읽기› 권 1› 성자가 노예 소녀의 고통을 알아내기 위해 왕에게 은밀한 대화를 요청함› 대구 171
M1:171 — گفت کوی او کدام است در گُذَر / او سرِ پل گفت و کوی غاتِفَر
M1:171
شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: پرسید: «محلهی او کدام است در این گذر؟» کنیزک گفت: «سرِ پُل و کوی غاتفر.» معنا: حکیم پس از کشف راز عشق کنیزک، آدرس محلهی معشوق او را میپرسد و کنیزک فوراً پاسخ میدهد. این بیت نقطهی اوج یافتن ریشهی درد کنیزک است.
شرح
این بیت، لحظهی اوج هنر «حکیم خارچین» مثنوی در داستان کنیزک بیمار است؛ نقطهای که راز نهان بیماری او کشف میشود. حکیم، با تیزبینی و دقت بینظیر، پس از اینکه از شهرهای مختلف پرسید و نبض و رنگ روی کنیزک را رصد کرد، نام سمرقند را به میان میآورد. اینجاست که پرده از راز برداشته میشود و کنیزک، با شنیدن نام شهر معشوق گمشدهاش، حالش دگرگون میگردد. نبضش میجهد و رنگ چهرهاش تغییر میکند.
پرسش «کوی او کدام است در گذر؟» پرسشی ساده نیست؛ نتیجهی یک فرایند پیچیدهی تشخیص است که در آن حکیم، با گوش جان به قصههای کنیزک گوش میداد و با دست روی نبض او هوشمندانه پی میجست. مولانا خود این فرایند را به دفع «خار»ی تشبیه میکند که در پای خر فرو رفته و حیوان با جهیدن کورکورانه، آن را بیشتر در گوشت خود فرومیکند. حکیم، آن خارچین آگاه است که جای دقیق درد را مییابد. اینجا، این درد «عشق به زرگر سمرقندی» و دردهای جدایی از اوست.
مولانا در این بیت به وضوح نشان میدهد که چگونه یک حقیقت درونی و پنهان (عشق و جدایی)، در جسم و حرکات حیاتی (نبض و رنگ رخساره) نمود پیدا میکند. این همان رازی است که عرفان، «رازشناسی» آن را مینامد: اذعان به وجود حقایق پنهان و توانایی کشف و ادراک آنها. عارف، چون این حکیم، رازدان است؛ کسی که میتواند ورای ظاهر، به عمق جان و به «علت العلل» رنجها برسد.
پاسخ فوری کنیزک: «او سر پل گفت و کوی غاتفر»، نشان از عمق اشتیاق و زندهبودن خاطرهی معشوق و محل او در ذهن کنیزک دارد. این جدایی، جدایی از یک یار واقعی و جای مشخص است، نه «تنهایی» اگزیستانسیالیستی که در آن هیچگاه یاری نبوده است. برای مولانا، رنج از جدایی، رنجی اصیل و راهی برای بازگشت به اصل خویش است، و این حکیم، راهنمایی است که به کنیزک کمک میکند تا این مسیر را دریابد و درد خود را بشناسد.
نکات کلیدی
- این بیت نقطهی اوج کشف «راز» در داستان کنیزک بیمار است؛ حکیم، ریشهی درد را در عشق و جدایی از زرگر سمرقندی مییابد.
- تشخیص بیماری کنیزک، هنر «حکیم خارچین» است که از طریق مشاهدهی نبض و تغییر رنگ چهره، به حقیقت پنهان عشق او پی میبرد.
- «رازشناسی» عارفانه، توانایی پیبردن به حقایق پنهان وجود و «علت العلل» رنجهاست، همانگونه که حکیم به «راز» کنیزک دست یافت.
- مولانا نشان میدهد که جدایی از معشوق حقیقی، درد و رنجی اصیل است که در جسم نیز بازتاب مییابد، نه «تنهایی» بیعلت اگزیستانسیالیستی.
- پاسخ سریع کنیزک به آدرس معشوق، عمق خاطره و اشتیاق او را نشان میدهد که حتی پس از جدایی نیز در وجودش زنده است.
Sources: d1-s20 · 00:32:54 d1-s20 · 00:36:31 d1-s20 · 00:42:44
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: He asked: "Which is his quarter in this passage?" / She said: "Sar-i Pol and the alley of Ghatafar." Meaning: Having uncovered the secret of the handmaiden's love, the physician asks for the address of her beloved's neighborhood, which she instantly provides. This verse marks the climax of pinpointing the root cause of her suffering.
Explanation
This verse marks the climax of the Masnavi's "thorn-extracting physician" narrative concerning the ailing handmaiden; it is the precise moment when the hidden secret of her malady is unveiled. The physician, with unparalleled acuity and discernment, having inquired about various cities and meticulously observed the handmaiden's pulse and complexion, finally introduces the name of Samarkand. It is at this juncture that the veil of secrecy is lifted, and the handmaiden, upon hearing the name of her lost beloved's city, undergoes a profound transformation. Her pulse quickens, and the color drains from her face.
