Leggi Libro 4 Sezione 5 ← precedente · successivo →

بخش ۵ - قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی

L'amante che tenta di tradire e l'amato che gli grida contro

  1. M4:119 چونک تنهااش بدید آن ساده مردزود او قصد کنار و بوسه کرد
  2. M4:120 بانگ بر وی زد به هیبت آن نگارکه مرو گستاخ ادب را هوش دار
  3. M4:121 گفت آخر خلوتست و خلق نیآب حاضر تشنهٔ هم‌چون منی
  4. M4:122 کس نمی‌جنبد درینجا جز که بادکیست حاضر کیست مانع زین گشاد
  5. M4:123 گفت ای شیدا تو ابله بوده‌ایابلهی وز عاقلان نشنوده‌ای
  6. M4:124 باد را دیدی که می‌جنبد بدانبادجنبانیست اینجا بادران
  7. M4:125 جزو بادی که به حکم ما درستبادبیزن تا نجنبانی نجست
  8. M4:126 جنبش این جزو باد ای ساده مردبی‌تو و بی‌بادبیزن سر نکرد
  9. M4:127 جنبش باد نفس کاندر لبستتابع تصریف جان و قالبست
  10. M4:128 گاه دم را مدح و پیغامی کنیگاه دم را هجو و دشنامی کنی
  11. M4:129 پس بدان احوال دیگر بادهاکه ز جزوی کل می‌بیند نهی
  12. M4:130 باد را حق گه بهاری می‌کنددر دیش زین لطف عاری می‌کند
  13. M4:131 بر گروه عاد صرصر می‌کندباز بر هودش معطر می‌کند
  14. M4:132 می‌کند یک باد را زهر سموممر صبا را می‌کند خرم‌قدوم
  15. M4:133 باد دم را بر تو بنهاد او اساستا کنی هر باد را بر وی قیاس
  16. M4:134 دم نمی‌گردد سخن بی‌لطف و قهربر گروهی شهد و بر قومیست زهر
  17. M4:135 مروحه جنبان پی انعام کسوز برای قهر هر پشه و مگس
  18. M4:136 مروحهٔ تقدیر ربانی چراپر نباشد ز امتحان و ابتلا
  19. M4:137 چونک جزو باد دم یا مروحهنیست الا مفسده یا مصلحه
  20. M4:138 این شمال و این صبا و این دبورکی بود از لطف و از انعام دور
  21. M4:139 یک کف گندم ز انباری ببینفهم کن کان جمله باشد همچنین
  22. M4:140 کل باد از برج باد آسمانکی جهد بی مروحهٔ آن بادران
  23. M4:141 بر سر خرمن به وقت انتقادنه که فلاحان ز حق جویند باد
  24. M4:142 تا جدا گردد ز گندم کاههاتا به انباری رود یا چاهها
  25. M4:143 چون بماند دیر آن باد وزانجمله را بینی به حق لابه‌کنان
  26. M4:144 همچنین در طلق آن باد ولادگر نیاید بانگ درد آید که داد
  27. M4:145 گر نمی‌دانند کش راننده اوستباد را پس کردن زاری چه خوست
  28. M4:146 اهل کشتی همچنین جویای بادجمله خواهانش از آن رب العباد
  29. M4:147 همچنین در درد دندانها ز باددفع می‌خواهی بسوز و اعتقاد
  30. M4:148 از خدا لابه‌کنان آن جندیانکه بده باد ظفر ای کامران
  31. M4:149 رقعهٔ تعویذ می‌خواهند نیزدر شکنجهٔ طلق زن از هر عزیز
  32. M4:150 پس همه دانسته‌اند آن را یقینکه فرستد باد رب‌العالمین
  33. M4:151 پس یقین در عقل هر داننده هستاینک با جنبنده جنباننده هست
  34. M4:152 گر تو او را می‌نبینی در نظرفهم کن آن را به اظهار اثر
  35. M4:153 تن به جان جنبد نمی‌بینی تو جانلیک از جنبیدن تن جان بدان
  36. M4:154 گفت او گر ابلهم من در ادبزیرکم اندر وفا و در طلب
  37. M4:155 گفت ادب این بود خود که دیده شدآن دگر را خود همی‌دانی تو لد