Divan di Shams Ghazal 934 Distico 8 ← precedente · successivo →

Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۹۳۴

  1. پیاله‌ای به من آورد گل که باده خوری؟ خورم! چرا نخورم بنده هم گلو دارد

G934:8

La tua lingua

Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:

Commento a questo distico

Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:

Il ghazal completo ↗

  1. 1 میان باغ، گل سرخ‌، های و هو دارد·که بو کنید دهان مرا چه بو دارد
  2. 2 به باغ، خود همه مستند لیک نی چون گل·که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد
  3. 3 چو سال سال نشاطست و روز روز طرب·خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد
  4. 4 چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل·کسی که ساقی باقیِ ماهرو دارد
  5. 5 هزار جان مقدس فدای آن جانی·که او به مجلس ما امر اشربوا دارد
  6. 6 سؤال کردم گل را که بر کی می‌خندی·جواب داد بر آن زشت، کو دو شو دارد
  7. 7 هزار بار خزان کرد نو بهارِ تو را·چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد
  8. 8 پیاله‌ای به من آورد گل که باده خوری؟·خورم! چرا نخورم بنده هم گلو دارد
  9. 9 چه حاجتیست گلو باده‌ی خدایی را·که ذره ذره همه نُقل و می از او دارد
  10. 10 عجب که خار چه بدمست و تیز و روترشست·ز رشک آنکِ گل و لاله صد عدو دارد
  11. 11 به طور موسی بنگر که از شراب گزاف·دهان ندارد و اشکم چهارسو دارد
  12. 12 به مستیان درختان نگر به فصل بهار·شکوفه کرده که در شرب می غلو دارد

ganjoor: sh934 · public domain