Leggi Libro 5 Sezione 45 ← precedente · successivo →

بخش ۴۵ - تفسیر أَسْفَلَ سافِلینَ إِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنونٍ

Interpretazione di "il più basso degli abissi, eccetto coloro che credono e compiono opere buone, per essi c'è una ricompensa ininterrotta"

  1. M5:973 لیک گر باشد طبیبش نور حقنیست از پیری و تب نقصان و دق
  2. M5:974 سستی او هست چون سستی مستکه اندر آن سستیش رشک رستمست
  3. M5:975 گر بمیرد استخوانش غرق ذوقذره ذره‌ش در شعاع نور شوق
  4. M5:976 وآنک آنش نیست باغ بی‌ثمرکه خزانش می‌کند زیر و زبر
  5. M5:977 گل نماند خارها ماند سیاهزرد و بی‌مغز آمده چون تل کاه
  6. M5:978 تا چه زلت کرد آن باغ ای خداکه ازو این حله‌ها گردد جدا
  7. M5:979 خویشتن را دید و دید خویشتنزهر قتالست هین ای ممتحن
  8. M5:980 شاهدی کز عشق او عالم گریستعالمش می‌راند از خود جرم چیست
  9. M5:981 جرم آنک زیور عاریه بستکرد دعوی کین حلل ملک منست
  10. M5:982 واستانیم آن که تا داند یقینخرمن آن ماست خوبان دانه‌چین
  11. M5:983 تا بداند کان حلل عاریه بودپرتوی بود آن ز خورشید وجود
  12. M5:984 آن جمال و قدرت و فضل و هنرز آفتاب حسن کرد این سو سفر
  13. M5:985 باز می‌گردند چون استارهانور آن خورشید ازین دیوارها
  14. M5:986 پرتو خورشید شد وا جایگاهماند هر دیوار تاریک و سیاه
  15. M5:987 آنک کرد او در رخ خوبانت دنگنور خورشیدست از شیشهٔ سه رنگ
  16. M5:988 شیشه‌های رنگ رنگ آن نور رامی‌نمایند این چنین رنگین بما
  17. M5:989 چون نماند شیشه‌های رنگ‌رنگنور بی‌رنگت کند آنگاه دنگ
  18. M5:990 خوی کن بی‌شیشه دیدن نور راتا چو شیشه بشکند نبود عمی
  19. M5:991 قانعی با دانش آموختهدر چراغ غیر چشم افروخته
  20. M5:992 او چراغ خویش برباید که تاتو بدانی مستعیری نی‌فتا
  21. M5:993 گر تو کردی شکر و سعی مجتهدغم مخور که صد چنان بازت دهد
  22. M5:994 ور نکردی شکر اکنون خون گریکه شدست آن حسن از کافر بری
  23. M5:995 امة الکفران اضل اعمالهمامة الایمان اصلح بالهم
  24. M5:996 گم شد از بی‌شکر خوبی و هنرکه دگر هرگز نبیند زان اثر
  25. M5:997 خویشی و بی‌خویشی و سکر ودادرفت زان سان که نیاردشان به یاد
  26. M5:998 که اضل اعمالهم ای کافرانجستن کامست از هر کام‌ران
  27. M5:999 جز ز اهل شکر و اصحاب وفاکه مریشان راست دولت در قفا
  28. M5:1000 دولت رفته کجا قوت دهددولت آینده خاصیت دهد
  29. M5:1001 قرض ده زین دولت اندر اقرضواتا که صد دولت ببینی پیش رو
  30. M5:1002 اندکی زین شرب کم کن بهر خویشتا که حوض کوثری یابی به پیش
  31. M5:1003 جرعه بر خاک وفا آنکس که ریختکی تواند صید دولت زو گریخت
  32. M5:1004 خوش کند دلشان که اصلح بالهمرد من بعد التوی انزالهم
  33. M5:1005 ای اجل وی ترک غارت‌ساز دههر چه بردی زین شکوران باز ده
  34. M5:1006 وا دهد ایشان بنپذیرند آنزانک منعم گشته‌اند از رخت جان
  35. M5:1007 صوفییم و خرقه‌ها انداختیمباز نستانیم چون در باختیم
  36. M5:1008 ما عوض دیدیم آنگه چون عوضرفت از ما حاجت و حرص و غرض
  37. M5:1009 ز آب شور و مهلکی بیرون شدیمبر رحیق و چشمهٔ کوثر زدیم
  38. M5:1010 آنچ کردی ای جهان با دیگرانبی‌وفایی و فن و ناز گران
  39. M5:1011 بر سرت ریزیم ما بهر جزاکه شهیدیم آمده اندر غزا
  40. M5:1012 تا بدانی که خدای پاک رابندگان هستند پر حمله و مری
  41. M5:1013 سبلت تزویر دنیا بر کنندخیمه را بر باروی نصرت زنند
  42. M5:1014 این شهیدان باز نو غازی شدندوین اسیران باز بر نصرت زدند
  43. M5:1015 سر برآوردند باز از نیستیکه ببین ما را گر اکمه نیستی
  44. M5:1016 تا بدانی در عدم خورشیدهاستوآنچ اینجا آفتاب آنجا سهاست
  45. M5:1017 در عدم هستی برادر چون بودضد اندر ضد چون مکنون بود
  46. M5:1018 یخرج الحی من المیت بدانکه عدم آمد امید عابدان
  47. M5:1019 مرد کارنده که انبارش تهیستشاد و خوش نه بر امید نیستیست
  48. M5:1020 که بروید آن ز سوی نیستیفهم کن گر واقف معنیستی
  49. M5:1021 دم به دم از نیستی تو منتظرکه بیابی فهم و ذوق آرام و بر
  50. M5:1022 نیست دستوری گشاد این راز راورنه بغدادی کنم ابخاز را
  51. M5:1023 پس خزانهٔ صنع حق باشد عدمکه بر آرد زو عطاها دم به دم
  52. M5:1024 مبدع آمد حق و مبدع آن بودکه برآرد فرع بی‌اصل و سند