読む›巻 5
巻 5 · 4233 対句 · 178 節
دفتر پنجم
Book V
❋ ❋ ❋
- 001 بخش ۱ - سر آغاز冒頭 30 対句
- 002 بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک「四羽の鳥を捕まえ、それらをあなたの方に引き寄せよ」の解釈 32 対句
- 003 بخش ۳ - در سبب ورود این حدیث مصطفی صلوات الله علیه که الکافر یأکل فی سبعة امعاء و المؤمن یأکل فی معا واحد預言者ムスタファ(彼に神の祈りと平安あれ)のこのハディースの理由「不信仰者は七つの腸で食べ、信仰者は一つの腸で食べる」 33 対句
- 004 بخش ۴ - در حجره گشادن مصطفی علیهالسلام بر مهمان و خود را پنهان کردن تا او خیال گشاینده را نبیند و خجل شود و گستاخ بیرون رود預言者ムスタファ(彼に平安あれ)が客のために部屋を開け、自らは隠れて、客が部屋を開ける者を見ずに恥じることなく、気兼ねなく出られるようにしたこと 21 対句
- 005 بخش ۵ - سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیهالسلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود میشست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خود預言者ムスタファ(彼に平安あれ)が自分の手で客の汚れた枕を洗っていたその時、客が預言者の家に戻り、恥じて衣服を引き裂き、自らと自分の幸福を嘆いたこと 50 対句
- 006 بخش ۶ - نواختن مصطفی علیهالسلام آن عرب مهمان را و تسکین دادن او را از اضطراب و گریه و نوحه کی بر خود میکرد در خجالت و ندامت و آتش نومیدی預言者ムスタファ(彼に平安あれ)がそのアラブ人の客を慰め、彼が恥と後悔と絶望の炎の中で震え、泣き、嘆いていたのを鎮めたこと 15 対句
- 007 بخش ۷ - بیان آنک نماز و روزه و همه چیزهای برونی گواهیهاست بر نور اندرونی礼拝、断食、その他すべての外面的な行いが内面的な光の証であることの表明 17 対句
- 008 بخش ۸ - پاک کردن آب همه پلیدیها را و باز پاک کردن خدای تعالی آب را از پلیدی لاجرم قدوس آمد حق تعالی水があらゆる不純物を清め、そして神が水から不純物を再び清める。ゆえに神は清い存在である 17 対句
- 009 بخش ۹ - استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تیره شدن水が濁った後、神(彼の栄光は高し)に助けを求めたこと 19 対句
- 010 بخش ۱۰ - گواهی فعل و قول بیرونی بر ضمیر و نور اندرونی外面的な行動と言葉が内面的な心と光を証すること 6 対句
- 011 بخش ۱۱ - در بیان آنک نور خود از اندرون شخص منوّر بیآنک فعلی و قولی بیان کند گواهی دهد بر نور وی؛ در بیان آنک آن نور خود را از اندرون سرّ عارف ظاهر کند بر خلقان بیفعل عارف و بیقول عارف افزون از آنک به قول و فعل او ظاهر شود، چنانک آفتاب بلند شود بانگ خروس و اعلام مؤذن و علامات دیگر حاجت نیاید個人の内面から発する光は、その行いや言葉を必要とせず、その光自体が証となることの表明。つまり、その光は知者の内なる秘密から、その行いや言葉以上に人々に現れる。まるで太陽が昇れば、雄鶏の鳴き声や祈りの呼びかけ、その他の徴候は必要ないように 19 対句
- 012 بخش ۱۲ - عرضه کردن مصطفی علیهالسلام شهادت را بر مهمان خویش預言者ムスタファ(彼に平安あれ)が自らの客に信仰を提示したこと 27 対句
- 013 بخش ۱۳ - بیان آنک نور که غذای جانست غذای جسم اولیا میشود تا او هم یار میشود روح را کی اسلم شیطانی علی یدی魂の糧である光が、聖者たちの肉体の糧となり、肉体も魂の助けとなることの表明。すなわち、「私の悪魔は私の手によって改宗した」 14 対句
- 014 بخش ۱۴ - انکار اهل تن غذای روح را و لرزیدن ایشان بر غذای خسیس肉体を持つ人々が魂の糧を否定し、卑しい食べ物に固執すること 3 対句
- 015 بخش ۱۵ - مناجات懇願 12 対句
- 016 بخش ۱۶ - تمثیل لوح محفوظ و ادراک عقل هر کسی از آن لوح آنک امر و قسمت و مقدور هر روزهٔ ویست هم چون ادراک جبرئیل علیهالسلام هر روزی از لوح اعظم عقل مثال جبرئیلست و نظر او به تفکر به سوی غیبی که معهود اوست در تفکر و اندیشهٔ کیفیت معاش و بیرون شو کارهای هر روزینه مانند نظر جبرئیلست در لوح و فهم کردن او از لوح保存された板(ラウフ・アル=マフフーズ)と、各人の理性がその板から日々受け取る命令、割り当て、宿命の理解の例え。それはあたかもガブリエル(彼に平安あれ)が毎日、最高の板から理解するように。理性はガブリエルのようなものであり、彼の思考による視線は、生計の質や日々の仕事の処理について慣れ親しんだ隠れたものへと向けられている。これはガブリエルが板を見て、そこから理解するのに似ている 12 対句
- 017 بخش ۱۷ - تمثیل روشهای مختلف و همتهای گوناگون به اختلاف تحری متحریان در وقت نماز قبله را در وقت تاریکی و تحری غواصان در قعر بحر暗闇の中で礼拝の方向(キブラ)を定める求道者たちの異なる探求方法や、海の底で潜水夫たちが探求する様子の例え 17 対句
- 018 بخش ۱۸ - تفسیر یا حسرة علی العباد「ああ、しもべたちへの悲しみよ」の解釈 8 対句
- 019 بخش ۱۹ - سبب آنک فرجی را نام فرجی نهادند از اول最初からある救い(ファラジ)が、なぜ救いと呼ばれたのかの理由 41 対句
- 020 بخش ۲۰ - صفت طاوس و طبع او و سبب کشتن ابراهیم علیهالسلام او را孔雀とその性質の描写、そしてアブラハム(彼に平安あれ)が孔雀を殺した理由 25 対句
- 021 بخش ۲۱ - در بیان آنک لطف حق را همه کس داند و قهر حق را همه کس داند و همه از قهر حق گریزانند و به لطف حق در آویزان اما حق تعالی قهرها را در لطف پنهان کرد و لطفها را در قهر پنهان کرد نعل بازگونه و تلبیس و مکر الله بود تا اهل تمیز و ینظر به نور الله از حالیبینان و ظاهربینان جدا شوند کی لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً神の優しさを皆が知り、神の激怒を皆が知ることの表明。そして皆が神の激怒から逃げ、神の優しさにしがみつく。しかし神は激怒の中に優しさを隠し、優しさの中に激怒を隠した。それは逆さまの蹄鉄であり、神の欺瞞と策略であった。これによって識別力のある者たち、「神の光によって見る者たち」は、状況を見る者たちや表面を見る者たちから区別される。すなわち、「あなた方の中で誰が最も良い行いをするか、あなた方を試すためである」 39 対句
- 022 بخش ۲۲ - تفاوت عقول در اصل فطرت خلاف معتزله کی ایشان گویند در اصل عقول جزوی برابرند این افزونی و تفاوت از تعلم است و ریاضت و تجربه理性は本来の創造において異なっていること。これはムゥタズィラ派が、理性は本来等しく、この増加と差異は学習、修行、経験によるものだと主張するのとは異なる 18 対句
- 023 بخش ۲۳ - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی میمرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه میکرد و شعر میگفت و میگریست و سر و رو میزد و دریغش میآمد لقمهای از انبان به سگ دادنあるアラブ人が、犬が飢えて死にかけているのに、自分の袋はパンでいっぱいで、犬のために泣き、詩を詠み、頭をかきむしり、殴っていたが、袋から犬に一口与えるのを惜しんだ話 21 対句
- 024 بخش ۲۴ - در بیان آنک هیچ چشم بدی آدمی را چنان مهلک نیست کی چشم پسند خویشتن مگر کی چشم او مبدل شده باشد به نور حق که بی یسمع و بی یبصر و خویشتن او بیخویشتن شده人の目を害するもので、自らの満足の目ほど破滅的なものはないことの表明。ただし、その目が神の光によって「それによって私は聞き、それによって私は見る」と変化し、彼の自己が自己でなくなっている場合は別である 8 対句
- 025 بخش ۲۵ - تفسیر وَ إِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِأَبْصارِهِمْ الایهこの聖句の解釈「そして不信仰者たちは、彼らの目であなたを滑り落とそうとしている」 30 対句
- 026 بخش ۲۶ - قصهٔ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را میکند به منقار و میانداخت و تن خود را کل و زشت میکرد از تعجب پرسید کی دریغت نمیآید گفت میآید اما پیش من جان از پر عزیزتر است و این پر عدوی جان منستある賢者が、孔雀が美しい羽をくちばしでむしり取り、体を禿げさせて醜くしているのを見て、驚いて「惜しくないのか」と尋ねたところ、孔雀は「惜しいが、私にとって魂は羽よりも大切だ。そしてこの羽は私の魂の敵だ」と答えた話 21 対句
- 027 بخش ۲۷ - در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانی安らかな魂の清らかさと素朴さは、思考によって乱されることの表明。あたかも鏡の表面に何かを書き込んだり描いたりすると、たとえ拭い去っても跡が残り、欠陥が生じるように 17 対句
- 028 بخش ۲۸ - در بیان قول رسول علیهالسلام لا رهبانیة فیالاسلام預言者(彼に平安あれ)の言葉「イスラムに修道生活はない」の表明 12 対句
- 029 بخش ۲۹ - در بیان آنک ثواب عمل عاشق از حق هم حق است恋人の行いの報いは、まさに神自身であることの表明 18 対句
- 030 بخش ۳۰ - در تفسیر قول رسول علیهالسلام ما مات من مات الا و تمنی ان یموت قبل ما مات ان کان برا لیکون الی وصول البر اعجل و ان کان فاجرا لیقل فجوره預言者(彼に平安あれ)の言葉「死んだ者は誰一人として、死ぬ前に死にたいと思わなかった者はない。もし善人であれば、善に到達するのが早くなるためであり、もし悪人であれば、その悪が減るためである」の解釈 16 対句
- 031 بخش ۳۱ - در بیان آنک عقل و روح در آب و گل محبوساند همچون هاروت و ماروت در چاه بابل理性と魂が水と土の中に閉じ込められているのは、あたかもバビロンの井戸の中にハールートとマールートが閉じ込められているようなものであることの表明 21 対句
- 032 بخش ۳۲ - جواب گفتن طاوس آن سایل را孔雀がその質問者に答えたこと 7 対句
