読む 巻 6 彼らが中国の都に身を隠してしばらく滞在し、長兄の我慢が限界に達した後、「私は行く、さようなら。自分を王に差し出そう。しかし、私の目的を達成する足が、あるいは、私の頭を犠牲にする足が、あるいは、目的と望みに到達するか、あるいは、心臓を失うように頭を置くか」と言って、彼の兄弟たちの忠告が彼に何の役にも立たなかったこと。「おお、恋人を非難する者よ、神が迷わせた一団をどうして導けるだろうか」など 対句 4128

M6:4128 — آنچنان که می‌رود تا غرب و شرق / بی ز زاد و راحله دل هم‌چو برق

آنچنان که می‌رود تا غرب و شرقبی ز زاد و راحله دل هم‌چو برق
✦ このベイトを日本語でレンダリング

M6:4128

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 彼のマスナヴィに関する講演の録音から

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: همان‌گونه که دل، بی نیاز به توشه و مرکب، مانند برق به سوی غرب و شرق می‌رود. معنا: این بیت بیان می‌کند که سفر دل و خیال، برخلاف سفرهای مادی، نیازی به ابزار و وسایل فیزیکی ندارد و می‌تواند با سرعت برق، بی‌هیچ مانعی، پهنه‌های عالم را بپیماید.

شرح

این بیت، از نظر من، یکی از کلیدهای فهم ماهیت سفر روحانی در مثنوی است. مولانا می‌گوید، و این را بی‌واسطه پس از رد کردن سفرهای جسمانی و مادی نظیر پرواز نمرود با کرکس‌ها بیان می‌کند، که حرکت واقعی و اصیل، نه با ابزار مادی که با دل و خیال صورت می‌گیرد. دل است که بی‌هیچ نیازی به «زاد و راحله» — یعنی توشه و مرکب سفر — می‌تواند غرب و شرق عالم را درنوردد و سرعتش همچون برق است. این همان سفری است که شما در خیال و رؤیا تجربه می‌کنید؛ هنگامی که جسم شما بر جای ثابت است، اما جان و حس شما بی‌هیچ مانعی در فواصل دور دست سیر می‌کند.

این نکته‌ای بسیار حیاتی است. من تأکید کرده‌ام که نمرود، برای یافتن خدا، کرکس‌ها را مرکب کرد تا به آسمان پرواز کند، اما مولانا می‌پرسد: «مگه خدا اونجاهاست؟». این پرسش، خط بطلانی است بر هرگونه تصور مادی‌انگارانه از عالم غیب و معنویت. خداوند و حقایق روحانی را نمی‌توان با موشک و هواپیما یا حتی با بال کرکس‌ها جستجو کرد. آن‌ها را باید با «دل» و «عقل» و «خیال» یافت. اینجا همان‌جاست که کانت می‌گفت عقل ما برای پیمودن راه متافیزیک ساخته نشده است. اما مولانا راهی دیگر پیش پای ما می‌گذارد؛ راهی که نه از جنس مکان، که از جنس معرفت و شهود است.

من این را همان مفهوم «اغتراب» می‌دانم که در متون عربی جدید به معنای «از خود بیگانگی» به کار می‌رود. مولانا معتقد است اگر آدمی خود را فقط همین تن خاکی بپندارد، دچار از خود بیگانگی است. یعنی تمام مادی‌گرایان، ناتورالیست‌ها، و عصب‌شناسان زمان ما که روح را به جسم فرو می‌کاهند، از خود بیگانه شده‌اند. آن‌ها خودشان را با مرکبشان، یعنی بدنشان، عوضی گرفته‌اند؛ درست مثل آن کسی که خودش را با گاوش یکی می‌پندارد. بیت معروف «کیست بیگانه؟ تن خاکی تو / کز برای اوست غمناکی تو» هم دقیقاً ناظر بر همین حقیقت است. دل، که در این بیت از آن سخن می‌رود، آن جوهر حقیقی ماست که از قید مکان و زمان رهاست و می‌تواند همچون برق سفر کند، بدون اینکه خستگی به خود ببیند یا نیازی به توشه داشته باشد.

این سیر دل، نه تنها سفری است بی‌مشقت، بلکه سفری است که در آن حقیقتِ هستی ما آشکار می‌شود. این سفر نیازمند یک «پیر رشاد» است، نه «پیر گردون». پدری در جادهٔ رشد و ارشاد، نه کسی که فقط از سال و ماه پیر شده باشد. این پیر است که نردبان آسمان می‌شود، نه کرکس یا موشک. اوست که به دل ما جهت و کیفیت این سیر برق‌آسا را می‌آموزد، تا مبادا همچون ملا نصرالدین که پول گمشده‌اش را در جایی می‌جست که نور بود، نه جایی که گم کرده بود، ما نیز حقایق روحانی را در جهان مادی بجوییم.

نکات کلیدی

  • سفر حقیقی و روحانی با دل و خیال صورت می‌گیرد، نه با وسایل مادی.
  • دل انسان می‌تواند همچون برق، بی‌نیاز به توشه و مرکب، غرب و شرق عالم را درنوردد.
  • جستجوی حقایق روحانی با ابزار مادی (مانند پرواز نمرود) بیهوده است؛ خدا در مکان خاصی نیست.
  • «اغتراب» یا از خود بیگانگی، به معنای اشتباه گرفتن تن با حقیقتِ وجود خود است.
  • آنان که جان را به تن فرو می‌کاهند، دچار از خود بیگانگی هستند.
  • این سفر دل نیازمند راهنمایی از «پیر رشاد» است که نردبان آسمان می‌شود.

Sources: d6-s92 · 19:30:38 d6-s92 · 23:00:00 d6-s92 · 24:45:00

به زبانِ تو — あなたの言語 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.