The question, "Which is his quarter in this passage?" is far from simple; it is the culmination of a complex diagnostic process. Throughout this process, the physician listened intently to the handmaiden's tales while intelligently monitoring her pulse. Rumi himself likens this process to extracting a "thorn" lodged in a donkey's hoof, which the animal, in its blind attempts to dislodge it, only drives deeper. The physician embodies that astute thorn-extractor, pinpointing the exact location of the pain. Here, that pain is her "love for the goldsmith of Samarkand" and the pangs of separation from him.
In this verse, Rumi clearly demonstrates how a deep, hidden internal truth (love and separation) manifests physically through bodily reactions (pulse and facial color). This is precisely the secret that mysticism, or rāz-shenāsi (secret-knowing), concerns itself with: the acknowledgement of hidden realities and the ability to discover and comprehend them. The arif, like this physician, is a rāz-dān — one who can see beyond appearances, penetrate to the core of the soul, and uncover the illat al-ilal (the cause of causes) of suffering.
The handmaiden's immediate reply, "She said, 'Sar-i Pol and the alley of Ghatafar,'" signifies the depth of her longing and the vividness with which her beloved and his abode reside in her memory. This separation is from a real beloved in a specific place, not the existentialist tanha'i (loneliness) where no beloved was ever present. For Rumi, the pain of judā'i (separation) is an authentic anguish and a path for the soul's return to its origin, and this physician is a guide who helps the handmaiden apprehend this path and recognize the nature of her pain.
Key takeaways
- This verse is the climax of the "secret" discovery in the handmaiden's story; the physician pinpoints the root of her pain in her love and separation from the Samarkandi goldsmith.
- The diagnosis of the handmaiden's illness is an art of the "thorn-extracting physician," who, by observing pulse and facial changes, uncovers the hidden truth of her love.
- Mystical
rāz-shenāsi(secret-knowing) is the ability to discern hidden truths and the "cause of causes" of suffering, just as the physician reached the handmaiden's "secret." - Rumi demonstrates that separation from a true beloved is an authentic suffering, reflected even in the body, distinct from existentialist, uncaused "loneliness."
- The handmaiden's swift reply to her beloved's address reveals the depth of her memory and longing, which remains vibrant within her even after separation.
Sources: d1-s20 · 00:32:54 d1-s20 · 00:36:31 d1-s20 · 00:42:44
به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI
حکیم پس از آنکه راز عشق کنیزک را به زرگر سمرقندی دریافت، نشانی دقیق محلهی معشوق را از او پرسید و کنیزک بیدرنگ پاسخ داد.
این بیت، نقطهی اوج هنر «حکیم خارچین» در داستان کنیزک بیمار است؛ لحظهای که راز پنهان بیماری او آشکار میشود. حکیم، با هوشمندی و دقت، پس از پرسش از شهرهای گوناگون و زیر نظر گرفتن نبض و رنگ چهرهی کنیزک، سرانجام نام سمرقند را بر زبان میآورد. در این هنگام است که پرده از راز برافتاده و حال کنیزک با شنیدن نام شهر معشوقش دگرگون میشود.
پرسش «کوی او کدام است در گذر؟» یک سؤال ساده نیست، بلکه نتیجهی یک فرآیند تشخیصی پیچیده است. مولانا این فرآیند را به کار «خارچینی» تشبیه میکند که خار را از پای حیوانی بیرون میکشد. حکیم نیز همچون آن خارچین دانا، محل دقیق درد را پیدا میکند؛ دردی که همان عشق به زرگر سمرقندی و رنج جدایی از اوست.
مولانا در این بیت به روشنی نشان میدهد که چگونه یک حقیقت درونی و پنهان (عشق)، در جسم و علائم حیاتی (تپش نبض و رنگ چهره) بازتاب مییابد. این همان چیزی است که در عرفان «رازشناسی» نامیده میشود: توانایی کشف و درک حقایق پنهان. عارف، مانند این حکیم، رازدان است؛ کسی که میتواند از ظواهر عبور کند و به «علتالعلل» رنجها پی ببرد.
پاسخ فوری کنیزک، «او سر پل گفت و کوی غاتفر»، نشاندهندهی عمق اشتیاق و زندهبودن یاد و خاطرهی معشوق در ذهن اوست. این درد، رنج جدایی از یک یار واقعی با نشانی مشخص است، نه آن «تنهایی» اگزیستانسیالیستی که در آن هرگز یاری وجود نداشته است. از دید مولانا، رنج برخاسته از جدایی، رنجی اصیل و راهی برای بازگشت به اصل خویش است و این حکیم، راهنمایی است که به بیمار کمک میکند تا این مسیر را بشناسد.
- کوی
- کوچه، محله
- گُذَر
- گذرگاه، محله، کوی
- غاتِفَر
- نام یک کوچه یا محله در سمرقند قدیم
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.