- 033 بخش ۳۳ - بیان آنک هنرها و زیرکیها و مال دنیا همچون پرهای طاوس عدو جانست才能、知性、世俗の富は、孔雀の羽のように魂の敵であることの表明 24 対句
- 034 بخش ۳۴ - در صفت آن بیخودان کی از شر خود و هنر خود آمن شدهاند کی فانیاند در بقای حق همچون ستارگان کی فانیاند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشد自らの悪や才能から安全になった、つまり神の永続性の中に消滅した無我の者たちの状態の描写。あたかも星々が昼間に太陽の中に消滅するように。そして消滅した者には災難や危険の恐れはない 47 対句
- 035 بخش ۳۵ - در بیان آنک ما سوی الله هر چیزی آکل و ماکولست همچون آن مرغی کی قصد صید ملخ میکرد و به صید ملخ مشغول میبود و غافل بود از باز گرسنه کی از پس قفای او قصد صید او داشت اکنون ای آدمی صیاد آکل از صیاد و آکل خود آمن مباش اگر چه نمیبینیش به نظر چشم به نظر دلیل و عبرتش میبین تا چشم نیز باز شدن神以外のすべてのものは、喰うものと喰われるものであることの表明。あたかもイナゴを捕らえようとしてそれに夢中になり、自分の後ろから空腹の鷹が自分を捕らえようとしているのに気づかなかった鳥のように。だから人間よ、自分を捕らえる者から、たとえ目の前には見えなくても、推論と教訓の目で見ることによって安全だと思ってはならない。そうすれば目も開かれるだろう 46 対句
- 036 بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیهالسلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مریدアブラハム(彼に平安あれ)がカラスを殺したことの描写。それはムリードの内にある破滅的な悪徳のうち、どの性質を鎮圧することを示唆していたのか 15 対句
- 037 بخش ۳۷ - مناجات懇願 43 対句
- 038 بخش ۳۸ - قال النبی علیهالسلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهال預言者(彼に平安あれ)は言った。「三つの者に憐れみをかけよ。人々の主であったが卑しくなった者、人々の富者であったが貧しくなった者、そして愚か者たちにもてあそばれる学者」 10 対句
- 039 بخش ۳۹ - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول اللهロバたちの群れに子鹿が閉じ込められ、そのロバたちが、時には戦い、時には嘲笑して、その異邦人をいじめ、子鹿の餌ではない乾いた藁を与えられた話。これは、世俗の人々や欲望に溺れる人々の中にいる、神の特別なしもべの状態である。「イスラムは異邦人として始まり、異邦人として戻る。ゆえに異邦人には福がある」預言者(彼に平安あれ)は真実を語った 12 対句
- 040 بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیاریدムハンマド・ホラズムシャーが、シーア派ばかりのサバーゼヴァール市を力ずくで占領したが、住民が命乞いをしたときに、私は、この街からアブー・バクルという名前の男を贈りものとして私のもとに連れてきたら、許すと答えたという話 63 対句
- 041 بخش ۴۱ - بقیهٔ قصهٔ آهو و آخر خران鹿とロバたちの物語の続き 24 対句
- 042 بخش ۴۲ - تفسیر انی اری سبع بقرات سمان یاکلهن سبع عجاف آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها میخوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینهٔ خواب نمودند تو معنی بگیر「七頭の肥えた雌牛を七頭の痩せた雌牛が食べているのを見た」の解釈。神は痩せた雌牛を空腹のライオンのように創造され、それらの七頭の肥えた雌牛を食欲をもって食べていた。たとえ夢の中で雌牛の姿で現れたとしても、あなたは意味を受け取りなさい 8 対句
- 043 بخش ۴۳ - بیان آنک کشتن خلیل علیهالسلام خروس را اشارت به قمع و قهر کدام صفت بود از صفات مذمومات مهلکان در باطن مریدアブラハム(彼に平安あれ)が雄鶏を殺したことは、修行者の内にある破滅的な悪徳のうち、どの性質を鎮圧し、抑圧することを示唆していたのかの表明 22 対句
- 044 بخش ۴۴ - تفسیر خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین و تفسیر و من نعمره ننکسه فی الخلق「我々は人間を最も美しい姿に創造し、その後、最も低い段階に落とし込んだ」の解釈、および「誰であれ長寿を与えれば、我々は創造において彼を逆転させる」の解釈 12 対句
- 045 بخش ۴۵ - تفسیر أَسْفَلَ سافِلینَ إِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنونٍ「最も低い段階に落とし込まれた者たち、ただし信仰し善行を行った者たちを除く。彼らには尽きることのない報酬がある」の解釈 52 対句
- 046 بخش ۴۶ - مثال عالم هست نیستنما و عالم نیست هستنما存在しないようで存在する世界と、存在するようで存在しない世界の例え 25 対句
- 047 بخش ۴۷ - در تفسیر قول مصطفی علیهالسلام لا بد من قرین یدفن معک و هو حی و تدفن معه و انت میت ان کان کریما اکرمک و ان کان لیما اسلمک و ذلک القرین عملک فاصلحه ما استطعت صدق رسولاللهムスタファーの言葉「あなたと共に、生きているがあなたは死んでいる友、またあなたが死んでいるが彼は生きている友が葬られねばならない。その友が気高ければ彼はあなたを敬い、卑しければあなたを見捨てる。その友とはあなたの行いである。できる限りそれを改善せよ」の解釈について。使徒が真実を語った 22 対句
- 048 بخش ۴۸ - تفسیر وَ هُوَ مَعَکُمْ『彼は汝らと共にあり』の解釈 11 対句
- 049 بخش ۴۹ - در تفسیر قول مصطفی علیهالسلام من جعل الهموم هما واحدا کفاه الله سائر همومه و من تفرقت به الهموم لا یبالی الله فی ای واد اهلکهムスタファーの言葉「心配事を一つにまとめる者にはアッラーが他の心配事も全て解決し、心配事が散漫な者にはアッラーは彼がどの谷で滅びようと気にかけない」の解釈について 21 対句
- 050 بخش ۵۰ - در معنی این بیت «گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی بهستیت بگرایند»この詩句の意味について「もし道を行けば道はあなたに開かれ、もし無になればあなたの存在は増す」 14 対句
- 051 بخش ۵۱ - قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری میکرد گفتندش چه خوردهای کی گیج شدهای و یاوه میگویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند預言者を自称する男の物語。彼らは言った。「何を食べて気が触れてでたらめを言っているのか?」彼は言った。「もし食べるものを見つけられたなら、気が触れることもでたらめを言うこともなかっただろう。なぜなら、ふさわしくない者に向けられた良い言葉は、たとえそれが義務付けられていたとしても、でたらめに過ぎないからだ」 30 対句
- 052 بخش ۵۲ - سبب عداوت عام و بیگانه زیستن ایشان به اولیاء خدا کی بحقشان میخوانند و با آب حیات ابدی一般の人々が神の友たちを敵視し、彼らとは異質な生活を送る理由。友たちは彼らを神へと、そして永遠の生命の泉へと招いているにもかかわらず。 22 対句
- 053 بخش ۵۳ - در بیان آنک مرد بدکار چون متمکن شود در بدکاری و اثر دولت نیکوکاران ببیند شیطان شود و مانع خیر گردد از حسد همچون شیطان کی خرمن سوخته همه را خرمن سوخته خواهد أَرَأَیْتَ الَّذي یَنْهی عَبْداً إِذا صَلّی悪人が悪行に執着し、善人の幸福の兆しを見ると、嫉妬からシャイターンとなり、善行を妨げることについて。シャイターンが焼け野原になった収穫物を見て、全てを焼け野原にしたがるように。「汝、祈りを捧げるしもべを妨げる者を見たか?」 26 対句
- 054 بخش ۵۴ - مناجات懇願 29 対句
- 055 بخش ۵۵ - پرسیدن آن پادشاه از آن مدعی نبوت کی آنک رسول راستین باشد و ثابت شود با او چه باشد کی کسی را بخشد یا به صحبت و خدمت او چه بخشش یابند غیر نصیحت به زبان کی میگوید王が預言者だと主張する男に尋ねたこと。「真の、確固たる預言者であれば、人々に何を授けることができるのか、あるいは彼の交わりや奉仕を通じて人々は何を得られるのか。彼が言葉で語る忠告以外に。」 16 対句
- 056 بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمیشمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بینوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و میگفت کی من جزین خدمت نمیدانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیهالسلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیهالسلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیهالسلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیهالسلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهمالسلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را恋人が愛する人に、自らの奉仕と忠誠を、そして長い夜に脇腹を寝床から離し( تتجافی جنوبهم عن المضاجع )、長い日々に貧困と喉の渇きを耐えたことを並べ立てた物語。彼は言った。「私はこの奉仕しか知りません。もし他に奉仕があれば、私を導いてください。あなたが命じることなら何でも従います。もし火の中に入ることであればアブラハムのように、もし海の怪物の口に投げ込まれることであればヨナのように、もし70回殺されることであればゲオルギオスのように、もし泣きすぎて盲目になることであればシュアイブのように。預言者たちの忠誠と犠牲は数えきれないほどです。」そして愛する人が彼に答えた。 23 対句
- 057 بخش ۵۷ - یکی پرسید از عالمی عارفی کی اگر در نماز کسی بگرید به آواز و آه کند و نوحه کند نمازش باطل شود جواب گفت کی نام آن آب دیده است تا آن گرینده چه دیده است اگر شوق خدا دیده است و میگرید یا پشیمانی گناهی نمازش تباه نشود بلک کمال گیرد کی لا صلوة الا بحضور القلب و اگر او رنجوری تن یا فراق فرزند دیده است نمازش تباه شود کی اصل نماز ترک تن است و ترک فرزند ابراهیموار کی فرزند را قربان میکرد از بهر تکمیل نماز و تن را به آتش نمرود میسپرد و امر آمد مصطفی را علیهالسلام بدین خصال کی فاتبع ملة ابراهیم لقد کانت لکم اسوة حسنة فیابراهیمある者が賢者で認識者である師に尋ねた。「もし礼拝中に大声で泣き、ため息をつき、嘆き悲しんだら、その礼拝は無効になるのでしょうか?」師は答えた。「それは涙です。その泣いた者が何を見たかによります。もし神への憧れを見て泣いているのであれば、あるいは罪を悔い改めて泣いているのであれば、彼の礼拝は損なわれるどころか完全になります。なぜなら『心が存在しなければ礼拝はない』からです。もし彼が体の痛みや子供との別れを見て泣いているのであれば、彼の礼拝は損なわれます。なぜなら、礼拝の本質は、イブラヒムが礼拝を完成させるために息子を犠牲にし、自分の体をニムロドの火に投げ入れたように、体と子供を捨てることだからです。そしてムスタファーには、これらの資質を持つように命じられました。『アブラハムの宗教に従え。あなた方にはアブラハムに良い模範があった。』」 6 対句
