ghazal 651› Distico 6 ← precedente · successivo →
Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۶۵۱
- در مخزن او کرم ضعیفی به چه ره یافت کز وی خز و ابریشم موفور برآمد
G651:6
La tua lingua
Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commento a questo distico
Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:
Il ghazal completo ↗
- 1 مهتاب برآمد کلک از گور برآمد·وز ریگ سیه چرده سقنقور برآمد
- 2 آنک از قلمش موسی و عیسیست مصور·از نفخه او دمدمه صور برآمد
- 3 در هاون اقبال عنایت گهری کوفت·صد دیده حق بین ز دل کور برآمد
- 4 از تف بهاری چه خبر یافت دل خاک·کز خاک سیه قافله مور برآمد
- 5 از بحر عسلهاش چه دید آن دل زنبور·با مشک عسل گله زنبور برآمد
- 6 در مخزن او کرم ضعیفی به چه ره یافت·کز وی خز و ابریشم موفور برآمد
- 7 بی دیده و بیگوش صدف رزق کجا یافت·تا حاصل در گشت و چو گنجور برآمد
- 8 نرم آهن و سنگی سوی انوار چه ره یافت·کز آهن و سنگی علم نور برآمد
- 9 بنگر که ز گلزار چه گلزار بخندید·وز سرمه چون قیر چه کافور برآمد
- 10 بی غازه و گلگونه گل آن رنگ کجا یافت·کافروخته از پرده مستور برآمد
- 11 در دولت و در عزت آن شاه نکوکار·این لشگر بشکسته چه منصور برآمد
- 12 یک سیب بنی دیدم در باغ جمالش·هر سیب که بشکافت از او حور برآمد
- 13 چون حور برآمد ز دل سیب بخندید·از خنده او حاجت رنجور برآمد
- 14 این هستی و این مستی و این جنبش مستان·زان باده مدان کز دل انگور برآمد
- 15 شمس الحق تبریز چو این شور برانگیخت·از مشرق جان آن مه مشهور برآمد
ganjoor: sh651 · public domain