Leggi› Libro 6› Sezione 140 ← precedente
بخش ۱۴۰ - مثل
Esempio
- M6:4898 آنچنان که گفت مادر بچه راگر خیالی آیدت در شب فرا
- M6:4899 یا بگورستان و جای سهمگینتو خیالی بینی اسود پر ز کین
- M6:4900 دل قوی دار و بکن حمله برواو بگرداند ز تو در حال رو
- M6:4901 گفت کودک آن خیال دیووشگر بدو این گفته باشد مادرش
- M6:4902 حمله آرم افتد اندر گردنمز امر مادر پس من آنگه چون کنم
- M6:4903 تو همیآموزیم که چست ایستآن خیال زشت را هم مادریست
- M6:4904 دیو و مردم را ملقن آن یکیستغالب از وی گردد ار خصم اندکیست
- M6:4905 تا کدامین سوی باشد آن یواشاللهالله رو تو هم زان سوی باش
- M6:4906 گفت اگر از مکر ناید در کلامحیله را دانسته باشد آن همام
- M6:4907 سر او را چون شناسی راست گوگفت من خامش نشینم پیش او
- M6:4908 صبر را سلم کنم سوی درجتا بر آیم صبر مفتاح الفرج
- M6:4909 ور بجوشد در حضورش از دلممنطقی بیرون ازین شادی و غم
- M6:4910 من بدانم کو فرستاد آن بمناز ضمیر چون سهیل اندر یمن
- M6:4911 در دل من آن سخن زان میمنهستزانک از دل جانب دل روزنهست