読む 巻 6 スルタンの息子たちが、「人間は禁じられたものに貪欲である」という戒めのために、父のすべての遺言と忠告を踏みにじり、禁じられた城へと向かい、災難の井戸に落ちたこと。彼らの責める魂は「警告者はあなた方に来なかったのか」と言い、彼らは泣きながら後悔して言った。「もし私たちが聞いていたか、理解していたならば、私たちは燃え盛る地獄の住人ではなかっただろう」 対句 3750

M6:3750 — پس به معنی می‌روی تا لامکان / که خوشی غیر مکانست و زمان

پس به معنی می‌روی تا لامکانکه خوشی غیر مکانست و زمان
✦ このベイトを日本語でレンダリング

M6:3750

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 彼のマスナヴィに関する講演の録音から

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پس به سوی معنا می‌روی تا به بی‌مکان برسی، چرا که خوشی و لذت حقیقی ورای قید مکان و زمان است. معنا: این بیت بیان می‌کند که حرکت ما به سوی درک معانی عمیق‌تر و رسیدن به عالم بی‌مکان، از سرشت اصلی خوشی و سعادتی نشأت می‌گیرد که خود، از محدودیت‌های مکان و زمان آزاد است.

شرح

این بیت گوهری است که مولانا در آن، سرّ غاییِ تمام حرکت‌ها و طلب‌های آدمی را مکشوف می‌سازد. می‌فرماید که هر رفتنی به سوی «مکان»، باطناً کششی به سوی «بی‌مکان» است؛ و هر جستجویی برای «صورت»، در حقیقت میل به «بی‌صورت» است. چرا؟ چون آن «خوشی» و «ذوق»ی که در پسِ هر انتخابی نهفته است، خودش از جنس مکان و زمان نیست، بلکه «غیر مکانست و زمان».

بگذارید روشن‌تر بگویم: مولانا مثال می‌زند. شما به سوی «صورت شهری» ره می‌سپارید، سفری به یک شهر (که مکان‌مند و زمان‌مند است) آغاز می‌کنید. چه چیزی شما را به این سفر می‌کشد؟ «ذوق بی‌صورت کشیدت». این ذوق و لذتِ درک‌ناپذیر و وصف‌ناشدنیِ سفر است که شما را به حرکت وامی‌دارد، نه فقط نقشه‌های شهر. یا به سوی «صورت یاری» می‌روید؛ به دیدار دوستی که وجودی جسمانی و مکانی دارد. اما انگیزهٔ شما چیست؟ «از برای مونسی‌اش می‌روی»؛ این انس و همدمی (که خودش بی‌صورت و بی‌مکان است) است که شما را به سوی او می‌کشاند. پس حتی در مادی‌ترین تعاملات، نیروی محرک، امر بی‌صورت و نامحسوس است.

از این روست که مولانا نتیجه می‌گیرد: «پس به معنی سوی بی‌صورت شدی». یعنی هرچند ظاهراً به سوی مکان و صورت‌ها می‌رویم، اما در ژرفا، مسیر ما به سوی معنا و بی‌صورت است. این نشان می‌دهد که تمامی آدمیان، بی‌آنکه خود بدانند، «بی‌صورت‌جو» هستند و کمال مطلق، یعنی خداوند را می‌طلبند. فیلسوفان می‌گویند انسان‌ها فطرتاً جویای کمال‌اند و کمال مطلق خداوند است. مولانا همین را به زبان عرفانی بیان می‌کند: ما از «صورت‌های غلیظ و زمخت» آغاز می‌کنیم و پله‌پله به سوی «صورت‌های رقیق‌تر و لطیف‌تر» حرکت می‌کنیم تا به «لطف اللطائف» و «بی‌صورت مطلق» واصل شویم. این سیر، گویی یک نوع مکاشفهٔ درونی است، یک پالایش مداومِ تجربه از صورت به معنی، که در هر گام، ما را به آن سرچشمهٔ بی‌زمان و بی‌مکانِ خوشی نزدیک‌تر می‌کند. حتی آنجا که در مصداق کمال خطا می‌کنیم (مثل کسی که در پی مستی از شراب است)، باز هم کششی به سوی یک بی‌هوشی و فراگذشتن از صورت‌های معمول وجود دارد. این بیت اعلامیه‌ای است برای این که تمام هستی ما، حرکتی آگاهانه یا ناخودآگاه به سوی خداست، که غایت خوشی و سرچشمهٔ بی‌زمان و بی‌مکان همهٔ لذات است. ما را به تهی کردن خود (چاله کندن) فرا می‌خواند تا پذیرای این ریزش بی‌صورت شویم.

نکات کلیدی

  • جوهرهٔ خوشی و لذت، از محدودیت‌های مکان و زمان آزاد است.
  • هر حرکت و جستجوی زمینی، ریشه‌ای پنهان در طلب معنای بی‌صورت و حقیقت متعالی دارد.
  • لذت‌های ظاهری و صورت‌های جهان، خود پل‌هایی هستند که ما را به سوی حقایق بی‌مکان و بی‌زمان می‌کشانند.
  • ما به فطرت، جویای بی‌صورت مطلق، یعنی خداوند هستیم، حتی اگر از آن ناآگاه باشیم.
  • کمال‌جویی آدمی، در نهایت، سیر از صورت به معنا و از مکان به لامکان است.
  • تهی کردن خود از صورت‌های ذهنی، پیش‌شرط پر شدن از ریزش‌های بی‌صورت الهی است.

Sources: d6-s83 · 43:40:00 d6-s83 · 45:00:00 d6-s83 · 46:15:00 d6-s83 · 55:22:00

به زبانِ تو — あなたの言語 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.