읽기› 권 1› 꿈에서 왕을 찾아왔던 그 성자와 왕의 만남› 대구 100
M1:100 — مَرْحَبا یا مُجْتَبی یا مُرْتَضی / إِنْ تَغِبْ جاءَ القَضَا ضَاقَ الفَضَا
M1:100
شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: خوش آمدی ای برگزیده، ای مورد رضایت! اگر تو غایب باشی، قضا (سختی) میآید و فضا تنگ میشود.
معنا: پادشاه در مواجهه با طبیب الهی، او را با القاب ستایش میکند و حضورش را مایه گشایش و نبودش را سبب تنگی و سختی میداند.
شرح
این بیت در میانهٔ داستان «پادشاه و کنیزک» و در لحظهٔ ملاقات پادشاه با طبیب الهی سروده شده است. نکتهٔ اساسی در این حکایت، و در بسیاری از حکایات مثنوی، این است که حوادث و خواستههای ظاهری، صرفاً بهانهای هستند برای رسیدن به مقصودهای عمیقتر. پادشاه به دنبال کنیزک بود، اما در حقیقت، این عشق به کنیزک، بیماری کنیزک و تضرع و نیاز پادشاه، همگی زمینهساز یافتن «طبیب الهی» شدند.
من همیشه بر این نکته تأکید کردهام که در سلوک مولوی، «صبر» نقشی محوری دارد. پادشاه خطاب به طبیب میگوید: «ای هدیه حق و دفع حرج، معنی «الصبر مفتاح الفرج»». او سالها صبوری کرده بود، اما نمیدانست که مقصد و مرادش از این مسیر برخواهد آمد. این زبانِ حال خود مولانا نیز هست؛ هم او سالها منتظر شمس تبریزی بود، و هم شمس در پی همصحبتی که یافتههایش را با او در میان بگذارد. این ملاقات، میوهٔ صبوری هر دو بود.
لقبهای «مجتبی» و «مرتضی» که پادشاه برای طبیب به کار میبرد، اشاره به مقامِ والای برگزیدگی و رضای الهی دارد. اما ورای این، نکتهای ظریف در کار است. در اینجا پادشاه به طبیب میگوید: «ای لقای تو جواب هر سؤال / مشکل از تو حل شود بیقیل و قال». به این معنا که گاه نفسِ دیدار مردان الهی، صرفِ وجودِ آنان در عالم، پاسخگوی بسیاری از مشکلات و سؤالات ماست. این با مفهوم «تبدیل حس» پیوند میخورد؛ یعنی گشودن چشمی دیگر که منظرهایی نو را ببیند و از این رهگذر، گرههای کور گشوده شود.
جملهٔ «اِنْ تَغِبْ جاءَ القَضَا ضَاقَ الفَضَا» اصطلاحی است که در کتب امثال آمده و به این معناست که اگر چنین مردی غایب باشد، قضا (سرنوشت و بلا) فرا میرسد و فضا بر آدمی تنگ میشود. این بیت نشان میدهد که حضور معنویِ چنین کسانی چقدر برای گشایش و فراخیِ روح لازم است.
یک پژوهشگر معاصر در رسالهٔ دکترای خود (که در دانشگاه سواس لندن به رشته تحریر درآمده است)، با نظریهای خاص استدلال میکرد که مولانا برخلاف تصور عمومی، در سرودن مثنوی یک نقشهٔ پیشین داشته است. ایشان اشاره کرده بود که کلمات «مجتبی» و «مرتضی» بیجهت به کار نرفتهاند و ربط وثیقی با ابیات پایانی دفتر اول (که قصهٔ امیرالمؤمنین علی را در بر دارد) دارند و اشاره به امام حسن مجتبی و امام علی مرتضی است. من باید اذعان کنم که خود من این ارتباط را آنچنان که باید درنیافتهام، اما این تلاشی است قابل ستایش برای کشف ابعادی پنهان از متن مثنوی، و امیدوارم این نظریه در آینده بیشتر مورد بحث و بررسی قرار گیرد. به هر روی، این بیت از منظر پادشاه، اوج قدردانی و درک او از اهمیت حضور یک راهنمای حقیقی است.
نکات کلیدی
- حوادث ظاهری و خواستههای مادی، غالباً بهانهای برای رسیدن به مقصودهای عمیقتر معنویاند.
- صبر، نه به معنای منفعل بودن، بلکه به معنای انتظار فعالانه برای رسیدن به میوههای غایی سلوک است.
- حضور اولیای الهی و مردان حق، خود پاسخ بسیاری از سؤالهاست و موجب گشایش گرههای کور میشود.
- نبود چنین راهبران و انسانهای کاملی، سبب تنگی فضا و حلول قضا (سختی و تقدیر ناخوشایند) میگردد.
- گاهی یک پژوهشگر میتواند زوایای تازهای را در متن کشف کند که از چشم دیگران دور مانده است.
Sources: d1-s17 · 00:01:01 d1-s17 · 00:03:28 d1-s17 · 00:13:52 d1-s17 · 00:15:01 d1-s17 · 00:16:52
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: Welcome, O Chosen One (mujtābā), O Content One (murtaḍā)! If you are absent, fate (qaḍā) arrives, and space (faḍā) becomes constrained.
Meaning: The King, upon encountering the Divine Physician, greets him with laudatory titles, understanding his presence as a source of relief and his absence as a cause for hardship and spiritual constriction.