- 058 بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمیخواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگرچه عیسیست علیهالسلام در گهواره و یحیی است علیهالسلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقفتر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ میگریست و من نیز میگریستم کی سی سال ریاضت بیریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ میباید گذشت تا بدان گریهٔ شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیارある弟子が師の元にやって来た。この師とは、老齢の師ではなく、知恵と知識の師である。たとえイエスがゆりかごの中にいても、ヤフヤが子供たちの学校にいても。(その弟子は)師が泣いているのを見て、彼も同調して泣いた。彼が礼拝を終えて外に出た時、師の状況をよりよく知る別の弟子が、嫉妬心から彼の後を追って急いで出てきて言った。「兄弟よ、私はあなたに言っておいたはずだ。アッラーよ、アッラーよ!師が泣いているのに私も泣いているなどと決して思ったり言ったりするな。30年の真摯な苦行を積まなければならない。そして、怪物に満ちた海や、ライオンやヒョウに満ちた高い山々の難所を越えなければならない。そうして初めて、師のその涙に到達できるかもしれないし、できないかもしれない。もし到達できたなら、あなたは『大地が私のために平坦になった』と何度も言うだろう。」 62 対句
- 059 بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب妾が女主人のロバと性交し、ロバにヤギやクマのように人間的な性交を教え込んだ物語。そして、ロバの陰茎に瓢箪をはめ込んで、限度を超えないようにしていた。女主人はそれに気づいたが、瓢箪の細部に気づかなかった。女主人は妾を口実をつけて遠くへ追いやり、瓢箪なしでロバと交わり、恥辱のうちに死んだ。妾は夜遅く戻ってきて、嘆き悲しんだ。「ああ、私の命よ、ああ、私の明るい目よ、陰茎は見たが瓢箪は見なかった。雄は見たが、もう一つは見なかった。」『不完全なものはすべて呪われている』、つまり、不完全な視点や理解はすべて呪われている。もしそうでなければ、明らかに不完全な肉体を持つ者たちは許されており、呪われてはいないだろう。『盲目者には罪はない』という言葉を読めば、罪も呪いも非難も怒りも否定されている。 97 対句
- 060 بخش ۶۰ - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حقالف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینهای پیش مرید همچو طوطی دارد و از پس آینه تلقین میکند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بیمنتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش میخوانی بیاختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثل師が弟子たちに、預言者が共同体に教えを授けることの例え。彼らは真理の教えに耐えられず、真理と親しくなることもできない。オウムが人間の姿に慣れておらず、彼から教えを学ぶことができないように。アッラーは師を、オウムのような弟子たちの前に鏡として置き、鏡の裏から教えを授ける。「汝の舌を動かしてそれに急ぐな。それは啓示されるものに過ぎない。」これは無限の問いの始まりである。まるで鏡の中のオウムがくちばしを動かすように。それはあなたが幻想と呼ぶものであり、彼自身の意志や介入ではない。外のオウムが学ぶのは、鏡の裏にいる教師の反映ではない。しかし、外のオウムが読むのはその教師の介入である。だからこれは『例え』であり、『比喩』ではない。 15 対句
- 061 بخش ۶۱ - صاحبدلی دید سگ حامله در شکم آن سگبچگان بانگ میکردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایدهها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدیある賢者が妊娠した犬を見て、その腹の中で子犬たちが吠えているのを聞き、不思議に思った。犬の吠え声は番犬としての知恵であり、母親の腹の中での吠え声は番犬ではない。また、吠え声は助けや乳を求めるためでもあるが、そこには何の利益もない。我に返った彼は、神に懇願した。「そしてその解釈を知るのはアッラーのみである。」と答えが来た。「それは、覆いから出てこず、心の目も開かずに、洞察を主張し、言葉を発する人々の状態の象徴である。その言葉から彼らには何の力も助けも届かず、聞き手には何の導きも成長も届かない。」 28 対句
- 062 بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان میداد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن میکوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر میدیدند منکر و آن برکت را نمیدیدند همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دیدダルワーンの人々と、彼らが貧しい人々に抱く嫉妬の物語。私の父は、収穫物の大部分を貧しい人々に与えていた。ブドウであれば10分の1を、干しブドウやシロップになっても10分の1を、ハルワやパラダになっても10分の1を、干し草からも10分の1を、脱穀する時には混ぜた穀物から10分の1を、小麦が殻から分けられると10分の1を、粉にすると10分の1を、パン生地にすると10分の1を、パンにすると10分の1を。必然的に、アッラーはその畑と収穫物に祝福を授けられた。他の全ての畑の所有者は、果物も銀も彼に頼っていたが、彼は誰にも頼らなかった。彼らの子供たちは、10分の1の出費を見て不満を抱いたが、その祝福には気づかなかった。ちょうどあの不幸な女が、瓢箪には気づかず、ロバにだけ気づいたように。 64 対句
- 063 بخش ۶۳ - بیان آنک عطای حق و قدرت موقوف قابلیت نیست همچون داد خلقان کی آن را قابلیت باید زیرا عطا قدیم است و قابلیت حادث عطا صفت حق است و قابلیت صفت مخلوق و قدیم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد神の与えと力が、創造物のそれのように能力に左右されないことの表明。なぜなら、神の与えは永遠であり、能力は一時的なものであるからである。与えは神の属性であり、能力は被造物の属性である。永遠なるものは一時的なものに左右されることはない。もしそうでなければ、一時的なものは不可能である。 19 対句
- 064 بخش ۶۴ - در ابتدای خلقت جسم آدم علیهالسلام کی جبرئیل علیهالسلام را اشارت کرد کی برو از زمین مشتی خاک برگیر و به روایتی از هر نواحی مشت مشت بر گیرアダムの肉体の創造の始まりにおいて、ジブリールに命じられたこと。「行って大地から一握りの土を取りなさい。」ある伝承によれば、「全ての方向から一握りずつ取りなさい。」 25 対句
- 065 بخش ۶۵ - فرستادن میکائیل را علیهالسلام به قبض حفنهای خاک از زمین جهت ترکیب ترتیب جسم مبارک ابوالبشر خلیفة الحق مسجود الملک و معلمهم آدم علیهالسلام人間の父、アッラーの代理者、天使たちの崇拝対象、彼らの教師であるアダムの聖なる肉体を構成するために、ミカエルが大地から一握りの土を取るために派遣されたこと 27 対句
- 066 بخش ۶۶ - قصهٔ قوم یونس علیهالسلام بیان و برهان آنست کی تضرع و زاری دافع بلای آسمانیست و حق تعالی فاعل مختارست پس تضرع و تعظیم پیش او مفید باشد و فلاسفه گویند فاعل به طبع است و بعلت نه مختار پس تضرع طبع را نگرداندヨナの民の物語は、謙虚さと懇願が天災を退けること、そしてアッラーが自由意志を持つ行為者であることの表明と証拠である。ゆえに、神の前での謙虚さと敬意は有効である。一方、哲学者たちは、行為者は本性に基づき、原因に基づき、自由意志ではないと言う。ゆえに、謙虚さは本性を変えられないと彼らは言う。 12 対句
- 067 بخش ۶۷ - فرستادن اسرافیل را علیهالسلام به خاک کی حفنهای بر گیر از خاک بهر ترکیب جسم آدم علیهالسلامアダムの肉体の組成のために、イスラフィールが土を取るために派遣されたこと 29 対句
- 068 بخش ۶۸ - فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیهالسلام ببر گرفتن حفنهای خاک تا شود جسم آدم چالاک عیلهالسلام و الصلوة堅固で揺るぎない天使アズラーイールが、アダムの敏捷な肉体を構成するために、一握りの土を取りに行くために派遣されたこと。アダムに平安と祝福を。 34 対句
- 069 بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی汝に不義を行う被造物は、実際には道具のようなものであることの表明。識者は道具ではなく真理に立ち返るべきである。もし表面上道具に立ち返るとしても、それは無知からではなく、ある利益のためである。バイアズィードが言ったように、「私は何年も被造物と話さず、被造物から話を聞いていない。しかし、人々は私が彼らと話し、彼らから聞いていると考える。なぜなら彼らは大いなる対話者を見ていないからだ。彼らは私にとって反響のようなものである。賢い聞き手は反響には注意を払わない。有名な例のように、『壁は杭に言った、なぜ私を裂くのか?杭は言った、私を打つ者を見よ。』」 27 対句
- 070 بخش ۷۰ - جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفیتری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون返事が来た。「原因や病、剣の傷に目を向けない者は、あなたにはアズラーイールもやって来ないだろう。あなたもまた原因なのだから、たとえ他の原因よりも隠れていようとも。しかし、その病人には隠れていないかもしれない。なぜなら『彼はあなた方よりも近くにいるが、あなた方は見ることができない』からだ。」 33 対句
- 071 بخش ۷۱ - در بیان وخامت چرب و شیرین دنیا و مانع شدن او از طعام الله چنانک فرمود الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع طعام الله و قوله ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله یرزقون فرحینこの世の甘美なものがもたらす危険と、それが神の糧を妨げることの表明。神が言われたように、「飢餓は神の糧であり、それによって真実な者の肉体は生きる」と。つまり、飢餓の中に神の糧がある。また、「私は主の元で夜を過ごし、主は私に食べさせ、飲ませる」と。また、「彼らは喜びながら糧を与えられる」と。 17 対句
