Leggi› Libro 3› Sezione 174 ← precedente · successivo →
بخش ۱۷۴ - شناختن هر حیوانی بوی عدو خود را و حذر کردن و بطالت و خسارت آنکس کی عدو کسی بود کی ازو حذر ممکن نیست و فرار ممکن نی و مقابله ممکن نی
Ogni animale che riconosce l'odore del suo nemico e si guarda da esso, e l'inutilità e la perdita di colui che è nemico di qualcuno da cui non è possibile proteggersi, né fuggire, né affrontare
- M3:3618 اسپ داند بانگ و بوی شیر راگرچه حیوانست الا نادرا
- M3:3619 بل عدو خویش را هر جانورخود بداند از نشان و از اثر
- M3:3620 روز خفاشک نیارد بر پریدشب برون آمد چو دزدان و چرید
- M3:3621 از همه محرومتر خفاش بودکه عدو آفتاب فاش بود
- M3:3622 نه تواند در مصافش زخم خوردنه بنفرین تاندش مهجور کرد
- M3:3623 آفتابی که بگرداند قفاشاز برای غصه و قهر خفاش
- M3:3624 غایت لطف و کمال او بودگرنه خفاشش کجا مانع شود
- M3:3625 دشمنی گیری بحد خویش گیرتا بود ممکن که گردانی اسیر
- M3:3626 قطره با قلزم چو استیزه کندابلهست او ریش خود بر میکند
- M3:3627 حیلت او از سبالش نگذردچنبرهٔ حجرهٔ قمر چون بر درد
- M3:3628 با عدو آفتاب این بد عتابای عدو آفتاب آفتاب
- M3:3629 ای عدو آفتابی کز فرشمیبلرزد آفتاب و اخترش
- M3:3630 تو عدو او نهای خصم خودیچه غم آتش را که تو هیزم شدی
- M3:3631 ای عجب از سوزشت او کم شودیا ز درد سوزشت پر غم شود
- M3:3632 رحمتش نه رحمت آدم بودکه مزاج رحم آدم غم بود
- M3:3633 رحمت مخلوق باشد غصهناکرحمت حق از غم و غصهست پاک
- M3:3634 رحمت بیچون چنین دان ای پدرناید اندر وهم از وی جز اثر