読む 巻 6 スルタンの息子たちが、「人間は禁じられたものに貪欲である」という戒めのために、父のすべての遺言と忠告を踏みにじり、禁じられた城へと向かい、災難の井戸に落ちたこと。彼らの責める魂は「警告者はあなた方に来なかったのか」と言い、彼らは泣きながら後悔して言った。「もし私たちが聞いていたか、理解していたならば、私たちは燃え盛る地獄の住人ではなかっただろう」 対句 3745

M6:3745 — پس چه عرضه می‌کنی ای بی‌گهر / احتیاج خود به محتاجی دگر

پس چه عرضه می‌کنی ای بی‌گهراحتیاج خود به محتاجی دگر
✦ このベイトを日本語でレンダリング

M6:3745

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 彼のマスナヴィに関する講演の録音から

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پس ای بی‌گهر (ای بی‌ارزش ذاتی)، چه چیز را عرضه می‌کنی؟ / نیاز خود را به نیازمندی دیگر. معنا: این بیت با لحنی سرزنش‌آمیز، انسان را از عرضه‌ی نیازهایش به دیگر موجودات که خودشان نیازمندند، باز می‌دارد و او را به درگاه بی‌نیاز مطلق فرا می‌خواند.

شرح

من بارها در شرح مثنوی گفته‌ام که مولانا، در مواجهه با نظام هستی و سلسلهٔ علل، ما را به درگاه «بی‌صورت» دعوت می‌کند، نه «صورت». این بیت، چکیدهٔ همین نگاه ژرف است؛ نگاهی که صورت‌های این جهان را کاسه‌هایی خالی می‌بیند که بی‌صورت آن‌ها را پر کرده است. خطاب «ای بی‌گهر» در این بیت، هم به ذاتِ تهی و بی‌اصالتِ هر موجودِ ممکن‌الوجودی اشاره دارد که هر آنچه دارد از دیگری دارد، و هم تلویحاً به فقر ذاتی انسان در برابر خداوند.

مولانا اینجا بی‌پرده می‌گوید که «صورتی از صورت دیگر کمال گر بجوید باشد آن عین ضلال». این عین گمراهی است که موجودی نیازمند، حاجت خود را نزد موجودی دیگر عرضه کند که او نیز مانند خودش غرق در نیاز است. این بیان، طعنه‌ی شدید مولانا به هرگونه دلبستگی به غیر خداست؛ چه در طلب قدرت و کمال از قدرت‌های زمینی، چه در گدایی حقیقت از مفاهیم و صورت‌های ذهنی. این همان چیزی است که در دعای صحیفهٔ سجادیه آمده است: «کیف یسأل محتاج محتاجاً؟» (چگونه محتاجی از محتاجی دیگر درخواست می‌کند؟).

این آموزه از ارکان توحید و توکل در عرفان است. اما بسیار مهم است که این را به درستی بفهمیم و دچار افراط نشویم. مولانا این سخن را در درجهٔ اول در ساحت معنویت و معرفت، و در خصوص طلب کمال و حقیقت بیان می‌کند. او مطلقاً مخالف این نیست که در زندگی مادی، از اسباب و وسایل طبیعی و از یاریِ دیگر انسان‌ها بهره ببریم. من به صراحت در سخنرانی‌ها گفته‌ام که کسی نباید به بهانه‌ی توکل، بیمار شود و به طبیب و دارو رجوع نکند و فقط منتظر شفای الهی بنشیند؛ «هیچ کسی این را نگفته، هیچ پیامبری هم این را نیاورده است». این «مالیخولیاست، این جنونه، این 'This is lunacy'» که انسان عاطل و باطل بنشیند و منتظر بماند تا روزی‌اش از سقف فرود آید.

پس مراد مولانا از این بیت، در درجهٔ اول گدایی از صورت‌ها و مفاهیم برای فهم حقیقت مطلق است. او می‌گوید: «کز تفکر جز صور ناید به پیش». از راه اندیشه و مفهوم‌سازی، جز صورت‌های جدید به دست نمی‌آید که هر یک خود محتاج توضیح و تعریف دیگری است. خداوند را باید در «افنای خویش» یافت، نه در صورت‌سازی‌های ذهنی. باید خود را تهی و خالی کرد تا از بی‌صورت پر شود؛ همان‌طور که در روایات، خداوند به پیامبری وحی کرد که به امتش بگوید «چاله بکنند» تا باران ببارد. باید «آب کم جو، تشنگی آور به دست» تا آب بجوشد. پس ای انسان، خودت را از این «بی‌گهر»یِ ذاتی و از هرگونه اتکا به خود یا دیگری پاک کن و روی به آستان بی‌صورت آور که او تنها بی‌نیاز مطلق است.

نکات کلیدی

  • مخاطب نباید نیاز خود را به موجودات دیگر که خود نیازمندند، عرضه کند.
  • کمال و حقیقت را باید از «بی‌صورت» مطلق (خداوند) طلبید، نه از «صورت‌ها» (مخلوقات و مفاهیم).
  • این طلب از غیر خدا، عین ضلالت و گمراهی است.
  • این آموزه به معنای نفی اسباب مادی و توکل کورکورانه نیست؛ در زندگی مادی می‌توان از دیگران کمک خواست.
  • جستجوی خدا در «افنای خویش» و تهی کردن نفس از تعلقات است، نه در صورت‌سازی‌های فکری.
  • «ای بی‌گهر» اشاره به فقر ذاتی و بی‌اصالتی همهٔ موجودات ممکن‌الوجود دارد.

Sources: d6-s83 · 55:22 d6-s83 · 47:07 d6-s83 · 43:40

به زبانِ تو — あなたの言語 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.