- 072 بخش ۷۲ - جواب آن مغفل کی گفته است کی خوش بودی این جهان اگر مرگ نبودی وخوش بودی ملک دنیا اگر زوالش نبودی و علی هذه الوتیرة من الفشارات「もし死がなければこの世はどれほど良いだろう。もし世界の王国に終わりがなければどれほど良いだろう」と言った愚か者への答え。そしてこの調子でくだらないことを言い続ける。 12 対句
- 073 بخش ۷۳ - فیما یرجی من رحمة الله تعالی معطی النعم قبل استحقاقها و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و رب بعد یورث قربا و رب معصیة میمونة و رب سعادة تاتی من حیث یرجی النقم لیعلم ان الله یبدل سیاتهم حسناتアッラーの慈悲に望みをかけることについて。アッラーは、資格を得る前に恵みを与える方であり、人々が絶望した後に雨を降らせる方である。多くの遠さは近さをもたらし、多くの罪は幸運をもたらし、多くの幸福は災いを期待するところから来る。アッラーが彼らの悪行を善行に変えることを知るためである。 85 対句
- 074 بخش ۷۴ - قصهٔ ایاز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستین و گمان آمدن خواجه تاشانش را کی او را در آن حجره دفینه است به سبب محکمی در و گرانی قفلアヤズの物語と、彼がサンダルと毛皮のコートのために部屋を持っていたこと、そして彼の同僚たちが、その部屋のドアの頑丈さと鍵の重さから、彼がそこに財宝を隠していると想像したこと。 35 対句
- 075 بخش ۷۵ - بیان آنک آنچ بیان کرده میشود صورت قصه است وانگه آن صورتیست کی در خورد این صورت گیرانست و درخورد آینهٔ تصویر ایشان و از قدوسیتی کی حقیقت این قصه راست نطق را ازین تنزیل شرم میآید و از خجالت سر و ریش و قلم گم میکند و العاقل یکفیه الاشاره述べられることは物語の表面であり、そしてそれはこの姿を捉える者たちにふさわしい、彼らの想像の鏡にふさわしい姿であることの表明。この物語の真実が持つ神聖さゆえに、言葉はこれを語ることを恥じ、羞恥心から頭も髭もペンも失うだろう。賢者には暗示で十分である。 26 対句
- 076 بخش ۷۶ - حکمت نظر کردن در چارق و پوستین کی فلینظر الانسان مم خلقサンダルと毛皮のコートを見る知恵について。「人間は自分が何から創られたのかを見るべきである。」 9 対句
- 077 بخش ۷۷ - خلق الجان من مارج من نار و قوله تعالی فی حق ابلیس انه کان من الجن ففسقジンは炎の煙から創られた、そしてイブリスに関して「彼はジンの一族であり、不敬を働いた」というアッラーの言葉 47 対句
- 078 بخش ۷۸ - در معنی این کی ارنا الاشیاء کما هی و معنی این کی لو کشف الغطاء ما از ددت یقینا و قوله در هر که تو از دیدهٔ بد مینگری از چنبرهٔ وجود خود مینگری پایهٔ کژ کژ افکند سایه「ものごとをありのままに示し給え」という言葉の意味、そして「もし覆いが取り除かれたとしても、私の確信は増さないだろう」という言葉の意味、そして「あなたが悪い目で見ているものはすべて、あなた自身の存在の枠組みから見ているのだ。歪んだ棒は歪んだ影を落とす」という言葉の意味 25 対句
- 079 بخش ۷۹ - بیان اتحاد عاشق و معشوق از روی حقیقت اگر چه متضادند از روی آنک نیاز ضد بینیازیست چنان که آینه بیصورتست و ساده است و بیصورتی ضد صورتست ولکن میان ایشان اتحادیست در حقیقت کی شرح آن درازست و العاقل یکفیه الاشاره愛する者と愛される者が、真実の観点からすれば、互いに反するもの、すなわち必要と無必要が反するものだとしても、いかに一体であるかという表明。鏡が形を持たず、単純であり、形がないことが形と反するように。しかし、両者の間には真実において一体性があり、その説明は長い。そして賢者には暗示で十分である。 21 対句
- 080 بخش ۸۰ - معشوقی از عاشق پرسید کی خود را دوستتر داری یا مرا گفت من از خود مردهام و به تو زندهام از خود و از صفات خود نیست شدهام و به تو هست شدهام علم خود را فراموش کردهام و از علم تو عالم شدهام قدرت خود را از یاد دادهام و از قدرت تو قادر شدهام اگر خود را دوست دارم ترا دوست داشته باشم و اگر ترا دوست دارم خود را دوست داشته باشم هر که را آینهٔ یقین باشد گرچه خود بین خدای بین باشد اخرج به صفاتی الی خلقی من رآک رآنی و من قصدک قصدنی و علی هذا愛する人が恋人に尋ねた。「あなたは自分自身をより愛しているのか、それとも私をより愛しているのか?」彼は答えた。「私は自分自身にとっては死んでおり、あなたによって生きている。自分自身とその属性から無くなり、あなたによって存在するようになった。自分の知識を忘れ、あなたの知識によって賢くなった。自分の力を忘れ、あなたの力によって力を持つようになった。もし自分を愛するなら、あなたを愛していることになり、もしあなたを愛するなら、自分を愛していることになる。」「確信の鏡を持つ者は誰であっても、たとえ自分を見ているとしても神を見ている。」「私の属性によって私の被造物へと現れよ。あなたを見る者は私を見たことになり、あなたを意図する者は私を意図したことになる。」など。 30 対句
- 081 بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیمشب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشهای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیالاندیشان در کار انبیا و اولیا کی میگفتند کی ساحرند و خویشتن ساختهاند و تصدر میجویند بعد از تفحص خجل شوند و سود ندارد中傷的なアミールが、真夜中に将校たちと共にやって来てアヤズの部屋を開け、吊るされた毛皮のコートとサンダルを見た。そして、それは偽装であり隠蔽であると疑い、家を掘り起こし、疑わしい隅々を掘らせ、壁に穴を開けさせたが、何も見つからず、恥じて絶望した。預言者や聖人たちに対して「彼らは魔術師であり、自ら作り上げたものであり、権力を求めている」と言って疑心暗鬼に陥った者たちが、調査後に恥じても無駄であるように。 29 対句
- 082 بخش ۸۲ - بازگشتن نمامان از حجرهٔ ایاز به سوی شاه توبره تهی و خجل همچون بدگمانان در حق انبیا علیهمالسلام بر وقت ظهور برائت و پاکی ایشان کی یوم تبیض وجوه و تسود وجوه و قوله تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة中傷者たちが、中身が空の袋を提げて恥じながら、アヤズの部屋から王の元へ戻ったこと。預言者たちに対する疑い深い者たちが、彼らの無罪と清廉潔白が明らかになった時に恥じるように。「顔が白くなる日と顔が黒くなる日」、「アッラーに嘘をついた者たちの顔が黒ずんでいるのを見るであろう」という神の言葉。 14 対句
- 083 بخش ۸۳ - حواله کردن پادشاه قبول و توبهٔ نمامان و حجره گشایان و سزا دادن ایشان با ایاز کی یعنی این جنایت بر عرض او رفته است王が、中傷者たちと部屋をこじ開けた者たちの悔い改めと許しをアヤズに委ね、彼らに罰を与えることを命じたこと。つまり、この犯罪はアヤズの名誉を傷つけたものだからである。 15 対句
- 084 بخش ۸۴ - فرمودن شاه ایاز را کی اختیار کن از عفو و مکافات کی از عدل و لطف هر چه کنی اینجا صوابست و در هر یکی مصلحتهاست کی در عدل هزار لطف هست درج و لکم فی القصاص حیوة آنکس کی کراهت میدارد قصاص را درین یک حیات قاتل نظر میکند و در صد هزار حیات کی معصوم و محقون خواهند شدن در حصن بیم سیاست نمینگرد王がアヤズに、許しと報復のどちらかを選ぶように命じたこと。なぜなら、公正と慈悲のどちらを選んでも、ここでは正しく、どちらにも利点があるからである。公正の中には千の慈悲が宿っている。「あなた方には報復の中に生命がある」という言葉。報復を嫌う者は、殺害者のただ一つの命だけを見て、政治的な抑止力によって守られるであろう何十万もの罪のない、公正な命を見ない。 25 対句
- 085 بخش ۸۵ - تعجیل فرمودن پادشاه ایاز را کی زود این حکم را به فیصل رسان و منتظر مدار و «ایام بیننا» مگو کی «الانتظار موت الاحمر»، و جواب گفتن ایاز شاه را王がアヤズに、この裁定を早く下すように、引き延ばすなと促したこと。「『我らの間にある日々』と言うな、なぜなら『待つことは赤死病である』からだ」。そしてアヤズが王に答えたこと。 16 対句
- 086 بخش ۸۶ - حکایت در تقریر این سخن کی چندین گاه گفت ذکر را آزمودیم مدتی صبر و خاموشی را بیازماییمこの言葉の解釈における物語。「長い間、私たちは『ズィクル(神の想起)』を試した。しばらくの間、『サブル(忍耐)』と『ハーモシー(沈黙)』を試してみよう。」 13 対句
- 087 بخش ۸۷ - در بیان کسی کی سخنی گوید کی حال او مناسب آن سخن و آن دعوی نباشد چنان که کفره و لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقولُنَّ اللهُ خدمت بت سنگین کردن و جان و زر فدای او کردن چه مناسب باشد با جانی کی داند کی خالق سموات و ارض و خلایق الهیست سمیعی بصیری حاضری مراقبی مستولی غیوری الی آخره自分の状況がその言葉や主張にふさわしくない者が言葉を発することについて。たとえば、不信心者が「もし彼らに尋ねるならば、『天と地を創造したのは誰か?』と、彼らは必ず『アッラーだ』と答えるだろう」と言いながら、石像の偶像を崇拝し、命と財産を犠牲にすることが、いかにふさわしくないか。彼は、天と地と被造物の創造主が、全能で、全視眼で、遍在し、見守り、嫉妬深い神であることを知っているにもかかわらず。 65 対句
- 088 بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی真摯な悔い改めに関する物語。乳が乳房から出れば二度と戻らないように、真摯な悔い改めをした者は、決してその罪を再び望む形で思い出すことはない。むしろ、その嫌悪感は増すばかりである。そしてその嫌悪感は、彼が受容の喜びを見出したことの証拠である。最初の欲望は喜びを失い、この新しい喜びがその代わりに座ったのだ。「愛の戦いを終わらせるのは、別の愛しかない。なぜあなたはより良い友を探さないのか?」そして、もしその心が再びその罪を望むのであれば、それは受容の喜びを見出しておらず、その喜びが罪の喜びの代わりに座っていないことのしるしである。「彼を易しい道に進ませよう」とはなっておらず、「彼を難しい道に進ませよう」という苦しみは彼に残っている。 14 対句