Explanation
This verse appears within the 'Story of the King and the Slave Girl,' uttered at the pivotal moment when the King encounters the Divine Physician. A fundamental point in this and many of Rumi's tales is that apparent events and desires serve merely as pretexts for attaining deeper, spiritual objectives. The King's initial pursuit of the slave girl, his infatuation, her illness, and his subsequent supplications were all instrumental in leading him to the 'Divine Physician.'
I have consistently emphasized the central role of 'patience' (ṣabr) in Rumi's path. Addressing the Physician, the King declares: 'O gift of God and dispeller of hardship, the meaning of 'al-ṣabr miftāḥ al-faraj' (patience is the key to relief).' He had endured for years, unaware that his true goal and desire would emerge through this path. This mirrors Rumi's own life; he had long awaited Shams-e Tabrizi, just as Shams sought a kindred spirit with whom to share his insights. Their meeting was the fruit of their mutual patience.
The epithets 'mujtabā' (the Chosen One) and 'murtaḍā' (the Content One) used by the King for the Physician signify a lofty station of divine election and satisfaction. Beyond these titles, a subtle point emerges as the King states: 'Your presence is the answer to every question; through you, problems are solved without dispute or contention.' This means that the very encounter with divine men, their mere existence in the world, can address many of our problems and questions. This connects to the concept of a 'transformation of perception' (tabdīl-e ḥiss); opening another eye that beholds new vistas, thereby unraveling complex knots.
The phrase 'in taghib jāʾa al-qaḍā ḍāqa al-faḍā' is an idiom found in proverbial literature, meaning that if such a man is absent, fate (misfortune or divine decree) arrives, and space becomes constricted for the individual. This verse illustrates the profound necessity of such spiritual presence for the expansion and relief of the soul.
A contemporary scholar, in a doctoral dissertation at SOAS University of London, argued for a specific pre-planned structure in Rumi's Masnavi, contrary to common belief. This scholar suggested that the words 'mujtabā' and 'murtaḍā' were not used arbitrarily but held a strong connection to the concluding verses of Book One (which recount the story of Amir al-Mu'minin Ali), alluding to Imam Hasan al-Mujtaba and Imam Ali al-Murtada. I must admit that I myself have not fully grasped this specific connection, but it is a commendable effort to uncover hidden dimensions within the Masnavi's text, and I hope this theory will be further explored and discussed in the future. In any event, from the King's perspective, this verse represents the pinnacle of his gratitude and understanding of the importance of a true guide's presence.
Key takeaways
- Apparent events and material desires often serve as pretexts for attaining deeper spiritual objectives.
- Patience (ṣabr) is not passive resignation, but an active awaiting for the ultimate fruits of the spiritual journey.
- The mere presence of divine friends and men of truth can answer many questions and resolve intricate problems.
- The absence of such guides and perfected individuals leads to spiritual constriction and the advent of hardship (qaḍā).
- Occasionally, a researcher may uncover novel aspects within a text that have eluded others' perception.
Sources: d1-s17 · 00:01:01 d1-s17 · 00:03:28 d1-s17 · 00:13:52 d1-s17 · 00:15:01 d1-s17 · 00:16:52
به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI
پادشاه، طبیب الهی را با القاب والا ستایش میکند و حضور او را مایهٔ گشایش و نبودش را سبب تنگی، سختی و نزول بلا میداند.
این بیت در میانهٔ داستان «پادشاه و کنیزک» و در لحظهٔ ملاقات پادشاه با طبیب الهی قرار دارد. نکتهٔ اساسی در این حکایت، مانند بسیاری از داستانهای مثنوی، این است که حوادث ظاهری و خواستههای دنیوی، تنها بهانهای برای رسیدن به مقصودهای عمیقتر معنوی هستند. عشق پادشاه به کنیزک و بیماری او، همگی زمینهساز یافتن «طبیب الهی» شد.
مولانا بر نقش محوری «صبر» در سلوک تأکید دارد. پادشاه خطاب به طبیب میگوید که تو معنای «اَلصَّبْرُ مِفتاحُ الفَرَج» (صبر کلید گشایش است) هستی. این صبر، میوهٔ خود را در قالب این ملاقات نشان داد. لقبهای «مجتبی» (برگزیده) و «مرتضی» (مورد رضایت) که پادشاه برای طبیب به کار میبرد، به مقام والای معنوی او اشاره دارد. پادشاه دریافته است که گاهی نفسِ حضور و دیدار مردان حق، پاسخ بسیاری از مشکلات است، بیآنکه نیازی به قیل و قال باشد. این همان «تبدیل حس» است؛ گشوده شدن چشمی دیگر که با آن گرههای کور باز میشود.
مصراع دوم، «إِنْ تَغِبْ جاءَ القَضَا ضَاقَ الفَضَا»، اصطلاحی رایج در کتب امثال بوده و به این معناست که غیبت چنین انسان کاملی، باعث نزول قضا (تقدیر ناخوشایند و بلا) و تنگی عرصه بر مردمان میشود. این بیت، اوج قدردانی پادشاه و درک او از اهمیت حیاتی حضور یک راهنمای حقیقی در عالم است.
- مَرْحَبا
- خوش آمدی، آفرین
- مُجْتَبی
- برگزیده، انتخابشده (از القاب پیامبر اسلام و امام حسن)
- مُرْتَضی
- پسندیده، مورد رضایت (از القاب امام علی)
- إِنْ تَغِبْ
- اگر غایب شوی، اگر نباشی (عبارت عربی)
- جاءَ القَضَا
- قضا و قدر (معمولاً سرنوشت بد و بلا) فرارسید (عبارت عربی)
- ضَاقَ الفَضَا
- فضا تنگ شد، عرصه تنگ شد (عبارت عربی)
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.