읽기 권 6 무스타파(그에게 평화가 있기를)께서 시디끄(그에게 하나님이 만족하시기를)에게 당부하시길, “빌랄을 살 때, 그들은 분명히 고집을 부려 값을 올릴 것이고, 그의 값을 높이려 할 것이오. 이 미덕에 나를 동참시키고 나의 대리인이 되시오. 그리고 값의 절반을 나에게서 받으시오.” 대구 1002

M6:1002 — منکر بحرست و گوهرهای او / کی بود حیوان در و پیرایه‌جو

منکر بحرست و گوهرهای اوکی بود حیوان در و پیرایه‌جو
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:1002

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن که منکر دریا و گوهرهای آن باشد، هرگز در طلب درّ و زیور نخواهد بود؛ زیرا حیوان در و زیور را نمی‌جوید. معنا: این بیت بیان می‌کند که چگونه کسی که واقعیت‌های عمیق‌تر و معنوی را انکار می‌کند، هرگز به دنبال ارزش‌ها و حقایق والای آن نخواهد رفت، درست مانند حیوانی که زیبایی و ارزش گوهر را درک نمی‌کند.

شرح

من بر این باورم که این بیت، یکی از عمیق‌ترین تفاوت‌های هستی‌شناسانه میان انسان و حیوان را برملا می‌کند. مولانا می‌فرماید کسی که منکر «بحر» باشد و به آن (که نماد حقایق غیبی و معارف الهی است) بی‌اعتنا باشد، هرگز در پی گوهرهای آن نخواهد بود. حیوان هم که اساساً در جستجوی در و پیرایه نیست. این تقارن، کلید فهم مراد مولاناست.

نکته کلیدی در اینجا مفهوم «اعتبار کردن» است که به کرات در مباحث خود به آن پرداخته‌ام. تفاوت انسان و حیوان در همین است: حیوان اهل اعتبار و شمردن نیست. برای حیوان، یک تکه سنگ با یک مروارید گران‌بها تفاوتی ندارد؛ هر دو فقط پاره‌ای از طبیعت‌اند. اما انسان، به همین پاره سنگ، «مروارید» می‌گوید و آن را «زینت» می‌شمارد و برای آن ارزشی فراتر از ماده‌اش قائل می‌شود. این شمارش و این اعتباربخشی، جوهر وجود انسانی است.

ماکس وبر در تفکیک علوم انسانی از طبیعی نیز به همین نکته اشاره می‌کند: یک تکه کاغذ در صندوق رأی‌گیری، به لحاظ طبیعی فقط یک تکه کاغذ است، اما ما آن را «رأی» می‌شماریم و به آن اعتبار سیاسی می‌دهیم. این فعل «شمردن» و «اعتبار کردن» در عالم حیوانات وجود ندارد. حیوانات به زینت آویزان نمی‌کنند، چرا که نفسِ «زینت شمردن» در ذهن آن‌ها نیست. آن‌ها غرق در سبزه‌زار طبیعت‌اند، بدون این تمیز و اعتبار.

پس، آن که منکر «بحر» و گوهرهای معنوی آن است، دقیقاً شبیه حیوانی است که ارزشی برای «درّ» (مروارید) و «پیرایه» (زینت) قائل نیست. این انکار، او را از جستجوی گوهرهایی که اساساً برای آن‌ها اعتباری قائل نیست، باز می‌دارد. این «گوهرهای بحر» همان معارف و حقایق الهی‌اند که جز نفس ناطقه آدمی و قوه‌ی اعتبار او، کسی قدر و قیمتی برای آن‌ها نمی‌شناسد.

مولانا در ادامه (در ابیات بعدی) می‌فرماید «در سر حیوان خدا ننهاده است / کو بود در بند لعل و درپرست». یعنی خداوند این قوه‌ی تمیز و اعتبار را در حیوان قرار نداده است. این توانایی، مختص «نفس ناطقه» انسان است که او را به «احسن التقویم» تبدیل می‌کند؛ همان‌طور که در سوره تین آمده است. این احسن التقویم بودن، به معنای قابلیت او برای درک و اعتبار بخشیدن به حقایق و گوهرهای متعالی است که از عرش الهی نیز فراتر می‌رود. پس این بیت، دعوتی است به فراتر رفتن از سطح حیوانی هستی، به درک قابلیت بی‌نظیر انسانی برای اعتبار بخشیدن و جستجوی «گوهرهای» معنوی که جز با دیده‌ی اعتبار و شعور آدمی قابل درک نیستند. این، بنیاد تفاوت ما با حیوانات است و درک آن برای ورود به دنیای مثنوی و گوهرهای آن ضروری است.

نکات کلیدی

  • این بیت تفاوت بنیادین انسان و حیوان را در «اعتبار کردن» (ارزش‌گذاری) می‌داند.
  • حیوان، گوهرهای معنوی و زینت‌ها را درک نمی‌کند، زیرا فاقد قوه‌ی تشخیص و ارزش‌گذاری است.
  • کسی که منکر «بحر» (نماد حقیقت) باشد، به گوهرهای آن (حقایق معنوی) بی‌اعتنا خواهد بود.
  • «اعتبار کردن» جوهر وجود انسانی و مختص «نفس ناطقه» است که انسان را «احسن التقویم» می‌سازد.
  • درک این تفاوت، شرط لازم برای ورود به دنیای مثنوی و گوهرهای آن است.

Sources: d6-s21 · 00:54:29 d6-s21 · 00:57:30 d6-s21 · 01:00:00

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.