- 089 بخش ۸۹ - در بیان آنک دعای عارف واصل و درخواست او از حق همچو درخواست حقست از خویشتن کی کنت له سمعا و بصرا و لسانا و یدا و قوله و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و آیات و اخبار و آثار درین بسیارست و شرح سبب ساختن حق تا مجرم را گوش گرفته بتوبهٔ نصوح آورد到達した識者(アーリフ・ワーシル)の祈りと、彼が神に願うことが、神がご自身に願うことと等しいことの表明。なぜなら、「私は彼の耳、目、舌、手であった」という言葉や、「あなたが投げた時、投げたのはあなたではなく、アッラーであった」という言葉、そしてこのことに関する多くの聖典の言葉、ハディース、伝承があるからである。そして、神が罪人を真摯な悔い改めに導くために、いかにして彼らの耳を掴み、彼らを造り変えるかという理由の説明。 31 対句
- 090 بخش ۹۰ - نوبت جستن رسیدن به نصوح و آواز آمدن که همه را جستیم نصوح را بجویید و بیهوش شدن نصوح از آن هیبت و گشاده شدن کار بعد از نهایت بستگی کماکان یقول رسول الله صلی الله علیه و سلم اذا اصابه مرض او هم اشتدی ازمة تنفرجیナースーフに番が回ってきて、「全員を捜したが、ナースーフを捜せ」という声が聞こえ、その畏敬の念からナースーフが気を失い、極度の困難の後に事態が好転したこと。預言者が病気や心配事に襲われた時に言ったように、「窮地が深まれば深まるほど、解決は近づく」 14 対句
- 091 بخش ۹۱ - یافته شدن گوهر و حلالی خواستن حاجبکان و کنیزکانِ شاهزاده از نصوح宝石が見つかり、王女の侍女たちがナースーフに合法的な分け前を求めたこと。 30 対句
- 092 بخش ۹۲ - باز خواندن شهزاده نصوح را از بهر دلاکی بعد از استحکام توبه و قبول توبه و بهانه کردن او و دفع گفتن悔い改めが確固たるものとなり、受け入れられた後、王女が再びナースーフを呼び戻してマッサージ師をさせようとしたが、彼が言い訳をして断ったこと。 9 対句
- 093 بخش ۹۳ - حکایت در بیان آنک کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید در خسارت ابد افتد چون توبهٔ او را ثباتی و قوتی و حلاوتی و قبولی مدد نرسد چون درخت بیبیخ هر روز زردتر و خشکتر نعوذ بالله悔い改め、後悔した者が、その悔い改めを忘れ、試されたことを再び試すとき、彼の悔い改めに持続性、力、甘さ、受容が与えられず、根のない木のように日々黄色く枯れていくとき、永遠の損失に陥るという物語。アッラーに庇護を求める。 13 対句
- 094 بخش ۹۴ - تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی کی حقش الهام دهد و تمثیل به شیر که دد اجری خوار و باقی خوار ویند بر مراتب قرب ایشان بشیر نه قرب مکانی بلک قرب صفتی و تفاصیل این بسیارست والله الهادی到達した識者である極(クトゥブ)が、神が彼に与える霊感の段階に応じて、赦しと慈悲の力によって人々に報いることを、ライオンに例えること。他の動物たちが、ライオンに近づく段階に応じて(空間的な近さではなく、属性的な近さ)、ライオンの残飯を食べるように。この詳細については多くある。そしてアッラーこそが導き手である。 22 対句
- 095 بخش ۹۵ - حکایت دیدن خر هیزمفروش با نوایی اسپان تازی را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را در موعظهٔ آنک تمنا نباید بردن الا مغفرت و عنایت و هدایت کی اگر در صد لون رنجی چون لذت مغفرت بود همه شیرین شود باقی هر دولتی کی آن را ناآزموده تمنی میبری با آن رنجی قرینست کی آن را نمیبینی چنانک از هر دامی دانه پیدا بود و فخ پنهان تو درین یک دام ماندهای تمنی میبری کی کاشکی با آن دانهها رفتمی پنداری کی آن دانهها بیدامست薪を運ぶロバが、王家の厩舎でアラブの競走馬たちを見て、その幸福をうらやむ物語。この話は、神の赦しと恩寵、導きだけを願うべきであるという訓戒である。もし百種類の苦しみの中に赦しの喜びがあれば、すべてが甘くなるだろう。あなたが試したことのない他の幸福を願うとき、あなたが見ていない苦しみがそれに伴う。ちょうど罠の餌は見えるが、罠自体は隠されているように。あなたはこの一つの罠にかかっていて、「あの餌と一緒にいけたなら」と願うが、あの餌が罠なしであるかのように思っている。 21 対句
- 096 بخش ۹۶ - ناپسندیدن روباه گفتن خر را کی من راضیم به قسمتロバが「私は分け前に満足している」と言ったのをキツネが好まなかったこと。 6 対句
- 097 بخش ۹۷ - جواب گفتن خر روباه راロバがキツネに答えたこと 5 対句
- 098 بخش ۹۸ - جواب گفتن روبه خر راキツネがロバに答えたこと 4 対句
- 099 بخش ۹۹ - جواب گفتن خر روباه راロバがキツネに答えたこと 4 対句
- 100 بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان میکرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و رهگذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سببسازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل راタワックル(神への信頼)の意味を解説する物語。ある禁欲主義者がタワックルを試すために、都市の喧騒から離れ、人通りの少ない、誰にも知られていない山の奥深くに行き、極度の空腹のあまり石の上に頭を置いて眠った。そして心の中で言った。「私はあなたの創造主としての、そして糧を与える者としてのあなたにタワックルします。私は原因から断ち切られました。あなたのタワックルの効果を見てみよう。」 18 対句
- 101 بخش ۱۰۱ - جواب دادن روبه خر را و تحریض کردن او خر را بر کسبキツネがロバに答え、ロバに働きかけることを促したこと。 6 対句
- 102 بخش ۱۰۲ - جواب گفتن خر روباه را کی توکل بهترین کسبهاست کی هر کسبی محتاجست به توکل کی ای خدا این کار مرا راست آر و دعا متضمن توکلست و توکل کسبی است کی به هیچ کسبی دیگر محتاج نیست الی آخرهロバがキツネに答えたこと。タワックルは最高の職業であり、すべての職業はタワックルを必要とする。なぜなら、「神よ、この私の仕事を成功させてください」というように、祈りにはタワックルが含まれているからである。そしてタワックルは、他のいかなる職業も必要としない職業である。以下略。 15 対句
- 103 بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آنラクダが述べたことの比喩。「国家の指導者の内情を、その威厳や影響力と共に見ていないなら、彼を疑うべきである。彼は模倣者に過ぎない。」 44 対句
- 104 بخش ۱۰۴ - فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بسته完璧に到達した師の呼びかけと、不完全な、学術的な知識に頼る学者たちの言葉の違い 13 対句
- 105 بخش ۱۰۵ - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد میکرد و میگفت الحمدلله کی من بد نمیاندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا اراد الله بهذا مثلا و آنگه جواب میفرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنهای همچون میزانست بسیاران ازو سرخرو شوند و بسیاران بیمراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفة کثیرا女装者の物語。男娼が彼に性交中尋ねた。「この短剣は何のためにあるのか?」彼は答えた。「私に悪意を抱く者は誰であろうと、その腹を裂くためだ。」男娼は彼の頭の上で動き回りながら言った。「アッラーに感謝する、私はあなたに悪意を抱いていないから。」「私の詩は詩ではなく領域だ。私の冗談は冗談ではなく教えだ。」「アッラーは、蚊であろうとそれ以上のものであろうと、たとえを出すことを恥じない。」つまり、それを否定することによって魂を変えることにおいて、それ以上のもの。何のためにアッラーはこのようなたとえを出したのか、と。そしてアッラーは答える。「それによって多くの者を迷わせ、多くの者を導かんとした。」なぜなら、どんな試練も秤のようなものであり、多くの者がそれによって栄光を得、多くの者が希望を失うからだ。もしあなたが少しでもそれについて考えれば、その高貴な結果の多くを見出すだろう。 19 対句
- 106 بخش ۱۰۶ - غالب شدن حیلهٔ روباه بر استعصام و تعفف خر و کشیدن روبه خر را سوی شیر به بیشهキツネの策略が、ロバの抵抗と潔癖を打ち破り、キツネがロバを森の中のライオンの元へ引き連れて行ったこと。 21 対句
- 107 بخش ۱۰۷ - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانهای انداخت رخ زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر میگیرند به سخره گفت مبارک خر میگیرند تو خر نیستی چه میترسی گفت خر به جد میگیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرندある人が恐ろしさのあまり家に飛び込んだ物語。顔はサフランのように黄色く、唇は藍のように青く、手は木の葉のように震えていた。家の主人が尋ねた。「何事か?何かあったのか?」彼は答えた。「外でロバが強制的に徴用されている。」主人は言った。「それはおめでたいことだ。ロバが徴用されているのだ。君はロバではない、何を恐れるのだ?」彼は言った。「ロバが真剣に徴用されているのだ。区別がなくなってしまった。今日は、私がロバとして捕まるのではないかと恐れている。」 26 対句
- 108 بخش ۱۰۸ - بردن روبه خر را پیش شیر و جستن خر از شیر و عتاب کردن روباه با شیر کی هنوز خر دور بود تعجیل کردی و عذر گفتن شیر و لابه کردن روبه را شیر کی برو بار دگرش به فریبキツネがロバをライオンの前に連れて行き、ロバがライオンから逃げたこと。キツネがライオンを叱責した。「ロバがまだ遠かったのに、なぜ急いだのか?」ライオンは言い訳をし、キツネに懇願した。「もう一度、騙して連れてきてくれ。」 27 対句
- 109 بخش ۱۰۹ - در بیان آنک نقض عهد و توبه موجب بلا بود بلک موجب مسخ است چنانک در حق اصحاب سبت و در حق اصحاب مایدهٔ عیسی و جعل منهم القردة و الخنازیر و اندرین امت مسخ دل باشد و به قیامت تن را صورت دل دهند نعوذ بالله誓約と悔い改めの破棄が災厄をもたらすだけでなく、変身をもたらすことの表明。安息日の仲間たちやイエスの食卓の仲間たちの場合のように、「彼らの中から猿や豚を創造した」と。そしてこのウンマにおいては、心の変身であり、審判の日には肉体が心の姿をとるだろう。アッラーに庇護を求める。 9 対句
- 110 بخش ۱۱۰ - دوم بار آمدن روبه بر این خر گریخته تا باز بفریبدشキツネが逃げたロバの元へ再びやって来て、もう一度騙そうとしたこと。 20 対句
