読む 巻 6 この傲慢さは、あのヒンドゥーの奴隷だけのものではなく、神に守られた者を除き、すべての人間があらゆる段階でこのような傲慢に陥っていることの表明。 対句 335

M6:335 — آن صحابی زین کفالت شد عیار / تا یکی روزی که گشته بد سوار

آن صحابی زین کفالت شد عیارتا یکی روزی که گشته بد سوار
✦ このベイトを日本語でレンダリング

M6:335

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 彼のマスナヴィに関する講演の録音から

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن صحابی از این ضمانت (پیامبر) آبدیده و خالص شد / تا آن یک روزی که (بر اسب) سوار شده بود. معنا: این بیت از داستانی می‌گوید که در آن یکی از یاران پیامبر اکرم پس از شنیدن توصیه‌ای دربارهٔ بی‌نیازی از دیگران، دگرگون شد و کردارش تغییر یافت.

شرح

مولانا در پیِ شرح این نکته که آدمی نباید بارِ خویش بر دوش دیگری نهد، از حدیثی قدسی یاد می‌کند که پیغمبر فرمود: اگر کسی از هیچ‌کس چیزی نخواهد – حتی خواهش‌های روا – من بهشت را برای او ضمانت می‌کنم. این سخن، ظاهرش به خودبسندگی در امور دنیوی می‌خوانَد، اما مولانا به بطن آن نیز راه می‌برد.

برای توضیح این تحول، مولانا داستانی از صحابه‌ای عرب می‌آورد که در روزگار پیامبر می‌زیست. این صحابه که از فرط تکبر، اگر تازیانه‌اش از دست می‌افتاد، خود پیاده نمی‌شد تا آن را بردارد و دیگری را صدا می‌زد، پس از شنیدن این کلام پیامبر دگرگون شد. بیت مورد بحث (آن صحابی زین کفالت شد عیار) ناظر به همین دگرگونی است؛ یعنی آن صحابی، به واسطهٔ این «کفالت» یا همان ضمانت پیامبر، «عیار» شد، یعنی وجودش آزموده و خالص گشت. او دیگر نه از تکبر، بلکه از سر ادب به این کلام، در یکی از روزها که سوار بر اسب بود و تازیانه‌اش افتاد، خود از اسب فرود آمد و آن را برداشت و از کسی نخواست.

این درک از خودبسندگی، از دید مولانا، معنای عمیق‌تری نیز دارد: اینکه آدمی حتی از خدا هم چیزی نخواهد. به بیان دیگر، از دعا دست بکشد. البته این نکته در ظاهر خلاف شریعت و سنت نبوی می‌نماید که سراسر پر از دعا و تضرع است، اما مولانا در دفتر سوم مثنوی به تفصیل به این معنای باطنی می‌پردازد. او می‌گوید دو دسته از اولیا داریم: دسته‌ای که اهل دعا و طلب و تغییر اوضاع‌اند، و دسته‌ای دیگر که «زبانشان بسته باشد از دعا». اینان به مرتبهٔ والای «رضا» به قضای الهی رسیده‌اند. برای آن‌ها، هرچه از سوی حق آید، عین ذوق و مطلوب است و طلبِ تغییر یا رهایی از آن، کفرگونه می‌نماید. لذا، اینان با اطمینان و حسن ظن مطلق به خداوند، از هرگونه درخواست و شکر و گله‌ای فراتر رفته‌اند. صحابهٔ داستان ما، در آغاز راهِ سلوک به سوی چنین مقامی قرار گرفته بود؛ از تقاضا از خلق بریده بود و این خود سرآغاز راه بی‌نیازی مطلق از غیر حق بود.

نکات کلیدی

  • سخن پیامبر در باب بی‌نیازی از خلق، زمینه‌ساز تحول و تصفیهٔ نفس (عیار شدن) صحابه شد.
  • مفهوم «کفالت» پیامبر فراتر از ضمانت بهشت، به معنای تربیت و تعالی روحی است.
  • مولانا این آموزهٔ خودبسندگی را از ظاهر به باطن می‌برد: بی‌نیازی از خلق، خود مقدمهٔ بی‌نیازی از درخواست حتی از حق است.
  • مقام «رضا» به قضای الهی، بالاترین مرتبهٔ سلوک است که در آن، زبان از دعا بسته می‌شود.

Sources: d6-s09 · 00:06:25 d6-s09 · 00:08:20 d6-s08 · 38:14:00

به زبانِ تو — あなたの言語 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.