Leggi Libro 3 Sezione 121 ← precedente · successivo →

بخش ۱۲۱ - آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سبا

L'arrivo dei profeti di Dio per consigliare il popolo di Saba

  1. M3:2669 سیزده پیغامبر آنجا آمدندگم‌رهان را جمله رهبر می‌شدند
  2. M3:2670 که هله نعمت فزون شد شکر کومرکب شکر ار بخسپد حرکوا
  3. M3:2671 شکر منعم واجب آید در خردورنه بگشاید در خشم ابد
  4. M3:2672 هین کرم بینید وین خود کس کندکز چنین نعمت به شکری بس کند
  5. M3:2673 سر ببخشد شکر خواهد سجده‌ایپا ببخشد شکر خواهد قعده‌ای
  6. M3:2674 قوم گفته شکر ما را برد غولما شدیم از شکر و از نعمت ملول
  7. M3:2675 ما چنان پژمرده گشتیم ازعطاکه نه طاعتمان خوش آید نه خطا
  8. M3:2676 ما نمی‌خواهیم نعمتها و باغما نمی‌خواهیم اسباب و فراغ
  9. M3:2677 انبیا گفتند در دل علتیستکه از آن در حق‌شناسی آفتیست
  10. M3:2678 نعمت از وی جملگی علت شودطعمه در بیمار کی قوت شود
  11. M3:2679 چند خوش پیش تو آمد ای مصرجمله ناخوش گشت و صاف او کدر
  12. M3:2680 تو عدو این خوشیها آمدیگشت ناخوش هر چه بر وی کف زدی
  13. M3:2681 هر که اوشد آشنا و یار توشد حقیر و خوار در دیدار تو
  14. M3:2682 هر که او بیگانه باشد با تو همپیش تو او بس مه‌است و محترم
  15. M3:2683 این هم از تاثیر آن بیماریستزهر او در جمله جفتان ساریست
  16. M3:2684 دفع آن علت بباید کرد زودکه شکر با آن حدث خواهد نمود
  17. M3:2685 هر خوشی کاید به تو ناخوش شودآب حیوان گر رسد آتش شود
  18. M3:2686 کیمیای مرگ و جسکست آن صفتمرگ گردد زان حیاتت عاقبت
  19. M3:2687 بس غدایی که ز وی دل زنده شدچون بیامد در تن تو گنده شد
  20. M3:2688 بس عزیزی که بناز اشکار شدچون شکارت شد بر تو خوار شد
  21. M3:2689 آشنایی عقل با عقل از صفاچون شود هر دم فزون باشد ولا
  22. M3:2690 آشنایی نفس با هر نفس پستتو یقین می‌دان که دم دم کمترست
  23. M3:2691 زانک نفسش گرد علت می‌تندمعرفت را زود فاسد می‌کند
  24. M3:2692 گر نخواهی دوست را فردا نفیردوستی با عاقل و با عقل گیر
  25. M3:2693 از سموم نفس چون با علتیهر چه گیری تو مرض را آلتی
  26. M3:2694 گر بگیری گوهری سنگی شودور بگیری مهر دل جنگی شود
  27. M3:2695 ور بگیری نکتهٔ بکری لطیفبعد درکت گشت بی‌ذوق و کثیف
  28. M3:2696 که من این را بس شنیدم کهنه شدچیز دیگر گو به جز آن ای عضد
  29. M3:2697 چیز دیگر تازه و نو گفته گیرباز فردا زان شوی سیر و نفیر
  30. M3:2698 دفع علت کن چو علت خو شودهرحدیثی کهنه پیشت نو شود
  31. M3:2699 تا که از کهنه برآرد برگ نوبشکفاند کهنه صد خوشه ز گو
  32. M3:2700 ما طبیبانیم شاگردان حقبحر قلزم دید ما را فانفلق
  33. M3:2701 آن طبیبان طبیعت دیگرندکه به دل از راه نبضی بنگرند
  34. M3:2702 ما به دل بی واسطه خوش بنگریمکز فراست ما به عالی منظریم
  35. M3:2703 آن طبیبان غذااند و ثمارجان حیوانی بدیشان استوار
  36. M3:2704 ما طبیبان فعالیم و مقالملهم ما پرتو نور جلال
  37. M3:2705 کین چنین فعلی ترا نافع بودو آنچنان فعلی ز ره قاطع بود
  38. M3:2706 اینچنین قولی ترا پیش آوردو آنچنان قولی ترا نیش آورد
  39. M3:2707 آن طبیبان را بود بولی دلیلوین دلیل ما بود وحی جلیل
  40. M3:2708 دست‌مزدی می نخواهیم از کسیدست‌مزد ما رسد از حق بسی
  41. M3:2709 هین صلا بیماری ناسور راداروی ما یک بیک رنجور را