読む 巻 6 ブハラの「世界の棟梁」の物語。口頭で慈善を求めた者は、彼の惜しみない一般の施しから除外された。その貧しい学者は、忘れっぽさと過度の貪欲と性急さゆえに、口頭で「世界の棟梁」の行列で施しを求めたので、彼は顔を背けた。その学者は毎日新しい計略を企て、時にはチャードルの下に隠れて女装し、時には目を閉じて盲目のふりをした。しかし、「世界の棟梁」はその見識力で彼を見分けたなど 対句 3806

M6:3806 — شرط او آن بود که کس با زبان / زر نخواهد هیچ نگشاید لبان

شرط او آن بود که کس با زبانزر نخواهد هیچ نگشاید لبان
✦ このベイトを日本語でレンダリング

M6:3806

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 彼のマスナヴィに関する講演の録音から

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شرط او (صدر جهان) آن بود که هیچ‌کس با زبان از او زر نخواهد، و هرگز لب به درخواست نگشاید. معنا: صدر جهان، با وجود بخشندگی بی‌نظیرش، قاعده‌ای داشت که هیچ‌کس نباید آشکارا و با زبان درخواست مال می‌کرد؛ بلکه می‌بایست در سکوت می‌ایستادند تا او عطا کند.

شرح

این بیت از ماجرای «صدر جهان» در دفتر ششم مثنوی، اوج معنای «پاک‌بازی» و بخشش بی‌قید و شرط را می‌آموزد. صدر جهان، نمادی از کرامت الهی و تجلی صفت «کریم» است؛ کسی که عطا می‌کند نه با طلب، که با علم به نیاز و از سر مهر. شرط او برای بخشش، «سکوت» خواهان بود. یعنی می‌بایست در حوالی ره او ایستاد و چشم داشت، اما لب نگشود. این نه از بخل صدر جهان بود، که از عمق معرفت او به این نکته که آنچه از سر منت و طلب داده شود، لطفش کاستی می‌گیرد و توقع می‌آفریند. بلکه او می‌خواست عطا چنان بی‌واسطه و بی‌توقع باشد که گویی از منبعی بی‌کران می‌تراود.

من پیشتر هم بارها گفته‌ام که مولانا پیوسته خورشید و ماه را مثال می‌آورد برای بخشش بی‌مزد و بی‌منت. خورشید بی‌محاسبه و بی‌دریغ نور و گرما می‌بخشد، حتی تا سرحدّ فنای خویش. ماه از خورشید نور می‌گیرد و باز بی‌منت می‌تاباند. صدر جهان در اینجا نیز تجلی همین خوی الهی است؛ او از کسی توقعی ندارد، همچون انبیا که می‌فرمودند: «لا اسئلکم علیه اجرا». عاشقان واقعی نیز همین‌گونه‌اند؛ نفس عاشقی و بخشیدن عین پاداش آنهاست، نه انتظار برای پاداشی بیرونی. «خون کن قماربازی که بباخت آن چه بودش، بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر.» قمار عشق قماری‌ست که در آن برنده و بازنده مطرح نیست؛ خودِ باختن و بخشیدن، عین مقصود است.

نکتهٔ دیگر در این سکوت، همان است که مولانا در جای دیگر می‌فرماید: «من صمت منکم نجا». یعنی هر کس سکوت کند، رستگار می‌شود. اینجا رستگاری در گرو سکوت و ترک طلب است. این قاعده در طلب مادی، بازتابی از یک اصل عمیق‌تر عرفانی است: در طریق حق، طلب کردنِ چیزی به زبان، نشانه‌ای از عدم توکل و عدم تسلیم است. آنکه حقیقتاً تسلیم است، زبان به طلب نمی‌گشاید، که می‌داند «او» از رگ گردن نزدیک‌تر است و از نیاز او باخبرتر. صدر جهان با این شرط، خواهان را به مقامی از توکل و تسلیم می‌خواند که حتی زبان از طلب بازماند و دل با اعتماد مطلق به کرامت او بنشیند.

مولانا خود نیز در ابتدای مثنوی، آنجا که از جدایی می‌گوید، تاکید می‌کند که «من نی‌ام شاکی، روایت می‌کنم». شکایت یا طلب، نوعی از عدم رضایت و عدم تسلیم است. اینجا نیز «زر نخواهد هیچ نگشاید لبان» همان روح را فریاد می‌زند: نیازمندی‌های درونی را باید روایت کرد، نه از سر شکایت طلبید. این روایت درونی خود گشایندهٔ راه است، نه طلب بیرونی. سکوت خواهان در برابر صدر جهان، هم‌سنگ سکوت نی در برابر نایی است؛ نی چیزی نمی‌خواهد، فقط می‌نالد و آن ناله، خود وسیلهٔ رساندن پیام و دریافت دم می‌شود. به دیگر سخن، در جهان‌بینی مولانا، ما بیش از آنکه محتاج به طلب باشیم، محتاج به قابلیتِ دریافتیم. «بندگی کن تا تو را پیدا شود.» این قابلیت از سکوت، پاک‌بازی و بی‌توقعی برمی‌خیزد.

نکات کلیدی

  • بندگی واقعی در سکوت و ترک طلب آشکار، حتی برای نیازهای مادی، تجلی می‌یابد.
  • صدر جهان نمادی از بخشش بی‌منت و بی‌توقع است که به خوی الهی کرامت نزدیک می‌شود.
  • اصل «پاک‌بازی» در بخشش، یعنی خالصانه دادن بدون انتظار بازگشت، نه برای کسب پاداش که از سر عشق محض.
  • سکوت خواهان، نشانهٔ توکل و تسلیم قلبی است که باب دریافت عطای الهی را می‌گشاید.
  • همان‌گونه که نی شکایت نمی‌کند، بلکه حکایت می‌کند، انسان نیز باید نیازهای درونی را روایت کند نه از سر طلب، تا گشایشی حاصل شود.

Sources: d6-s85 · 00:15:40 d6-s85 · 00:21:57 d6-s85 · 00:26:50 s03 [on Mowlana's anti-complaint] s04 [on Ney's receptivity and 'بشنو'] s05 [on جدایی vs تنهایی, what Rumi doesn't complain about] s11 [on 'live in the present' and critique of 'دریغا']

به زبانِ تو — あなたの言語 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.