Leggi› Libro 6› Sezione 83 ← precedente · successivo →
بخش ۸۳ - جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان
Il musulmano raccontò ciò che aveva visto ai suoi compagni, l'ebreo e il cristiano, e il loro rammarico
- M6:2485 پس مسلمان گفت ای یاران منپیشم آمد مصطفی سلطان من ❋
- M6:2486 پس مرا گفت آن یکی بر طور تاختبا کلیم حق و نرد عشق باخت ❋
- M6:2487 وان دگر را عیسی صاحبقرانبرد بر اوج چهارم آسمان ❋
- M6:2488 خیز ای پس ماندهٔ دیده ضررباری آن حلوا و یخنی را بخور ❋
- M6:2489 آن هنرمندان پر فن راندندنامهٔ اقبال و منصب خواندند ❋
- M6:2490 آن دو فاضل فضل خود در یافتندبا ملایک از هنر در بافتند ❋
- M6:2491 ای سلیم گول واپس مانده هینبر جه و بر کاسهٔ حلوا نشین ❋
- M6:2492 پس بگفتندش که آنگه تو حریصای عجیب خوردی ز حلوا و خبیص ❋
- M6:2493 گفت چون فرمود آن شاه مطاعمن کی بودم تا کنم زان امتناع؟
- M6:2494 تو جهود از امر موسی سر کشی؟گر بخواند در خوشی یا ناخوشی؟ ❋
- M6:2495 تو مسیحی هیچ از امر مسیحسر توانی تافت در خیر و قبیح؟ ❋
- M6:2496 من ز فخر انبیا سر چون کشم؟خوردهام حلوا و این دم سرخوشم ❋
- M6:2497 پس بگفتندش که والله خوابِ راستتو بدیدی وین به از صد خواب ماست ❋
- M6:2498 خواب تو بیداریست ای بوبطرکه به بیداری عیانستش اثر ❋
- M6:2499 در گذر از فضل و از جهدی و فنکار خدمت دارد و خلق حسن ❋
- M6:2500 بهر این آوردمان یزدان برونما خلقت الانس الا یعبدون ❋
- M6:2501 سامری را آن هنر چه سود کرد؟کان فن از باب اللهش مردود کرد ❋
- M6:2502 چه کشید از کیمیا قارون؟ ببینکه فرو بردش به قعر خود زمین ❋
- M6:2503 بوالحَکم آخر چه بر بست از هنر؟سرنگون رفت او ز کفران در سقر ❋
- M6:2504 خود هنر آن دارد که دید آتش عیاننه کپ دل علی النار الدخان ❋
- M6:2505 ای دلیلت گندهتر پیش لبیبدر حقیقت از دلیل آن طبیب ❋
- M6:2506 چون دلیلت نیست جز این ای پسرگوه میخور در کمیزی مینگر ❋
- M6:2507 ای دلیل تو مثال آن عصادر کفت دل علی عیب العمی ❋
- M6:2508 غلغل و طاق و طرنب و گیر و دارکه نمیبینم مرا معذور دار ❋