بخش ۱۱۹ - دانستن شیخ ضمیر سایل را بی گفتن و دانستن قدر وام وامداران بی گفتن کی نشان آن باشد کی اخرج به صفاتی الی خلقی
シェイクが、問いかける者の心を言葉なしに知り、また借りた人々の借金の額を言葉なしに知ったこと。これは、「私の属性によって私の被造物へと現れよ」という印である。
- M5:2794 حاجت خود گر نگفتی آن فقیراو بدادی و بدانستی ضمیر
- M5:2795 آنچ در دل داشتی آن پشتخمقدر آن دادی بدو نه بیش و کم
- M5:2796 پس بگفتندی چه دانستی که اواین قدر اندیشه دارد ای عمو
- M5:2797 او بگفتی خانهٔ دل خلوتستخالی از کدیه مثال جنتست
- M5:2798 اندرو جز عشق یزدان کار نیستجز خیال وصل او دیار نیست
- M5:2799 خانه را من روفتم از نیک و بدخانهام پرّست از عشق احد
- M5:2800 هرچه بینم اندرو غیر خداآن من نبود بود عکس گدا
- M5:2801 گر در آبی نخل یا عرجون نمودجز ز عکس نخلهٔ بیرون نبود
- M5:2802 در تگ آب ار ببینی صورتیعکس بیرون باشد آن نقش ای فتی
- M5:2803 لیک تا آب از قذی خالی شدنتنقیه شرطست در جوی بدن
- M5:2804 تا نماند تیرگی و خس دروتا امین گردد نماید عکس رو
- M5:2805 جز گلابه در تنت کو ای مقلآب صافی کن ز گل ای خصم دل
- M5:2806 تو بر آنی هر دمی کز خواب و خورخاک ریزی اندرین جو بیشتر