Leggi› Libro 5› Sezione 79 ← precedente · successivo →
بخش ۷۹ - بیان اتحاد عاشق و معشوق از روی حقیقت اگر چه متضادند از روی آنک نیاز ضد بینیازیست چنان که آینه بیصورتست و ساده است و بیصورتی ضد صورتست ولکن میان ایشان اتحادیست در حقیقت کی شرح آن درازست و العاقل یکفیه الاشاره
Spiegazione dell'unione tra l'amante e l'amato dal punto di vista della realtà, sebbene siano opposti in quanto il bisogno è l'opposto dell'autosufficienza, proprio come uno specchio è senza forma e semplice, e l'essere senza forma è l'opposto della forma. Ma tra loro c'è un'unione nella realtà la cui spiegazione è lunga, e al saggio basta un accenno
- M5:1998 جسم مجنون را ز رنج و دورییاندر آمد ناگهان رنجوریی
- M5:1999 خون بجوش آمد ز شعلهٔ اشتیاقتا پدید آمد بر آن مجنون خناق
- M5:2000 پس طبیب آمد بدارو کردنشگفت چاره نیست هیچ از رگزنش
- M5:2001 رگ زدن باید برای دفع خونرگزنی آمد بدانجا ذو فنون
- M5:2002 بازوش بست و گرفت آن نیش اوبانک بر زد در زمان آن عشقخو
- M5:2003 مزد خود بستان و ترک فصد کنگر بمیرم گو برو جسم کهن
- M5:2004 گفت آخر از چه میترسی ازینچون نمیترسی تو از شیر عرین
- M5:2005 شیر و گرگ و خرس و هر گور و ددهگرد بر گرد تو شب گرد آمده
- M5:2006 می نه آیدشان ز تو بوی بشرز انبهی عشق و وجد اندر جگر
- M5:2007 گرگ و خرس و شیر داند عشق چیستکم ز سگ باشد که از عشق او عمیست
- M5:2008 گر رگ عشقی نبودی کلب راکی بجستی کلب کهفی قلب را
- M5:2009 هم ز جنس او به صورت چون سگانگر نشد مشهور هست اندر جهان
- M5:2010 بو نبردی تو دل اندر جنس خویشکی بری تو بوی دل از گرگ و میش
- M5:2011 گر نبودی عشق هستی کی بدیکی زدی نان بر تو و کی تو شدی
- M5:2012 نان تو شد از چه ز عشق و اشتهاورنه نان را کی بدی تا جان رهی
- M5:2013 عشق نان مرده را می جان کندجان که فانی بود جاویدان کند
- M5:2014 گفت مجنون من نمیترسم ز نیشصبر من از کوه سنگین هست بیش
- M5:2015 منبلم بیزخم ناساید تنمعاشقم بر زخمها بر میتنم
- M5:2016 لیک از لیلی وجود من پرستاین صدف پر از صفات آن درست
- M5:2017 ترسم ای فصاد گر فصدم کنینیش را ناگاه بر لیلی زنی
- M5:2018 داند آن عقلی که او دلروشنیستدر میان لیلی و من فرق نیست