Leggi› Libro 1› Sezione 170 ← precedente · successivo →
بخش ۱۷۰ - افتادن رکابدار هر باری پیش امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه کی ای امیر المؤمنین مرا بکش و ازین قضا برهان
Lo stalliere si getta ogni volta davanti ad Amir al-Mu'minin Ali (che Dio nobiliti il suo volto) dicendo: "O Comandante dei Credenti, uccidimi e liberami da questo destino."
- M1:3948 باز آمد کای علی زودم بکشتا نبینم آن دم و وقت ترش
- M1:3949 من حلالت میکنم خونم بریزتا نبیند چشم من آن رستخیز
- M1:3950 گفتم ار هر ذرهای خونی شودخنجر اندر کف به قصد تو رود
- M1:3951 یک سر مو از تو نتواند بریدچون قلم بر تو چنان خطی کشید
- M1:3952 لیک بی غم شو شفیع تو منمخواجهٔ روحم نه مملوک تنم
- M1:3953 پیش من این تن ندارد قیمتیبی تن خویشم فتی ابن الفتی
- M1:3954 خنجر و شمشیر شد ریحان منمرگ من شد بزم و نرگسدان من
- M1:3955 آنک او تن را بدین سان پی کندحرص میری و خلافت کی کند
- M1:3956 زان به ظاهر کو شد اندر جاه و حکمتا امیران را نماید راه و حکم
- M1:3957 تا امیری را دهد جانی دگرتا دهد نخل خلافت را ثمر