읽기 권 1 서문 대구 21

M1:21 — کوزه‌ٔ چشم حریصان پُر نشد / تا صدف قانع نشد پُر دُر نشد

کوزه‌ٔ چشم حریصان پُر نشدتا صدف قانع نشد پُر دُر نشد
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M1:21

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: کوزهٔ چشمان حریص هرگز پر نشد؛ تا صدف قانع نشد، پر از درّ و مروارید نگشت.

معنا: مولانا می‌گوید چشمان حریص انسان، هر اندازه هم که دریافت کنند، هرگز سیر نمی‌شوند و مانند کوزه‌ای پُرنشدنی‌اند. تنها با قناعت است که دل می‌تواند چون صدفی تهی، پر از گوهرهای ارزشمند شود.

شرح

این بیت، یکی از برجسته‌ترین تعالیم مولانا را در خود جای داده است: مسئله‌ی «آز» و «قناعت». آدمی اگر اسیرِ آز باشد، چشمش همچون کوزه‌ای است که هرگز پُر نمی‌شود. هرچه در آن بریزی، باز جای خالی می‌ماند و عطشِ بیشتری وجودش را فرامی‌گیرد. این «کوزه‌ی چشم حریصان» هیچ‌گاه سیراب نمی‌شود.

در مقابل، مولانا مثال صدف را می‌آورد که تنها در حال قناعت است که می‌تواند مروارید بپرورد. این سخن البته مبتنی بر علمِ قدیم است که گمان می‌کردند قطره باران وارد دهان صدف می‌شود و صدف با «بستن دهان» و «قانع شدن»، آن قطره را به دُر تبدیل می‌کند. مولانا از این تصویر بهره می‌گیرد تا بگوید پُریِ درون، نه از کثرتِ اخذ، که از «بستن دهان» طمع و رسیدن به قناعت حاصل می‌شود. صدف وقتی دهان می‌بندد و قانع می‌شود، آنگاه است که دُرّی گران‌بها در درونش شکل می‌گیرد؛ ورنه، باز هم دهانش باز است و چیزی در خود نگاه نمی‌دارد.

من گمان می‌کنم کلمه‌ی «آزاده» با «آز» بی‌ارتباط نیست. آزاده کسی است که از «آز» رها شده است. ریشه‌ای‌ترین آزادی، آزادی از همین طمع، حرص و زیادت‌خواهی است که انسان را مدام در پیِ افزودن می‌کشاند. مولانا بارها تأکید می‌کند که قناعت، رکن عظیمی از ارکان سلوک و ایمان است؛ زیرا نشانه‌ی آزادگی حقیقی است. این آزادگی درونی، والاتر از هر آزادی بیرونی است که اهل روزگار در پی آن‌اند. جامعه‌ای که بر «آز» و «حرص» بنا شده باشد، همچون کوزه‌ی چشم حریصان، هرگز پر نمی‌شود. در حقیقت، مولانا با این کلام، نقدِ عمیقی بر نظام‌هایی چون سرمایه‌داری دارد که بر طمع و میل به افزایش بی‌وقفه استوار شده‌اند و قناعت را لگدمال کرده‌اند. در چنین نظامی، آدمی مدام در یک رقابت نفس‌گیر می‌دود تا بتواند بیشتر عرق بریزد و بیشتر بدود، بدون آنکه مقصود نهایی را درنظر گیرد. این مسیری است که به وضوح به ته دره می‌افتد و زندگی آدمی را تهی و نابود می‌سازد.

اما علاج چیست؟ مولانا «عشق» را راهِ حل این بیماریِ درون می‌داند. عشق، جامهٔ کهنهٔ حرص و عیب را می‌درد و جامه‌ای نو از سیرچشمی بر تن سالک می‌پوشاند. آن کس که «جامه‌اش ز عشق چاک شد»، نه فقط از حرص، بلکه از هر عیبِ دیگری پاک می‌شود. چرا؟ چون عشق، خودخواهی را که «اُم‌الرذائل» است، زائل می‌کند. وقتی خودخواهی نباشد، دیگر رذائل هم راه خود را نمی‌یابند. این سیرچشمیِ حاصل از عشق، چنان غنای درونی به انسان می‌بخشد که دیگر به هیچ چیز نیازمند نمی‌بیند. این حالتی است که شما در آثار سعدی و حافظ به این صراحت و با این تأکید نمی‌یابید. برای مولانا، عشق یک «لوت هول» است، یک غذای چرب و سهمگین که جان را سیر می‌کند و دیگر نیازی به هیچ تغذیهٔ دیگری باقی نمی‌گذارد. مؤمنان حقیقی، به سبب همین سیرچشمی و بی‌نیازی درونی، چنان اوصاف انسانی دارند که کفار نیز به آن حسرت می‌برند. این است راه مولانا برای رهایی از «آز» و دستیابی به «آزادگی» واقعی.

نکات کلیدی

  • چشم حریص هرگز سیراب نمی‌شود؛ غنای واقعی در قناعت است.
  • صدف برای پرورش درّ، نمادی از قناعتی است که به ارزشمندی می‌انجامد.
  • آزادی حقیقی، رهایی از «آز» و طمع است و نه صرفاً آزادی بیرونی.
  • مولانا به‌طور ضمنی نظام‌های اقتصادی مبتنی بر حرص را نقد می‌کند که قناعت را از میان برده‌اند.
  • «عشق» راه حل اصلی مولانا برای درمان حرص و رسیدن به سیرچشمی و آزادگی است.
  • سیرچشمی حاصل از عشق، خودخواهی را که ریشهٔ تمام رذایل است، از بین می‌برد.

Sources: d1-s12 · 00:00:05 d1-s12 · 00:03:34 d1-s12 · 02:25:46 d1-s12 · 03:12:11 d1-s12 · 04:48:10

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.