읽기 권 1 왕이 의사를 병자에게 데려가 그녀의 상태를 보게 함 대구 128

M1:128 — تا زمین و آسمان خندان شود / عقل و روح و دیده صدچندان شود

تا زمین و آسمان خندان شودعقل و روح و دیده صدچندان شود
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M1:128

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا زمین و آسمان از شادی خنده بر لب آورند، و عقل و روح و دیده صدها برابر فزونی یابند. معنا: این بیت بیان می‌کند که چگونه بازگویی حال‌های خوش عارفانه می‌تواند چنان سرور و شکفتگی بیافریند که نه تنها جان و خرد شنونده را فرّبَه و صدچندان کند، بلکه حتی زمین و آسمان را نیز به خنده و شادمانی وا دارد.

شرح

این بیت، از زبان جانِ مولانا، تقاضایی عمیق را مطرح می‌کند؛ تقاضایی که روح برای شنیدن از «خوش‌حال‌ها» و انعام‌های شمس تبریزی دارد. جان مولانا را به ادای «حق صحبت» فرامی‌خواند، حقی که میان دو همراه، حتی جان و شخص خود مولانا، برقرار می‌شود. این «حق صحبت» نه در متون قانونی می‌گنجد و نه می‌تواند الزام‌آور باشد، اما از نظر اخلاقی چنان قدرتمند است که بی‌وفایی به آن، گناهی بزرگ شمرده می‌شود. مولانا، پس از سال‌ها مصاحبت با شمس، اکنون مخاطب این خواست درونی است که: «بازگو رمزی از آن خوش‌حال‌ها.»

و اما نتیجه این بازگویی چیست؟ مولانا تصویری فراگیر و کیهانی از تأثیر این سخنان ارائه می‌دهد: «تا زمین و آسمان خندان شود / عقل و روح و دیده صدچندان شود». بی‌تردید، این تعبیر یک خودزندگی‌نامه پنهان است؛ حال خود مولاناست که پس از رسیدن به شمس، خندان شد. او که «جانش خنده بود، همه وجودش خنده و شکفتگی بود»، پس از این مواجهه بزرگ، بسط و انبساطی بی‌سابقه یافت. عقل و روح و دیده‌اش صدچندان شد، یعنی بینش و ادراک او به طرز شگرفی فربه‌تر و فزون‌تر گشت.

اما این شکفتگی به خود او محدود نمی‌ماند. مولانا این احوال درونی خود را به تمام عالم تعمیم می‌دهد. گویی سخنانش درباره آن «خوش‌حال‌ها» چنان طراوت و بهار نویی به ارمغان می‌آورد که خود طبیعت نیز از آن بهره‌مند می‌شود. زمین و آسمان، این گنبد خضرا و گوی غبرا، نیز از شنیدن این اسرار به خنده می‌آیند و بساط بهار و نوبهاری در همه عالم گسترده می‌شود. این خنده، نه خنده‌ای از سر لودگی یا بی‌خیالی، بلکه خنده‌ای ژرف و کیهانی است که حتی می‌تواند «بی‌دهان» باشد، چنان که مولانا خود می‌سراید: «تو عاشق خندان‌لبی، من بی‌دهان خندیده‌ام». این بسط وجودی، این فزونی صدچندان عقل و روح و دیده، به معنای رسیدن به گستره‌ای تازه از آگاهی و درک حضور حق است، جایی که حجاب‌ها کنار می‌روند و عالم نه تنها به چشم ما، که با تمام وجودش، شادمانه می‌گردد. این خود عین «جلاء الاحزان» است که مثنوی وعده‌اش را می‌دهد؛ نه صرفاً رفع حزن، بلکه جایگزینی آن با سرور و بسطی کیهانی.

نکات کلیدی

  • بیت، ندای جان مولاناست که از او می‌خواهد حقِ مصاحبت با شمس را ادا کند.
  • بازگویی تجربیات ناب عرفانی مولانا با شمس، نه تنها برای جان او، بلکه برای تمام آفرینش نشاط‌آور است.
  • «خندان شدن زمین و آسمان» نمادی از بسط و شکوفایی کیهانی است که از این اسرار برخاسته.
  • افزایش «صدچندان عقل و روح و دیده» تجلی رشد فزایندهٔ معرفت و بینش مولانا پس از ملاقات شمس است.
  • این خندهٔ کیهانی، جلوه‌ای از سرشت سبک‌روح و جلاء‌الاحزان مولاناست که غم را به انبساط مبدل می‌کند.

Sources: d1-s19 · 00:47:45 d1-s19 · 00:50:40 d1-s19 · 00:52:58 d1-s19 · 00:58:31 d1-s19 · 00:59:47 d1-s20 · 00:25:49 d1-s21 · 00:33:31

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.