읽기 권 6 비유 대구 2464

M6:2464 — سوی جامع می‌شد آن یک شهریار / خلق را می‌زد نقیب و چوبدار

سوی جامع می‌شد آن یک شهریارخلق را می‌زد نقیب و چوبدار
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:2464

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن شهریار (پادشاه) به سوی مسجد جامع می‌رفت؛ در پیشاپیش او، نگهبانان و چوبدارانش مردم را با ضرب و شتم از مسیر دور می‌کردند. معنا: این بیت صحنه‌ای از ستمگری حاکمان را به تصویر می‌کشد، که چگونه حتی در مسیر انجام عبادتی مانند رفتن به مسجد، با خشونت و بی‌اعتنایی با مردم رفتار می‌کنند.

شرح

این بیت تصویری زنده و عریان از ستمگری و ریاکاری حاکمان را به ما می‌دهد؛ حال آنکه مولانا این داستان را درست پس از طرح این نکته می‌آورد که چگونه «عام» یعنی مردم کوته‌بین و سودجو، حتی اگر خدمتی به «شیخی بزرگ» کنند، «بی‌قرینه فاسدی» انجام نمی‌دهند، و «خیرشان این است، چه بود شرشان؟». در واقع، این شهریار تجسم همین «خیر» ظاهرالصلاحی است که در بطن خود «شر»ی بزرگ نهفته دارد.

من عین این صحنه را در سفری به شوروی، در سال‌های دور، به چشم خود دیدم. پلیس‌ها با چوب و تعلیمی، راه را برای خودروی ما که مهمانان کاخ کرملین بودیم، باز می‌کردند و رانندگان دیگر را به این سو و آن سو می‌راندند. این رسم «دور شو، کور شو» رسمی دیرینه در نظام‌های قدرت‌مدار است؛ از «زرین‌کمران» در شعر منوچهری که صف می‌کشیدند تا راه را برای پادشاه باز کنند، تا همین امروز. این نشان می‌دهد که شیوهٔ ستم و تفرعن حاکمان، در طول تاریخ، با وجود تغییر اشکال، ماهیتی واحد داشته است.

مولانا ادامه می‌دهد که در این میان، یک «بی‌دل» و «بی‌گناهی» چوب‌های بسیاری می‌خورد و خون‌چکان رو به شاه می‌کند و می‌گوید: «ظلم ظاهر بین، چه پرسی از نهفت؟ / خیر تو این است، جامع می‌روی / تا چه باشد شر و وزرت ای قوی؟» این جمله گویی چکیدهٔ تمام کنایات و اعتراضات مولانا به این نوع از «خیرِ» آلوده به «شر» است. او خیر توصیف می‌کند رفتن به مسجد جامع را، اما در عمل چیزی جز آزار و ستم برای مردم ندارد. «وزر» در اینجا بار سنگین گناه و ظلم است، نه بار نیک. یعنی اگر این «خیر» تو چنین است، وای به روزی که دست به «شر» بگشایی!

مولانا سپس وارد بحثی عمیق‌تر می‌شود و می‌گوید: «گرگ دریابد ولی را به بود / زان که دریابد ولی را نفس بد». اینجاست که مولانا تمایزی اساسی میان شرارت حیوانی و شرارت انسانی قائل می‌شود. به باور او، گرگ اگرچه «بس استمگری‌ست» – البته من اینجا با مولانا تا حدی اختلاف نظر دارم؛ زیرا ما نمی‌توانیم مفهوم ستم را به حیوانات نسبت دهیم، چون ستم یک فعل «درجه دوم» است، چنان که گیلبرت رایل فیلسوف تحلیلی انگلیسی مطرح کرده است. خوردن یا دریدن فعل «درجه اول» است، اما «ستمگرانه» خوردن، یک فعل «درجه دوم» است که نیازمند آگاهی از مفاهیم عدل و غصب است که در حیوان نیست. بنابراین بهتر است بگوییم گرگ «بس درنده» است نه ستمگر – اما گرگ «آن فرهنگ و کید و مکر نیست». «فرهنگ» در اینجا به معنای حیله‌گری و ترفند است، نه معنای امروزی آن. حیوان مکر نمی‌کند؛ بی‌پروا و بی‌حساب‌وکتاب عمل می‌کند، اما انسان با مکر و حیله، قدرتی صدچندان در ستمگری پیدا می‌کند و همین مکر است که او را به دام می‌اندازد. این نکته‌ای کلیدی در انسان‌شناسی مولاناست: خطر اصلی، نه درنده خویی طبیعی، که در مکر و حیله‌گری آگاهانهٔ انسان است که می‌تواند از هر گرگ و اژدهایی خطرناک‌تر باشد.

نکات کلیدی

  • اعمال خیرِ ظاهری، به ویژه وقتی با ستم به مردم همراه باشد، نشانه‌ای از ریاکاری و شرارت نهفته است.
  • خشونت و زورگویی حاکمان، پدیده‌ای دیرینه و جهانی است که از گذشته‌های دور تا به امروز تکرار شده است.
  • انسان با داشتن «مکر» و «حیله» (فرهنگ)، قدرتی مخرب‌تر از درندگی طبیعی حیوانات پیدا می‌کند.
  • برخلاف حیوانات که رفتارشان غریزی است، ستم انسان یک «فعل درجه دوم» و آگاهانه است که او را مستوجب نقد و نکوهش می‌کند.
  • «وزر» (بار سنگین) در این بافت، به گناه و ظلم اشاره دارد و نشان می‌دهد که نیت پنهان پشت اعمال، تعیین‌کننده ارزش آن‌هاست.

Sources: d6-s57 · 10:20:07 d6-s57 · 15:32:41 d6-s57 · 30:29:13

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.