読む 巻 6 古びた因習を非難する話。それらは信仰の味を妨げ、誠実さの弱さの証拠であり、何十万もの愚か者を惑わす盗賊である。ちょうど、あの女々しい男の羊が盗賊に襲われたように、彼は通り過ぎることができず、羊飼いに尋ねた。「あなたの羊は私に危害を加えるのに驚くべきだ」と。羊飼いは言った。「もしあなたが男で、男らしい気質があるなら、皆あなたに身を捧げるだろう。もし女々しいなら、それぞれがあなたにとってドラゴンだ」。別の女々しい男がいる。彼は羊を見ると、すぐに道を引き返す。尋ねる勇気もない。尋ねれば羊が自分に襲いかかり、噛みつくのではないかと恐れるからだ。 対句 192

M6:192 — این بهانه هم ز دستان دلیست / که ازو پاهای دل اندر گلیست

این بهانه هم ز دستان دلیستکه ازو پاهای دل اندر گلیست
✦ このベイトを日本語でレンダリング

M6:192

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 彼のマスナヴィに関する講演の録音から

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این بهانه هم از مکر و دستان دلی برخاسته است، دلی که پاهای دلِ من از عشق و شیفتگی به آن، در گِل نشسته است. معنا: مولانا در این بیت توضیح می‌دهد که چرا مجبور به سخن گفتن به رمز و کنایه درباره حسام‌الدین است؛ این روش گفتار، ترفندی است که از دلی آموخته، دلی که دلِ خودِ مولانا را گرفتار و عاشق ساخته است.

شرح

این بیت، از ظرافت‌های خاص مولاناست که در آن، شرحِ دشواریِ بیانِ مستقیمِ حقایق معنوی را، به صورتی بدیع، پیش می‌کشد. من معتقدم مولانا در اینجا به توضیح این مسئله می‌پردازد که چرا در ابیاتی که پیش از این آورده، حالِ حسام‌الدین را به رمز بیان کرده و چرا مستقیماً به او اشاره نمی‌کند. او می‌گوید: «گفتمی از لطف تو جزوی ز صد / گر نبودی طمطراق چشم بد». یعنی اگر آسیبِ چشم بد نبود، من بخشی از لطف بی‌کران تو را بیان می‌کردم. این چشم بدِ زهرا دم، زخمی بر روح می‌زند. لذا باید به رمز سخن گفت: «جز به رمز ذکر حال دیگران / شرح حالت می‌نیارم در بیان.» اکنون این بیت موضوع بحث ماست: «این بهانه هم ز دستان دلیست / که ازو پاهای دل اندر گلیست.» «دستان» در اینجا به معنای مکر و ترفند است، نه آواز. مولانا می‌گوید این بهانه‌ای که من آوردم، این ترفندی که به کار گرفتم برای رمزگویی و پرده‌پوشی، از مکرِ یک دل برخاسته است. کدام دل؟ دلی که «از او پاهای دل [من] اندر گلیست». یعنی پاهای دلِ من، از عشق و شیفتگی به آن دل، در گل فرو رفته، گرفتار و اسیر شده است. این دل که مولانا به آن اشاره می‌کند، بی‌گمان دلِ حسام‌الدین چلبی است. مولانا می‌خواهد بگوید: «ای حسام‌الدین، این تو بودی که به من آموختی چگونه به رمز سخن بگویم و حال تو را مستور بدارم. من چنان عاشق تو هستم و در مقابلِ تو به زانو درآمده‌ام که گویی پای دلم در گِلِ عشق تو فرو رفته است.» این مکرِ توست که من را چنین واداشته است. مولانا بحث را تعمیم می‌دهد و به کسانی اشاره می‌کند که از اظهار علنی عشق و ایمان خود پرهیز می‌کنند. مثال ابوطالب، عموی پیامبر، در همین راستا می‌آید. ابوطالب به دلیل ترس از «شنعه عربان مهول» و طعن و سرزنش قبیله‌اش، ایمان خود را آشکار نکرد، مبادا که بگویند «کز طفل خود او بگردانید دین معتمد». این شرمندگی از اظهار ایمان، به دلیل چشم بد یا ملامت دیگران، واقعیتی است که مولانا به آن توجه دارد. اما مولانا خود هرگز گرفتار این شرمندگی نبود؛ بلکه در اینجا از ترفندی سخن می‌گوید که از فرطِ نزدیکی و عشق به حسام‌الدین و برای حفظ او از چشم زخم، به کار گرفته است. این بهانه‌ای است برای بیان عشقی عمیق و رابطه‌ای بی‌مانند که میان مولانا و حسام‌الدین وجود داشته است، رابطه‌ای که حتی شیوهٔ سخن گفتن مولانا را شکل داده است.

نکات کلیدی

  • این بیت به چرایی رمزگویی و پوشاندن حالِ معشوق (حسام‌الدین) اشاره دارد.
  • «دستان دل» به معنای مکر و تدبیر یک دل است که شیوهٔ گفتار مولانا را شکل داده است.
  • «پاهای دل اندر گلیست» استعاره از عشق عمیق و شیفتگی کامل مولانا به حسام‌الدین است.
  • مولانا این شیوهٔ رمزگویی را از حسام‌الدین آموخته و این را به حسابِ «مکر» یا «دستان» او می‌گذارد.
  • هدف از این رمزگویی، محافظت از حسام‌الدین از «چشم بد» و حسد احتمالی دیگران است.
  • این بیت نشان‌دهندهٔ پیوند روحی و عاطفی بی‌اندازه قوی بین مولانا و حسام‌الدین است که حتی بر سبک بیان مولانا اثر گذاشته است.

Sources: d6-s05 · 22:47:00 d6-s05 · 23:44:00 d6-s05 · 24:52:00

به زبانِ تو — あなたの言語 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.