읽기 권 6 생쥐가 개구리에게 애원하며 말하기를, “핑계 대지 말고 이 필요를 채우는 일을 미루지 마라. 미루는 것은 재앙을 부르고, 수피는 현재의 아들이며, 아들은 아버지의 치마폭에서 손을 떼지 않는다. 자비로운 아버지는 현재의 수피이니 그를 보라. 내일은 그에게 필요하지 않으며, 그는 신속한 계산의 정원에 너무나 몰두하여 일반인들처럼 미래를 기다리지 않는다. 그는 강이지 시대가 아니다. 하나님께는 아침도 저녁도 없고, 과거와 미래, 영원도 영겁도 그곳에는 없다. 아담은 먼저 온 자이고 다잘은 나중에 온 자가 아니다. 이 모든 규칙은 부분적인 이성의 영역에 속하며, 영혼의 세계에서는 이러한 규칙이 없다. 그러므로 그는 시간의 차이를 부정하는 것 외에는 이해할 수 없는 현재의 아들이니, 마치 ‘알라 일원’에서 이원성을 부정하는 것을 이해하는 것과 같지, 일원성의 진실을 이해하는 것은 아니다” 대구 2728

M6:2728 — بر لب جو من به جان می‌خوانمت / می‌نبینم از اجابت مرحمت

بر لب جو من به جان می‌خوانمتمی‌نبینم از اجابت مرحمت
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:2728

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بر لب جوی با تمام جانم تو را می‌خوانم، اما هیچ مهری از جانب اجابت تو نمی‌بینم.

معنا: عاشق از کنار جویبار، معشوق را با همهٔ وجود صدا می‌زند، اما هیچ نشانه‌ای از پاسخ یا لطف او مشاهده نمی‌کند.

شرح

در این بیت، مولانا از زبان یک عاشق، یا به تعبیر دقیق‌تر، از زبان «موش» داستان معروف موش و قورباغه، سرگشتگی و عطش وصال را به زیبایی به تصویر می‌کشد. این موش که نماد سالک خاکی‌سرشت و گرفتار در قید تن است، در کنار جویبار، که نمادی از عالم معنا و حضور معشوق است، با تمام جان خود، «به جان»، معشوق را صدا می‌زند. این ندای جان، نه یک زمزمهٔ معمولی، بلکه فریادی از عمق وجود است که از جدایی و فراق حکایت می‌کند.

من این بیت را در بستر حکایت «نقد و نسیه» قرار می‌دهم که مولانا آن را از سطح ضرب‌المثل عامیانه فراتر برده و به دیالوگ بین عاشق و معشوق ارتقاء می‌دهد. آنجا که گفته می‌شود «سیلی نقد از حلوای نسیه به»، مولانا می‌افزاید: «خاصه آن سیلی که از دست تو است / که قفا و سیلی‌اش مست تو است.» یعنی برای عاشق، حتی تلخی و سیلی از دست معشوق، از وعده‌های شیرین نسیه و غایب، خواستنی‌تر است. چرا؟ چون سیلی نشانهٔ حضور است، نشانه‌ای از توجه، از ارتباط. از این رو، وقتی عاشق می‌گوید: «می‌نبینم از اجابت مرحمت»، این صرفاً شکایتی از عدم پاسخ نیست؛ بلکه تمنایی است برای هر نوع نشانه‌ای از حضور، هر نوع "سیلی نقدی" که غبار بی‌خبری را بزداید و از آن سکوت مطلق خارج کند.

این نادیدن "مرحمت"، به معنای نادیدن لطف و نرم‌خویی است، نه نادیدن مطلق حضور. عاشق در مقام موشِ خاکی، توان ورود به آبِ زلال (عالم معنا) را ندارد و از ساحل فرا می‌خواند. او در اینجا منتظر هر نشانی است، هرچه که پردهٔ غیبت را کنار بزند و دلالت بر حضور معشوق کند. مولانا در جای دیگر می‌فرماید که «تازگی هر گلستان جمیل / هست بر باران پنهانی دلیل.» این سبزه‌زار شاداب، همانند «سیماهم فی وجوههم» در قرآن، نشانه‌ای است برای درک وجود باران پنهان. عاشق اینجا از نبود چنین سبزه‌زاری بر لب جو شکایت می‌کند، از نبود علامتی که حاکی از باران رحمت و توجه معشوق باشد.

این بیت بیانگر وضعیتی است که سالک در غربت این جهان، با وجود کشش عمیق به سوی اصل خویش، احساس می‌کند که راه وصال مسدود است و حتی نشانه‌ای از توجه معشوق دریافت نمی‌کند. این جدایی، نه به معنای تنهایی وجودی و عدم مطلق معشوق، بلکه به معنای دوری و ناتوانی سالک در درک حضورِ پیوسته و ابدیِ اوست. این خود ما هستیم که از پرده‌نشینانیم، وگرنه او «از ما به ما نزدیک‌تر» است.

نکات کلیدی

  • «موش» (سالک خاکی) در لب جوی (مرز عالم خاک و معنا)، در طلب وصال است.
  • عدم "مرحمت" (لطف و نرم‌خویی) بیانگر تمنای هر نشانهٔ حضور معشوق است، حتی اگر آن نشانه تلخ باشد (مانند "سیلی نقد" معشوق).
  • فریاد "به جان" نشان‌دهندهٔ عمق جدایی و اضطراب ناشی از بی‌خبری و سکوت معشوق است.
  • این بیت، تمنای ارتباط و پلی میان عالم خاکی و معنایی را برجسته می‌کند؛ ناتوانی سالک در ورود مستقیم به عالم معنا.

Sources: d6-s63 · 47:38 d6-s63 · 48:00 d6-s63 · 48:58 d6-s63 · 49:16

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.