읽기 권 6 노력 없이 생계를 구하는 가난한 사람의 이야기 나머지. 대구 1902

M6:1902 — لایق آنک بدو خو داده‌ایم / در خور آن رزق بفرستاده‌ایم

لایق آنک بدو خو داده‌ایمدر خور آن رزق بفرستاده‌ایم
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:1902

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر موجودی را که به خویی خاص درآوردیم، به همان اندازه، روزی‌اش را نیز فرستادیم. معنا: خداوند می‌فرماید که روزی هر کس، چه مادی و چه معنوی، متناسب با خصلت و ساختار وجودی است که به او داده شده است.

شرح

این بیت، که سخنی است از زبان خداوند، نکته‌ای بسیار کلیدی را در باب عدل الهی و سازمان‌دهی هستی به ما گوشزد می‌کند. مولانا در اینجا با قاطعیت تمام می‌گوید که هر موجودی، از کوچک‌ترین پشه تا بزرگ‌ترین فیل، و هر انسانی با هر ساختار روحی و فکری، روزی و بهره‌ای متناسب با «خو» و «خصلت»ی که به او داده شده، دریافت می‌کند. این «رزق» تنها روزی مادی نیست؛ بلکه تمام آن چیزی است که انسان برای زندگی و بالندگی خود نیاز دارد: علم، قدرت، عشق، وصال، و حتی تکذیب!

برخی ممکن است در اینجا بوی جبر بشنوند، اما من این را «جبر» نمی‌دانم. این بیشتر «سازمان‌دهی عالم» است. این جهان، کارخانه‌ای بی‌نظم و بی‌قاعده نیست؛ بلکه نظامی دقیق و مهندسی‌شده دارد. هرکس بر طبق فطرت و مزاج خود، به سوی چیزی کشیده می‌شود و از آن بهره‌مند می‌گردد. همان‌طور که در بیت بعدی می‌آید: «خوی آن را عاشق نان کرده‌ایم / خوی این را مست جانان کرده‌ایم». عده‌ای بندهٔ شکم‌اند (عبدالبطون)، و نعمت‌های مادی فراوان برایشان مهیاست. برخی دیگر، به این ظواهر قانع نیستند و لذت‌های معنوی را می‌طلبند. آنها که تشنهٔ علم‌اند، استعدادش را دارند و علم نیز در اختیارشان قرار می‌گیرد. کسانی هم هستند که وصال خداوند را می‌جویند و یک لحظه مناجات برایشان برابر با جاودانگی در بهشت است. این نیز نوعی رزق است، رزقی بس گران‌بها.

مثنوی در جای دیگری، و قرآن نیز در وصف منکران، می‌گوید: «و تجعلون رزقکم انکم تکذبون». این بسیار عجیب و ژرف است: رزق برخی از قرآن، صرفاً تکذیب آن است. یعنی بهرهٔ آن‌ها از این اقیانوس بیکران، تنها انکار و پشت کردن است. این خود نوعی روزی است، اما از نوعی که انسان را از اصل مطلب دور می‌کند.

من بارها گفته‌ام که برخی از دانش‌پژوهان، وقتی به کتاب‌های مقدس یا آثار عرفانی چون مثنوی می‌رسند، فقط به حواشی، وجوه تاریخی، و تحلیل‌های سطحی می‌پردازند و از بهره‌های هدایتی و اخلاقی آن غافل می‌مانند. این درست مانند کسی است که گنجی عظیم زیر پای اوست، اما او فقط به خاک روی گنج می‌پردازد و از اصل گنج بی‌خبر می‌ماند. یا مانند عنودی که رسنی برای رهایی او آویخته‌اند، اما او به جای بالارفتن، شروع به بررسی جنس و بافت شیمیایی طناب می‌کند!

سودای سر بالا داشتن، یعنی فراتر رفتن از ظواهر و رسیدن به گنج پنهان در هر چیز، نکته‌ای است که مثنوی بر آن تأکید دارد. اگر انسان این «سودا» را نداشته باشد، حتی از بزرگ‌ترین نعمت‌ها نیز بی‌بهره می‌ماند و نه تنها خود آب نمی‌نوشد، بلکه به تعبیر عیسی مسیح، سر چاه را نیز می‌پوشاند تا دیگران هم نتوانند آب بردارند.

در ادامهٔ همین بحث، مولانا به این نکته می‌رسد که این «خو» و «ساختار»، انتخاب ما را نیز در بر می‌گیرد: «مادگی خوش آیدت چادر بگیر / رستمی خوش آمدت خنجر بگیر». یعنی اگر از ساختار و سرشت خود راضی هستی، پس چرا از آنچه متناسب با آن سرشت است، فرار می‌کنی؟ هر کس باید بر طبق خصلت و انتخاب خود، از موهبت‌های هستی بهره ببرد و آنچه را که با درون او سازگار است، برگزیند. این همان آزادی و مسئولیت درونی است که در کنار این سازمان‌دهی الهی معنا پیدا می‌کند.

نکات کلیدی

  • هر موجودی، روزی و بهره‌ای متناسب با ساختار و خصلت وجودی خود دریافت می‌کند.
  • رزق تنها مادی نیست؛ علم، قدرت، عشق، وصال و حتی انکار نیز روزی محسوب می‌شود.
  • این سازمان‌دهی عالم، جبر نیست؛ بلکه چیدمانی هوشمندانه و متناسب در هستی است.
  • فطرت هر کس، او را به سوی رزق خاص خود می‌کشاند؛ یکی عاشق نان و دیگری مست جانان است.
  • انسانی که سودای سر بالا ندارد، از گنج‌های پنهان علوم و حقایق محروم می‌ماند.
  • انتخاب‌های ما (مانند «مادگی خوش آیدت چادر بگیر / رستمی خوش آمدت خنجر بگیر») نیز در راستای همین «خو»ی درونی معنا می‌یابد.

Sources: d6-s42 · 58:29 d6-s42 · 01:09:19 d6-s42 · 01:10:32 d6-s42 · 01:24:19

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.