- 111 بخش ۱۱۱ - جواب گفتن خر روباه راロバがキツネに答えたこと 20 対句
- 112 بخش ۱۱۲ - جواب گفتن روبه خر راキツネがロバに答えたこと 27 対句
- 113 بخش ۱۱۳ - حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی قدس الله سرهガズニーのシェイク・ムハンマド・サラズィーの物語。彼に平安あれ。 19 対句
- 114 بخش ۱۱۴ - آمدن شیخ بعد از چندین سال از بیابان به شهر غزنین و زنبیل گردانیدن به اشارت غیبی و تفرقه کردن آنچ جمع آید بر فقرا هر که را جان عز لبیکست نامه بر نامه پیک بر پیکست چنانک روزن خانه باز باشد آفتاب و ماهتاب و باران و نامه و غیره منقطع نباشد何年も砂漠にいたシェイクがガズニーの町にやって来て、秘密の指示に従って籠を回し、集まったものを貧しい人々に分け与えたこと。「命が『イエス』と応じる者には、手紙が次々と、使いが次々と来る。」家の日差しが差し込む窓が開いていれば、太陽や月光、雨や手紙などが途切れることはないように。 48 対句
- 115 بخش ۱۱۵ - در معنی لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الأَفْلاکَ「もしあなたがなければ、天球を創造しなかったであろう」という意味について。 15 対句
- 116 بخش ۱۱۶ - رفتن این شیخ در خانهٔ امیری بهر کدیه روزی چهار بار به زنبیل به اشارت غیب و عتاب کردن امیر او را بدان وقاحت و عذر گفتن او امیر راこのシェイクがアミールの家に一日四回、籠を持って施しを求めに秘密の指示で赴いたこと。アミールが彼の厚かましさを非難し、シェイクがアミールに言い訳をしたこと。 23 対句
- 117 بخش ۱۱۷ - گریان شدن امیر از نصیحت شیخ و عکس صدق او و ایثار کردن مخزن بعد از آن گستاخی و استعصام شیخ و قبول ناکردن و گفتن کی من بیاشارت نیارم تصرفی کردنシェイクの忠告と彼の真実の反映によってアミールが涙を流し、その厚かましさの後で財宝を寄進したが、シェイクが固辞して受け取らず、「指示なしには何もできない」と言ったこと。 13 対句
- 118 بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر میکن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده درو آید زنده شود نحس اکبر در وی آید سعد اکبر شود کفر درو آید ایمان گردد زهر درو آید تریاق شود نه داخل این عالمست و نه خارج این عالم نه تحت و نه فوق نه متصل نه منفصل بیچون و بی چگونه هر دم ازو هزاران اثر و نمونه ظاهر میشود چنانک صنعت دست با صورت دست و غمزهٔ چشم با صورت چشم و فصاحت زبان با صورت زبان نه داخلست و نه خارج او نه متصل و نه منفصل والعاقل تکفیه الاشارةシェイクへの秘密の指示が来たこと。「この二年、あなたは我々の命令に従って受け取り、与えてきた。これからは与えよ、そして手のひらを敷物の下に置きなさい。我々はそれをアブー・フライラの袋のようにあなたのためにした。望むものは何でも手に入れるだろう。それによって、世界中の人々は、この世を超えた世界があることを確信するだろう。そこでは土を握れば金になり、死者が入れば生き返り、最大の不幸が入れば最高の幸福になり、不信心が入れば信仰になり、毒が入れば解毒剤になる。それはこの世の中にあるわけでもなく、外にあるわけでもない。下でもなく上でもなく、繋がっているわけでもなく離れているわけでもない。いかにともかく、一瞬ごとにそこから何千もの効果や模範が現れる。手の技が手の形と、目の魅力が目の形と、舌の雄弁さが舌の形と、内でも外でもなく、繋がっているわけでもなく離れているわけではないように。賢者には暗示で十分である。 12 対句
- 119 بخش ۱۱۹ - دانستن شیخ ضمیر سایل را بی گفتن و دانستن قدر وام وامداران بی گفتن کی نشان آن باشد کی اخرج به صفاتی الی خلقیシェイクが、問いかける者の心を言葉なしに知り、また借りた人々の借金の額を言葉なしに知ったこと。これは、「私の属性によって私の被造物へと現れよ」という印である。 13 対句
- 120 بخش ۱۲۰ - سبب دانستن ضمیرهای خلق人々の心を読み取る理由 5 対句
- 121 بخش ۱۲۱ - غالب شدن مکر روبه بر استعصام خرキツネの策略がロバの抵抗を打ち破ったこと。 15 対句
- 122 بخش ۱۲۲ - در بیان فضیلت احتما و جوع禁欲と空腹の美徳について 2 対句
- 123 بخش ۱۲۳ - مثل例え 7 対句
- 124 بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق師が弟子の貪欲さと心を察し、言葉で彼を諭し、その諭しの中で神の命令によって彼に信頼の力を与えた物語。 14 対句
- 125 بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیرهایست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پارهای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. همچون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوهتر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او همچنین میبیند و اعتماد نمیکندある大きな島に一頭の牛が孤独にいる物語。アッラーはその大きな島を草花でいっぱいにし、それが牛の餌となる。夜になるまでに牛はすべてを食べ尽くし、山塊のように太る。夜になると、翌日何を食べるかという悲しみと恐怖から眠れなくなり、その悲しみで痩せ細る。まるで昼間の枯れ木のように。朝起きると、島全体が昨日よりも緑豊かで密生しているのを見る。再び食べて太り、また夜になると同じ悲しみに襲われる。何年も彼はこのことを見てきたが、信用しない。 15 対句
- 126 بخش ۱۲۶ - صید کردن شیر آن خر را و تشنه شدن شیر از کوشش، رفت به چشمه تا آب خورد تا باز آمدنِ شیر جگربند و دل و گرده را روباه خورده بود کی لطیفترست، شیر طلب کرد دل و جگر نیافت از روبه پرسید کی کو دل و جگر؟ روبه گفت اگر او را دل و جگر بودی آنچنان سیاستی دیده بود آن روز و به هزار حیله جان برده؛ کی برِ تو باز آمدی؟ لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیرライオンがロバを捕獲し、その労力で喉が渇いたこと。ライオンは水を飲むために泉に行った。ライオンが戻ってくるまでに、キツネは肝臓、心臓、腎臓、つまり最も美味な部分を食べてしまっていた。ライオンは心臓と肝臓がないことに気づき、キツネに尋ねた。「心臓と肝臓はどこだ?」キツネは答えた。「もし彼に心臓と肝臓があったなら、あの日、あれほどの罰を受け、千もの策略で命からがら逃げたのに、またあなたの元に戻ってくるだろうか?もし私たちが聞き、あるいは理解していたなら、燃え盛る火の住人にはならなかっただろう。」 17 対句
- 127 بخش ۱۲۷ - حکایت آن راهب که روز با چراغ میگشت در میان بازار از سَرِ حالتی کی او را بودある僧侶が、ある状態で、昼間、市場の真ん中をランプを持って歩いていた物語。 25 対句
- 128 بخش ۱۲۸ - دعوت کردن مسلمان مغ راイスラム教徒がゾロアスター教徒を招くこと。 24 対句
- 129 بخش ۱۲۹ - مثل شیطان بر در رحمان慈悲深い神の門に立つ悪魔の比喩。 26 対句
- 130 بخش ۱۳۰ - جواب گفتن مؤمن سُنّی، کافر جبری را و در اثبات اختیار بنده دلیل گفتن سنّت راهی باشد کوفتهٔ اقدام انبیا علیهمالسلام بر یمین آن راه بیابان جبر کی خود را اختیار نبیند و امر و نهی را منکر شود و تاویل کند و از منکر شدن امر و نهی لازم آید انکار بهشت کی جزای مطیعان امرست و دوزخ جزای مخالفان امر و دیگر نگویم به چه انجامد کی العاقل تکفیه الاشاره و بر یسار آن راه بیابان قدرست کی قدرت خالق را مغلوب قدرت خلق داند و از آن آن فسادها زاید کی آن مغ جبری بر میشمردスンニ派の信者がジャブリ派の不信仰者に答えたこと、そして人間の自由意志を証明する論拠を述べたこと。スンニ派の道は、預言者たちの足跡によって踏み固められた道である。その道の右側には、自分自身に自由意志を見出さず、命令と禁止を否定し、解釈しようとするジャブリ派の砂漠がある。命令と禁止を否定することは、命令に従う者の報いである天国と、命令に逆らう者の報いである地獄の否定を必然的に伴う。これ以上は言わない、賢者には暗示で十分だからだ。その道の左側には、創造主の力が被造物の力に圧倒されると考えるカダリー派の砂漠があり、そこからジャブリ派のゾロアスター教徒が列挙するような多くの害悪が生まれる。 59 対句
- 131 بخش ۱۳۱ - درک وجدانی چون اختیار و اضطرار و خشم و اصطبار و سیری و ناهار به جای حس است کی زرد از سرخ بداند و فرق کند و خرد از بزرگ و طلخ از شیرین و مشک از سرگین و درشت از نرم به حس مس و گرم از سرد و سوزان از شیر گرم و تر از خشک و مس دیوار از مس درخت پس منکر وجدانی منکر حس باشد و زیاده که وجدانی از حس ظاهرترست زیرا حس را توان بستن و منع کردن از احساس و بستن راه و مدخل وجدانیات را ممکن نیست و العاقل تکفیه الاشارة自由意志と強制、怒りと忍耐、満腹と空腹のような内的認識は、感覚の代わりである。感覚は黄色と赤を区別し、大小を、苦いと甘いを、麝香と糞を、粗いと滑らかを、触覚は温かいと冷たいを、熱いと温かい乳を、濡れたと乾いたを、壁の銅と木の銅を区別する。ゆえに、内的認識を否定する者は感覚を否定する者であり、それ以上である。なぜなら、内的認識は感覚よりも明確だからだ。感覚を遮断し、感覚の入り口を塞ぐことはできるが、内的認識の道と入り口を塞ぐことはできない。賢者には暗示で十分である。 36 対句
- 132 بخش ۱۳۲ - حکایت هم در بیان تقریر اختیار خلق و بیان آنک تقدیر و قضا سلب کنندهٔ اختیار نیست被造物の選択の自由を説明する物語。そして、運命と定めが選択の自由を奪うものではないことの表明。 19 対句
- 133 بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیرジャブリ派への反論と自由意志の証明、そして命令と禁止の正当性に関する物語。そして、ジャブリ派の言い訳はどの宗派でも、どの宗教でも受け入れられず、犯した行為の報いから解放される理由にはならないことの表明。イブリスが「あなたが私を惑わせたからだ」と言ったにもかかわらず解放されなかったように。そして少数の例が多数を示す。 34 対句
