読む 巻 6 アラブの王であったイムル・アル=カイスの物語。彼はその時代のエジプトのユースフのように、非常に容姿端麗であった。アラブの女性たちはズライカのように彼に夢中であった。彼がすべての女性たちに命がけで求められていたのに、彼のガザルと嘆きは何のためだったのだろうか?おそらく、彼はこれらすべてが粘土板に描かれた像であることを知っていたのだろう。結局、このイムル・アル=カイスに状況が訪れ、真夜中に王国と子供たちを捨てて逃げ出し、粗末な服に身を隠し、神の恩寵によって選ばれる、清らかな世界からの人を求めて、ある地から別の地へと旅立ったなど 対句 4017

M6:4017 — بهر استبقاء آن روحی جسد / آفتاب از برف یک‌دم درکشد

بهر استبقاء آن روحی جسدآفتاب از برف یک‌دم درکشد
✦ このベイトを日本語でレンダリング

M6:4017

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 彼のマスナヴィに関する講演の録音から

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: برای دوام و پایداری آن کالبدی که روحی یافته (یعنی جسدی که وصف روح به خود گرفته است)، آفتاب برای لحظه‌ای خود را از روی برف کنار می‌کشد.

معنا: این بیت با تمثیلی زیبا، به این حقیقت اشاره می‌کند که گاهی تجلیات معنوی و انوار الهی موقتاً از سالک کنار می‌روند، نه از سر قهر، بلکه برای حفظ و تقویت روح تا او بتواند تحمل این تابش‌های شدید را پیدا کند و در اثر آن‌ها ذوب نشود.

شرح

این بیت، جناب مولانا، تمثیلی بدیع و عمیق را برای تبیین یک حقیقت معرفتی بنیادین به کار می‌گیرد. من معتقدم که مولانا در اینجا می‌خواهد به ما بگوید که عقب‌نشینی ظاهری الطاف و انوار الهی، به معنای قهر یا فراموشی نیست، بلکه عین مصلحت‌بینی و حکمت است. او می‌گوید، گویی شما برفی دارید و می‌خواهید این برف ذوب نشود، پس برای حفظ آن از تابش مستقیم آفتاب موقتاً می‌کاهید. این عمل به هیچ روی از سر قهر آفتاب با برف نیست، بلکه تدبیری است برای بقاء و پایداری خود برف.

این همان نکته‌ای است که مولانا در بیت پیشین هم به آن اشاره کرده بود: «نه فراق قطع بهر مصلحت». یعنی این فراق، این جدایی، این عقب‌نشینی ظاهری، به معنای قطع رابطه یا دور شدن ابدی نیست؛ بلکه برای مصلحتی بزرگ است. وقتی تابش انوار الهی بر روح کسی بسیار شدید می‌شود، ممکن است او چنان در ولوله و زلزله‌ای روحانی بیفتد که تاب تحمل آن همه نور را نداشته باشد. در چنین حالتی، خداوند موقتاً آن روح را در سایه می‌برد تا جانی تازه کند، قوام یابد و آماده پروازهای بعدی شود. این، پایین آوردن مقام و منزلت نیست، بلکه استراحتی است ضروری برای اوج‌گیری مجدد.

من این را همان تفسیری می‌دانم که عرفا از جمله معروف پیامبر اکرم (ص) به همسرشان عایشه می‌کردند: «کلمینی یا حمیرا». پیامبر، آن وجود قدسی که عالمیان مستِ سخن او بودند و همه طالب حضورش، گاهی از عایشه، که به 'حمیرا' (زن گندمگون یا سرخ و سفید) شهرت داشت، می‌خواست که با او سخن بگوید. عارفان می‌گفتند این نه از باب دلتنگی عادی یا روابط زناشویی صرف است، بلکه بدین معناست که وقتی پیامبر از اوج تجربه‌های معنوی و سیر در ملکوت خسته می‌شد و در آن عالم بالا بس داغ می‌گشت، به زمین و به همسرش بازمی‌گشت تا موقتاً زمینی شود، خنک شود، سرد شود، آرام بگیرد و از آن احوال ملکوتی فراغتی حاصل کند تا دوباره آماده پرواز بعدی شود. این دقیقاً همان «یک دم درکشدن آفتاب از برف» است.

حتی برخی از شعرا، این نیاز به فرود آمدن از اوج تجربه روحانی را در آثار خود بیان کرده‌اند؛ مثلاً شاعری می‌گوید: «این تکلف‌های من در شعر من / کلمینی یا حمیرای من است». یعنی همین که من شعر می‌گویم و به الفاظ و صنایع مشغول می‌شوم، خود نوعی فرود آمدن از آن اوج بی‌سخنی و گرمای تجلی است تا روحی تازه کنم و آماده بازگشت به آن عالم شوم. پس این عقب‌نشینی، این پرده‌نشینی موقت، نه یک مصیبت، بلکه عین لطف و حکمت و تدبیر است برای استبقاء آن روحی که به مثابه جسدی ذوب‌شدنی، محتاج این مصلحت‌بینی الهی است.

نکات کلیدی

  • عقب‌نشینی موقت انوار الهی، جلوه‌ای از حکمت و مصلحت‌بینی خداوند است، نه قهر او.
  • هدف از این 'فراق مصلحتی'، حفظ و تقویت ظرفیت روحی سالک برای تاب‌آوری تجلیات شدیدتر است.
  • همانند برف که برای بقا از آفتاب کنار کشیده می‌شود، روح نیز برای دوام به 'سایه' موقت نیاز دارد.
  • پیامبران و عارفان نیز پس از اوج تجربه‌های معنوی، به 'فرود' و استراحت برای تجدید قوا محتاج‌اند.
  • این تدبیر الهی، نشان‌دهنده لطافت و مراقبت خداوند از بندگان است، حتی در لحظات ظاهری دوری.

Sources: d6-s89 · 00:58:38 d6-s89 · 01:01:39

به زبانِ تو — あなたの言語 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.