Leggi› Libro 3› Sezione 93 ← precedente · successivo →
بخش ۹۳ - مخفی بودن آن درختان از چشم خلق
Quegli alberi sono nascosti agli occhi della gente
- M3:2009 این عجبتر که بریشان میگذشتصد هزاران خلق از صحرا و دشت
- M3:2010 ز آرزوی سایه جان میباختنداز گلیمی سایهبان میساختند
- M3:2011 سایهٔ آن را نمیدیدند هیچصد تفو بر دیدههای پیچ پیچ
- M3:2012 ختم کرده قهر حق بر دیدههاکه نبیند ماه را بیند سها
- M3:2013 ذرهای را بیند و خورشید نهلیک از لطف و کرم نومید نه
- M3:2014 کاروانها بی نوا وین میوههاپخته میریزد چه سحرست ای خدا
- M3:2015 سیب پوسیده همیچیدند خلقدرهم افتاده بهیغما خشکحلق
- M3:2016 گفته هر برگ و شکوفه آن غصوندم بدم یا لیت قوم یعلمون
- M3:2017 بانگ میآمد ز سوی هر درختسوی ما آیید خلق شوربخت
- M3:2018 بانگ میآمد ز غیرت بر شجرچشمشان بستیم کلا لا وزر
- M3:2019 گر کسی میگفتشان کین سو رویدتا ازین اشجار مستسعد شوید
- M3:2020 جمله میگفتند کین مسکین مستاز قضاء الله دیوانه شدست
- M3:2021 مغز این مسکین ز سودای درازوز ریاضت گشت فاسد چون پیاز
- M3:2022 او عجب میماند یا رب حال چیستخلق را این پرده و اضلال چیست
- M3:2023 خلق گوناگون با صد رای و عقلیک قدم آن سو نمیآرند نقل
- M3:2024 عاقلان و زیرکانشان ز اتفاقگشته منکر زین چنین باغی و عاق
- M3:2025 یا منم دیوانه و خیره شدهدیو چیزی مر مرا بر سر زده
- M3:2026 چشم میمالم بههر لحظه که منخواب میبینم خیال اندر زمن
- M3:2027 خواب چه بود بر درختان میروممیوههاشان میخورم چون نگروم
- M3:2028 باز چون من بنگرم در منکرانکه همیگیرند زین بستان کران
- M3:2029 با کمال احتیاج و افتقارز آرزوی نیم غوره جانسپار
- M3:2030 ز اشتیاق و حرص یک برگ درختمیزنند این بینوایان آه سخت
- M3:2031 در هزیمت زین درخت و زین ثماراین خلایق صد هزار اندر هزار
- M3:2032 باز میگویم عجب من بیخودمدست در شاخ خیالی در زدم
- M3:2033 حتی اذا ما استیاس الرسل بگوتا بظنوا انهم قد کذبوا
- M3:2034 این قرائت خوان که تخفیف کذباین بود که خویش بیند محتجب
- M3:2035 در گمان افتاد جان انبیاز اتفاق منکری اشقیا
- M3:2036 جائهم بعد التشکک نصرناترکشان گو بر درخت جان بر آ
- M3:2037 میخور و میده بدان کش روزیستهر دم و هر لحظه سحرآموزیست
- M3:2038 خلقگویان ای عجب این بانگ چیستچونک صحرا از درخت و بر تُهیست
- M3:2039 گیج گشتیم از دم سوداییانکه به نزدیک شما باغست و خوان
- M3:2040 چشم میمالیم اینجا باغ نیستیا بیابانیست یا مشکل رهیست
- M3:2041 ای عجب چندین دراز این گفت و گوچون بود بیهوده ور خود هست کو
- M3:2042 من همیگویم چو ایشان ای عجباین چنین مُهری چرا زد صنع رب
- M3:2043 زین تنازعها محمد در عجبدر تعجب نیز مانده بولهب
- M3:2044 زین عجب تا آن عجب فرقیست ژرفتا چه خواهد کرد سلطان شگرف
- M3:2045 ای دقوقی تیزتر ران هین خموشچند گویی چند چون قحطست گوش