- 134 بخش ۱۳۴ - معنی ما شاء الله کان یعنی خواست خواست او و رضا رضای او جویید از خشم دیگران و رد دیگران دلتنگ مباشید آن کان اگر چه لفظ ماضیست لیکن در فعل خدا ماضی و مستقبل نباشد کی لیس عند الله صباح و لا مساء「アッラーが望めばそうなる」という意味。つまり、彼の望みと彼の満足を求めよ。他人の怒りや拒否に気を落とすな。その「カーナ」(なった)という言葉は過去形であるが、神の行為においては過去も未来もない。なぜなら「アッラーの元には朝も夜もない」からである。 20 対句
- 135 بخش ۱۳۵ - و همچنین قد جف القلم یعنی جف القلم و کتب لا یستوی الطاعة والمعصیة لا یستوی الامانة و السرقة جف القلم ان لا یستوی الشکر و الکفران جف القلم ان الله لا یضیع اجر المحسنین同様に、「ペンは乾いた」とは、ペンが乾いて書かれたことを意味する。従順と不従順は等しくない。信頼と盗みは等しくない。ペンは乾いた。感謝と不信仰は等しくない。ペンは乾いた。アッラーは善行者の報いを無駄にしない。 34 対句
- 136 بخش ۱۳۶ - حکایت آن درویش کی در هری غلامان آراستهٔ عمید خراسان را دید و بر اسبان تازی و قباهای زربفت و کلاهای مغرق و غیر آن پرسید کی اینها کدام امیرانند و چه شاهانند گفت او را کی اینها امیران نیستند اینها غلامان عمید خراسانند روی به آسمان کرد کی ای خدا غلام پروردن از عمید بیاموز آنجا مستوفی را عمید گویندヘラートでホラーサーンの総督の着飾った奴隷たちを、アラブの馬に乗り、金糸のガウン、豪華な帽子などを身につけて見たあるダルヴィーシュの物語。彼は尋ねた。「これらのアミールたちは誰なのか、そしてどんな王なのか?」彼は言われた。「これらはアミールではありません。これらはホラーサーンの総督の奴隷たちです。」彼は空を見上げて言った。「ああ神よ、総督から奴隷を育てることを学び給え!」(そこで「ムスタウフィ」を「アミード」と呼ぶ) 45 対句
- 137 بخش ۱۳۷ - باز جواب گفتن آن کافر جبری آن سنی را کی باسلامش دعوت میکرد و به ترک اعتقاد جبرش دعوت میکرد و دراز شدن مناظره از طرفین کی مادهٔ اشکال و جواب را نبرد الا عشق حقیقی کی او را پروای آن نماند و ذلک فضل الله یتیه من یشاءジャブリ派の不信仰者が、彼をイスラムに誘い、ジャブリ派の信仰を捨てるように誘っていたスンニ派に再び答えたこと。そして、両者間の議論が長引いたこと。その困難と答えの根源を断ち切るのは、真の愛以外にない。それを持てば、彼はそれらを気にしなくなるだろう。それはアッラーの恵みであり、アッラーは望む者にそれを与える。 41 対句
- 138 بخش ۱۳۸ - پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست میگویی تا ایاز را در سخن آورد王が意図的にアヤズに、「無生物であるサンダルや毛皮のコートと、これほど多くの喜びや悲しみについて、なぜ話すのか」と尋ね、アヤズに語らせようとしたこと。 35 対句
- 139 بخش ۱۳۹ - گفتن خویشاوندان مجنون را کی حسن لیلی باندازهایست چندان نیست ازو نغزتر در شهر ما بسیارست یکی و دو و ده بر تو عرضه کنیم اختیار کن ما را و خود را وا رهان و جواب گفتن مجنون ایشان راマジュヌーンの親戚が彼に言ったこと。「レイラの美しさはそれほどでもない。私たちの町には彼女よりも美しい女性が沢山いる。一人、二人、いや十人もあなたに紹介しよう。私たちを選び、あなた自身を解放しなさい。」そしてマジュヌーンが彼らに答えたこと。 39 対句
- 140 بخش ۱۴۰ - حکایت جوحی کی چادر پوشید و در وعظ میان زنان نشست و حرکتی کرد زنی او را بشناخت کی مردست نعرهای زدジュハーがチャードルを着て女性たちの間で説教に座り、ある動きをしたところ、ある女性が彼が男であると見破り、叫び声を上げた物語。 26 対句
- 141 بخش ۱۴۱ - فرمودن شاه به ایاز بار دگر کی شرح چارق و پوستین آشکارا بگو تا خواجهتاشانت از آن اشارت پند گیرد کی الدین النصیحة و موعظه یابند王がアヤズに、サンダルと毛皮のコートについて明確に説明しなさいと再び命じたこと。それによって彼の同僚たちがその示唆から訓戒を受け、「宗教は忠告である」という教えを得るように。 5 対句
- 142 بخش ۱۴۲ - حکایت کافری کی گفتندش در عهد ابا یزید کی مسلمان شو و جواب گفتن او ایشان راバイアズィードの時代に、ある不信仰者がイスラム教に改宗するように言われ、彼が彼らに答えた物語。 11 対句
- 143 بخش ۱۴۳ - حکایت آن مؤذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه دادカフィールの地で礼拝の呼びかけをした、声の醜いムアッジンの物語。そしてあるカフィールの男が彼に贈り物をしたこと。 42 対句
- 144 بخش ۱۴۴ - حکایت آن زن کی گفت شوهر را کی گوشت را گربه خورد شوهر گربه را به ترازو بر کشید گربه نیم من برآمد گفت ای زن گوشت نیم من بود و افزون اگر این گوشتست گربه کو و اگر این گربه است گوشت کو妻が夫に「肉を猫が食べた」と言った物語。夫は猫を天秤にかけたところ、猫は半マンあった。彼は言った。「妻よ、肉は半マン以上あったのだ。もしこれが肉なら猫はどこにいる?もしこれが猫なら肉はどこにいる?」 30 対句
- 145 بخش ۱۴۵ - حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر معروف کرد زد سنگی و سبو را بشکست امیر بشنید و قصد گوشمال زاهد کرد و این قصد در عهد دین عیسی بود علیهالسلام کی هنوز می حرام نشده بود ولیکن زاهد تقزیزی میکرد و از تنعم منع میکردあるアミールが奴隷に「酒を持ってこい」と言った物語。奴隷は酒壺を持って行った。道には一人の禁欲主義者がおり、彼は善を命じる者であった。彼は石を投げつけて壺を割った。アミールはそれを聞いて、禁欲主義者を罰しようとした。この企みはイエスの宗教の時代のものであり、まだ酒が禁じられていなかった。しかし、禁欲主義者は贅沢を批判し、享楽を禁じていたのである。 33 対句
- 146 بخش ۱۴۶ - حکایت ضیاء دلق کی سخت دراز بود و برادرش شیخ اسلام تاج بلخ به غایت کوتاه بالا بود و این شیخ اسلام از برادرش ضیا ننگ داشتی ضیا در آمد به درس او و همه صدور بلخ حاضر به درس او ضیا خدمتی کرد و بگذشت شیخ اسلام او را نیم قیامی کرد سرسری گفت آری سخت درازی پارهای در دزدディーヤー・ダルクが非常に背が高く、彼の兄弟であるバルクのイスラムのシェイクは非常に背が低かった物語。このイスラムのシェイクは兄弟のディーヤーを恥じていた。ディーヤーが彼の講義にやって来た時、バルクの全ての指導者たちが講義に出席していた。ディーヤーは挨拶をして通り過ぎた。イスラムのシェイクは彼に軽く立ち上がって言った。「ああ、あなたは本当に背が高い。少し盗みなさい。」 23 対句
- 147 بخش ۱۴۷ - رفتن امیر خشمآلود برای گوشمال زاهدアミールが、あの禁欲者を懲らしめるべく怒って出立した話 12 対句
- 148 بخش ۱۴۸ - حکایت مات کردن دلقک سید شاه ترمد را道化がサイイド・シャー・テルメドを打ち負かした物語 28 対句
- 149 بخش ۱۴۹ - قصد انداختن مصطفی علیهالسلام خود را از کوه حری از وحشت دیر نمودن جبرئیل علیهالسلام خود را به وی و پیدا شدن جبرئیل به وی کی مینداز کی ترا دولتها در پیش استムスタファ(彼の上に平安あれ)が、ガブリエル(彼の上に平安あれ)がなかなか現れないことに恐怖し、ハリ山から身を投げようとしたところ、ガブリエルが現れて「投げ捨てるな、お前にはこれから多くの恩恵が待っている」と言った話 18 対句
- 150 بخش ۱۵۰ - جواب گفتن امیر مر آن شفیعان را و همسایگان زاهد را کی گستاخی چرا کرد و سبوی ما را چرا شکست من درین باب شفاعت قبول نخواهم کرد کی سوگند خوردهام کی سزای او را بدهمアミールが、とりなし人たちと禁欲者の隣人たちに答えて言うには、「なぜ馴れ馴れしいことをし、わしの水差しを割ったのだ?この件に関してとりなしは受け入れぬ。報いを与えると誓ったのだから」 10 対句
- 151 بخش ۱۵۱ - دو بار دست و پای امیر را بوسیدن و لابه کردن شفیعان و همسایگان زاهدとりなし人たちと禁欲者の隣人たちが、二度アミールの手足にキスをして懇願した話 20 対句
- 152 بخش ۱۵۲ - باز جواب گفتن آن امیر ایشان راあのエミールが再度彼らに答えた話 8 対句
- 153 بخش ۱۵۳ - تفسیر این آیت که وَ إِنَّ الدّارَ الآخِرةَ لَهیَ الحَیَوانُ لَوْ کانوا یَعْلَمونَ کی در و دیوار و عرصهٔ آن عالم و آب و کوزه و میوه و درخت همه زندهاند و سخنگوی و سخنشنو و جهت آن فرمود مصطفی علیه السلام کی الدُّنیا جیفةٌ وَ طُلّابُها کلابٌ و اگر آخرت را حیات نبودی آخرت هم جیفه بودی جیفه را برای مردگیش جیفه گویند نه برای بوی زشت و فرخجی聖句「かの来世こそは、もし彼らが知っていたなら、まことに生命( الحيوان )である」の解釈。あの世の壁も床も、水も水差しも、果物も木も、すべてが生きていて、語り、聞く。そしてムスタファ(彼の上に平安あれ)は言われた。「現世は死骸であり、それを求める者は犬である」。もし来世に生命がなければ、来世もまた死骸であっただろう。死骸を死骸と呼ぶのは、その悪臭や不潔さのためではなく、死んでいるからである。 44 対句
- 154 بخش ۱۵۴ - دگربار استدعاء شاه از ایاز کی تاویل کار خود بگو و مشکل منکران را و طاعنان را حل کن کی ایشان را در آن التباس رها کردن مروت نیست王が再びアヤズに懇願した話。自らの行いの解釈を語り、否定者たちや批判者たちの疑問を解いてくれと。なぜなら、彼らをそのような疑念の中に放置しておくのは騎士道に反するからである。 9 対句
- 155 بخش ۱۵۵ - تمثیل تن آدمی به مهمانخانه و اندیشههای مختلف به مهمانان مختلف عارف در رضا بدان اندیشههای غم و شادی چون شخص مهماندوست غریبنواز خلیلوار کی در خلیل باکرام ضیف پیوسته باز بود بر کافر و مؤمن و امین و خاین و با همه مهمانان روی تازه داشتی人間の肉体を宿屋に、様々な思いを宿る客人に例える。知る者は、悲しみや喜びの思いを受け入れることに、客人をもてなすことを好む、アブラハムのような人物である。アブラハムは客をもてなすことを常に門戸を開き、異教徒も信者も、誠実な者も裏切り者も、どんな客にも新しい顔を見せた。 3 対句
