읽기 권 6 병자의 이야기로 돌아가다. 대구 1371

M6:1371 — وقت صید اندر عدم بد حمله‌شان / از عدم آنگه گریزان جمله‌شان

وقت صید اندر عدم بد حمله‌شاناز عدم آنگه گریزان جمله‌شان
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:1371

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن هنگام که قصد شکار می‌کردند، حملهٔ ایشان به سوی عدم (نبودِ آن چیز) بود؛ اما وقتی سخن از عدم حقیقی به میان می‌آمد، همگی از آن می‌گریختند. معنا: این بیت به تناقض رفتاری انسان اشاره دارد که در طلب خواسته‌های دنیوی، همواره به دنبال اموری می‌رود که موجود نیستند تا آن‌ها را به دست آورد، اما از عدم به معنای نیستی مطلق یا فنای صوفیانه وحشت‌زده فرار می‌کند.

شرح

این بیت در ادامهٔ اندیشهٔ عمیق مولانا دربارهٔ عدم و نیستی، نکته‌ای بسیار تأمل‌برانگیز را پیش چشم ما می‌آورد. من معتقدم مولانا در اینجا به یک حقیقت روان‌شناختی و هستی‌شناختی اشاره می‌کند که ریشه در «غفلت» و «وارونه‌بینی» انسان دارد. مولانا می‌گوید وقتی انسان‌ها به صید چیزی می‌روند، یعنی به دنبال چیزی می‌گردند که اکنون «نیست». یک بنا به دنبال زمینِ «ناساخته» می‌گردد؛ یک نجار به دنبال خانه‌ای می‌رود که «در ندارد». همهٔ کارآفرین‌ها، صیادها و سودجوها، وقت حمله و طلب، به سوی عدم می‌روند. یعنی به دنبال خلأها و نبودها هستند تا آن‌ها را پُر کنند و به هستی آورند. این یک نوع «عدم» است؛ عدمِ مقطعی و نسبی که ما آن را فرصت می‌بینیم. اما تناقض در اینجاست که همین انسان‌ها، وقتی پای «عدم» به معنای مطلق، یعنی فنای صوفیانه یا مرگ به میان می‌آید، از آن می‌گریزند! چرا؟ اگر به قول خود مولانا، امید و آرزوی تو همواره با «لا» و «نیستی» مأنوس بوده است، چرا اکنون از آن پرهیز داری؟ این عدم همان «انیس طمع» تو بوده، همان «بحر لا» که صدها هزاران صید به قلاب تو داده است. چطور اکنون با آن استیزه می‌کنی؟ به نظر من، مولانا با یک «لطائف‌الحیل» ما را از یک نوع نیستی به نوع دیگری از نیستی سوق می‌دهد. او می‌خواهد این پلی را بزند تا به ما بفهماند که اگر برای هستی بخشیدن به چیزهای دنیوی حاضریم از هستی کنونی خود دست بکشیم (سرمایه‌مان را به کار بیندازیم، راحت‌مان را رها کنیم)، چرا در مسیر کمال و وصال، از فنای نفس و گریز از هستی خودخواسته می‌ترسیم؟ این جادوی این عالم است؛ یک چشم‌بندی الهی که مولانا از آن با «سحر صنعتش» یاد می‌کند. ما دچار «وارونه‌بینی» شده‌ایم. هست‌ها را معدوم می‌پنداریم و نیست‌ها را هستی می‌دهیم. همان‌طور که می‌فرماید: «از چه نام برگ را کردی تو مرگ؟ جادوی بین که نمودت مرگ برگ». ما عالم واقعی را که می‌تواند پربرگ و بار باشد، «مرگ» می‌نامیم و از آن می‌گریزیم. چشمان ما در این جهان بسته شده تا «جان را در چه آمد رغبتش»؛ رغبت‌مان به ته چاه دنیا بیفتد، جایی که به جای آزادی، زندان است. مولانا تلاش دارد ما را از این خواب بیدار کند و این غفلت را از ما بزداید تا عدم حقیقی را، که آغاز هر هستی والایی است، دریابیم.

نکات کلیدی

  • جستجوی عدم (نبودِ چیزی) برای خلق کردن و به دست آوردن، خصلت فطری انسان است.
  • انسان در تناقضی آشکار، به دنبال عدم‌های دنیوی می‌رود اما از عدم فنای صوفیانه یا مرگ می‌گریزد.
  • مولانا با «لطائف‌الحیل» می‌کوشد انسان را از طلب عدم نسبی به سوی پذیرش عدم روحانی (فنا) سوق دهد.
  • دنیا ما را به واسطهٔ «جادوی الهی» دچار «وارونه‌بینی» کرده است؛ هست را نیست و نیست را هست می‌بینیم.
  • غفلت و چشم‌بندی الهی باعث شده رغبت ما به «ته چاه» دنیا بیفتد، نه رهایی از آن.

Sources: d6-s28 · 37:20:00 d6-s28 · 40:05:00 d6-s28 · 41:47:00 d6-s28 · 44:51:00

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.