Leggi› Libro 5› Sezione 4 ← precedente · successivo →
بخش ۴ - در حجره گشادن مصطفی علیهالسلام بر مهمان و خود را پنهان کردن تا او خیال گشاینده را نبیند و خجل شود و گستاخ بیرون رود
Il Profeta (su di lui la pace) aprì la porta agli ospiti e si nascose, affinché non vedessero chi apriva e si vergognassero, e uscissero liberamente
- M5:96 مصطفی صبح آمد و در را گشادصبح آن گمراه را او راه داد
- M5:97 در گشاد و گشت پنهان مصطفیتا نگردد شرمسار آن مبتلا
- M5:98 تا برون آید رود گستاخ اوتا نبیند درگشا را پشت و رو
- M5:99 یا نهان شد در پس چیزی و یااز ویش پوشید دامان خدا
- M5:100 صبغة الله گاه پوشیده کندپردهٔ بیچون بر آن ناظر تَنَد
- M5:101 تا نبیند خصم را پهلوی خویشقدرت یزدان از آن بیشست بیش
- M5:102 مصطفی میدید احوال شبشلیک مانع بود فرمان ربش
- M5:103 تا که پیش از خبط بگشاید رهیتا نیفتد زان فضیحت در چهی
- M5:104 لیک حکمت بود و امر آسمانتا ببیند خویشتن را او چنان
- M5:105 بس عداوتها که آن یاری بودبس خرابیها که معماری بود
- M5:106 جامه خوابِ پر حدث را یک فضولقاصدا آورد در پیش رسول
- M5:107 که چُنین کردهست مهمانت ببینخندهای زد رحمةً للعالمین
- M5:108 که بیار آن مِطهَره اینجا به پیشتا بشویم جمله را با دست خویش
- M5:109 هر کسی میجست کز بهر خداجان ما و جسم ما قربان ترا
- M5:110 ما بشوییم این حدث را تو بِهِلکار دستست این نَمَط نه کار دل
- M5:111 ای لَعَمرُک مر ترا حق عمر خواندپس خلیفه کرد و بر کرسی نشاند
- M5:112 ما برای خدمت تو میزییمچون تو خدمت میکنی پس ما چهایم
- M5:113 گفت آن دانم و لیک این ساعتیستکه درین شستن به خویشم حکمتیست
- M5:114 منتظر بودند کاین قول نبیستتا پدید آید که این اسرار چیست
- M5:115 او به جد میشست آن احداث راخاص ز امر حق نه تقلید و ریا
- M5:116 که دلش میگفت کین را تو بشوکه درین جا هست حکمت تو بتو