- 156 بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند家主の妻が「雨が降り出したので、客が私たちの負担になった」と言った客の物語 29 対句
- 157 بخش ۱۵۷ - تمثیل فکر هر روزینه کی اندر دل آید به مهمان نو کی از اول روز در خانه فرود آید و فضیلت مهماننوازی و ناز مهمان کشیدن و تحکم و بدخویی کند به خداوند خانه毎日心に浮かぶ思考を、朝から家に泊まる新しい客に例える。客をもてなすことの美徳、客の気まぐれに耐えること、客が家主に無理強いしたり無作法に振る舞ったりすること。 32 対句
- 158 بخش ۱۵۸ - نواختن سلطان ایاز راスルタンがアヤズをもてなす話 8 対句
- 159 بخش ۱۵۹ - وصیت کردن پدر دختر را کی خود را نگهدار تا حامله نشوی از شوهرت父親が娘に「夫によって妊娠しないように身を守りなさい」と遺言した話 21 対句
- 160 بخش ۱۶۰ - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دستبوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده همچون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان میدانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون修練を積まず、愛の痛みや苦しみを味わったことのない、日陰育ちのスーフィーの気弱さと脆さの描写。彼は、世間の人々が彼を拝跪し、手にキスをし、今日この時代において彼こそがスーフィーであると指差して敬意を払うことで慢心し、幻想によって病に冒されている。まるで子供たちが「あなたは病気だ」と言った教師のように、そして「私は修行者であり、この道では英雄と見なされている」という幻想を抱いて、異教徒との戦(ジハード)に行った。表面上も英雄ぶりを示そうと。しかし、大ジハードでは例外扱いされている。小ジハードなど私にとって何ほどのこともない。獅子の幻を見て、大胆な行動をとり、この大胆さに酔いしれて、獅子を求めて森に向かったが、獅子は口を開けて言った。「とんでもないことだ、お前はすぐに知るだろう。それからまた、とんでもないことだ、お前はすぐに知るだろう」。 31 対句
- 161 بخش ۱۶۱ - نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه از دست بیفتد زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوی پیکار مرو تا رسوا نشوی戦士たちが彼に忠告した話。「お前のような心臓と胆力では、捕虜になった異教徒の目つきひとつで気絶し、短剣を落としてしまうだろう。だから、修道院の台所番に徹し、決して戦場に行くな。さもなければ、恥をかくだろう。」 12 対句
- 162 بخش ۱۶۲ - حکایت عیاضی رحمهالله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید ناگهان طبل غازیان شنید نفس از اندرون زنجیر میدرانید سوی غزا و متهم داشتن او نفس خود را درین رغبتアヤズの物語(神が彼に慈悲を与え給う)。彼は70回戦場に出たが、殉教を願って胸をはだけていた。しかし、それが叶わないと知ると、小ジハードから大ジハードへと転向し、隠遁生活に入った。突然、戦士の太鼓の音が聞こえると、内なる魂が鎖を引きちぎらんばかりに戦場へと向かい、その衝動の中で彼は自らの魂を疑った。 35 対句
- 163 بخش ۱۶۳ - حکایت آن مجاهد کی از همیان سیم هر روز یک درم در خندق انداختی به تفاریق از بهر ستیزهٔ حرص و آرزوی نفس و وسوسهٔ نفس کی چون میاندازی به خندق باری به یکبار بینداز تا خلاص یابم کی الیاس احدی الراحتین او گفته کی این راحت نیز ندهمあのムジャーヒドの物語。彼は毎日、貪欲と魂の欲望、そして魂の誘惑に抗うために、銀の財布から一枚のディルハムを少しずつ溝に投げ込んでいた。「どうせ溝に投げ込むなら、いっぺんに投げ込んで楽になれ」という魂の言葉に対し、彼は「その安楽すら与えぬ」と答えた。それはイーリヤース・アハディ・アル・ラハタイン(二つの安楽のうちの一つ)と呼ばれる。 16 対句
- 164 بخش ۱۶۴ - صفت کردن مرد غماز و نمودن صورت کنیزک مصور در کاغذ و عاشق شدن خلیفهٔ مصر بر آن صورت و فرستادن خلیفه امیری را با سپاه گران بدر موصل و قتل و ویرانی بسیار کردن بهر این غرض密告者の描写。彼は紙に描かれた奴隷少女の絵を見せ、エジプトのカリフはその絵に恋をした。カリフは、大軍を率いるアミールをモスルに送り、この目的のために多くの殺戮と破壊を行った。 17 対句
- 165 بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خونریز مسلمانان بیشتر نشودモスルの領主が、さらなるイスラム教徒の流血を防ぐため、その奴隷少女をカリフに譲り渡した話 54 対句
- 166 بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفتあの将軍が自らの裏切りを後悔し、奴隷少女に、起こったことをカリフに決して話さないよう誓わせた話 28 対句
- 167 بخش ۱۶۷ - حجت منکران آخرت و بیان ضعف آن حجت زیرا حجت ایشان به دین باز میگردد کی غیر این نمیبینیم来世を否定する者たちの主張と、その主張の弱さの表明。なぜなら、彼らの主張は「これ以外に何も見ていない」という点に戻るからである。 12 対句
- 168 بخش ۱۶۸ - آمدن خلیفه نزد آن خوبروی برای جماعカリフが性交のためにあの美しい女のところへやって来た話 5 対句
- 169 بخش ۱۶۹ - خنده گرفتن آن کنیزک را از ضعف شهوت خلیفه و قوت شهوت آن امیر و فهم کردن خلیفه از خندهٔ کنیزکカリフの性欲の弱さと、あの将軍の性欲の強さに、あの奴隷少女が笑い出し、カリフがその笑いの意味を理解した話 18 対句
- 170 بخش ۱۷۰ - فاش کردن آن کنیزک آن راز را با خلیفه از زخم شمشیر و اکراه خلیفه کی راست گو سبب این خنده را و گر نه بکشمتあの奴隷少女が、剣による脅しとカリフの強制によって、その秘密をカリフに明かした話。「正直にその笑いの理由を言え。さもなくば殺すぞ。」 30 対句
- 171 بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد王がその裏切りに気づき、それを隠し、許し、その将軍を少女に与えることを決意した話。そして王は、この騒動が自らの報いであり、目的であり、モスルの領主に対する自らの不正義(「悪事をなす者は自らにその報いがある」と、そして「あなたの主は必ず見張っている」)であったことを知った。そして、もし復讐すれば、その復讐もまた自分に降りかかってくるのではないかと恐れた。ちょうど、この不正義と貪欲が自分に降りかかってきたように。 30 対句
- 172 بخش ۱۷۲ - بیان آنک نَحْنُ قَسَمْنا کی یکی را شهوت و قوت خران دهد و یکی را کیاست و قوت انبیا و فرشتگان بخشد سر ز هوا تافتن از سروریست ترک هوا قوت پیغامبریست تخمهایی کی شهوتی نبود بر آن جز قیامتی نبود「我々が分配した」という聖句の解説。ある者にはロバのような欲望と力、ある者には預言者や天使のような知恵と力を与える。欲望から顔を背けるのは優越感からであり、欲望を捨てることは預言者の力である。欲望のない種子には、審判の日以外何もない。 10 対句
- 173 بخش ۱۷۳ - دادن شاه گوهر را میان دیوان و مجمع به دست وزیر کی این چند ارزد و مبالغه کردن وزیر در قیمت او و فرمودن شاه او را کی اکنون این را بشکن و گفت وزیر کی این را چون بشکنم الی آخر القصه王が、宝石を官僚や集会の席で大臣の手に渡し、「これの価値はいくらか」と尋ねた話。大臣はその価値を誇張し、王は「今すぐこれを割れ」と命じた。大臣は言った。「どうしてこれを割れましょうか?」物語の終わりに至るまで。 19 対句
- 174 بخش ۱۷۴ - رسیدن گوهر از دست به دست آخر دور به ایاز و کیاست ایاز و مقلد ناشدن او ایشان را و مغرور ناشدن او به گال و مال دادن شاه و خلعتها و جامگیها افزون کردن و مدح عقل مخطان کردن به مکر و امتحان که کی روا باشد مقلد را مسلمان داشتن مسلمان باشد اما نادر باشد کی مقلد ازین امتحانها به سلامت بیرون آید کی ثبات بینایان ندارد الا من عصم الله زیرا حق یکیست و آن را ضد بسیار غلطافکن و مشابه حق مقلد چون آن ضد را نشناسد از آن رو حق را نشناخته باشد اما حق با آن ناشناخت او چو او را به عنایت نگاه دارد آن ناشناخت او را زیان ندارد宝石が手に渡って、最後にアヤズのところに届いた話。アヤズの賢明さ、そして彼が彼らを模倣せず、王が与える褒美や恩賞、衣服の増加に惑わされなかったこと。欺瞞と試練によって過ちを犯した知性を称賛する。なぜなら、模倣者をイスラム教徒と見なすことが許されるのはどのような場合か。イスラム教徒ではあるが、模倣者がこの種の試練から無事に抜け出すことは稀である。神に守られた者を除いては、見る者の確固たる精神を持っていない。なぜなら真理は一つであり、それには多くの誤解を招く対立物や真理に似たものがあるからである。模倣者がその対立物を知らないならば、真理を認識していないことになる。しかし、神がその認識不足にもかかわらず、恩恵によって彼を守るならば、その認識不足は彼に害をなさない。 22 対句
- 175 بخش ۱۷۵ - تشنیع زدن امرا بر ایاز کی چرا شکستش و جواب دادن ایاز ایشان راアミールたちがアヤズに「なぜ割ったのだ」と非難し、アヤズが彼らに答えた話 13 対句
- 176 بخش ۱۷۶ - قصد شاه به کشتن امرا و شفاعت کردن ایاز پیش تخت سلطان کی ای شاه عالم العفو اولی王がアミールたちを殺そうとしたとき、アヤズが王座の前でとりなしを願い、「世界の王よ、寛容が最も良い」と言った話 32 対句
- 177 بخش ۱۷۷ - تفسیر گفتن ساحران فرعون را در وقت سیاست با او کی لا ضیر انا الی ربنا منقلبونファラオの魔術師たちが、彼に対する処刑の時、「何の害もない、我らは主のもとに帰るのだから」と語った解釈 33 対句
- 178 بخش ۱۷۸ - مجرم دانستن ایاز خود را درین شفاعتگری و عذر این جرم خواستن و در آن عذرگویی خود را مجرم دانستن و این شکستگی از شناخت و عظمت شاه خیزد کی أَنا أَعْلَمُکُمْ بِاللَّهِ وَ أَخْشیکُمْ لِللَّهِ وَ قالَ اللهُ تَعالی إِنَّما یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُアヤズが、このとりなしの行為において自らを罪ある者とみなし、この罪を謝罪し、その謝罪の中でさえ自らを罪ある者とみなした話。そしてこの謙虚さは、王の知識と偉大さから生じるものであり、「私はあなた方の中で最も神を知り、最も神を畏れる者である」という言葉や、神の言葉「神の僕の中で神を畏れるのは知識ある者たちだけである」に繋がる。 86 対句