읽기 권 6 생쥐가 개구리에게 애원하며 말하기를, “핑계 대지 말고 이 필요를 채우는 일을 미루지 마라. 미루는 것은 재앙을 부르고, 수피는 현재의 아들이며, 아들은 아버지의 치마폭에서 손을 떼지 않는다. 자비로운 아버지는 현재의 수피이니 그를 보라. 내일은 그에게 필요하지 않으며, 그는 신속한 계산의 정원에 너무나 몰두하여 일반인들처럼 미래를 기다리지 않는다. 그는 강이지 시대가 아니다. 하나님께는 아침도 저녁도 없고, 과거와 미래, 영원도 영겁도 그곳에는 없다. 아담은 먼저 온 자이고 다잘은 나중에 온 자가 아니다. 이 모든 규칙은 부분적인 이성의 영역에 속하며, 영혼의 세계에서는 이러한 규칙이 없다. 그러므로 그는 시간의 차이를 부정하는 것 외에는 이해할 수 없는 현재의 아들이니, 마치 ‘알라 일원’에서 이원성을 부정하는 것을 이해하는 것과 같지, 일원성의 진실을 이해하는 것은 아니다” 대구 2732

M6:2732 — که به دست آرند یک رشتهٔ دراز / تا ز جذب رشته گردد کشف راز

که به دست آرند یک رشتهٔ درازتا ز جذب رشته گردد کشف راز
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:2732

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: که (آن دو، موش و قورباغه) یک رشتهٔ دراز به دست آورند، تا از کشش آن رشته، راز آشکار گردد. معنا: این بیت به تمهید موش و قورباغه برای برقراری ارتباط با یکدیگر اشاره دارد و نمادی از یافتن راهی ملموس برای کشف حقیقتی پنهان یا اتصال دو موجود از دو عالم متفاوت است.

شرح

در این بیت، مولانا داستانی تمثیلی را روایت می‌کند که ریشه‌های عمیق‌تری در عرفان دارد. قصهٔ موش و قورباغه، روایتگر رابطهٔ جان و تن است؛ موش نماد تن خاکی است که بر لب جویبارِ جهانِ محسوس زندگی می‌کند، و قورباغه نماد جانِ آبی و غرق‌شده در دریای معنویت است. موش می‌کوشد با قورباغه ارتباط برقرار کند، اما موش خاکی در آب راه ندارد و قورباغه آبی، ندای موش را از خشکی نمی‌شنود. پس تدبیری می‌اندیشند: ریسمانی به هم بندند تا با کشش آن، یکی دیگری را از حضور خود آگاه سازد و «راز» آشکار شود.

من این قصه را همان داستان همیشگی مولانا می‌دانم، حکایت جدایی‌ها و آرزوی وصال. تن، همچون ریسمانی است که بر پای جان بسته شده و آن را از پرواز به سوی آسمان بازمی‌دارد: «هست تن چون ریسمان بر پای جان / می‌کشاند بر زمینش ز آسمان.» جانِ اهل پرواز در این قفس خاکی گرفتار آمده است و تا این وزنه از پای او کنده نشود، نمی‌تواند سبک‌بال به ملکوت پرواز کند. همان‌طور که در جایی دیگر می‌گوید: «هر گرانی و کسل خود از تن است / جان ز خفت جمله در پریدن است.» این بیت و ابیات پس از آن (موش تن زان ریسمان بازش کشد / چند تلخی زین کشش جان می‌چشد) حکایت از تلخی این کشش و کشمکش دائمی میان جان و تن دارد.

اما «کشف راز» در این بیت، معنایی فراتر از یک ارتباط ساده دارد. این کشف رازی است از جنس معرفت حضوری، نه حصولی. عرفان حقیقی، رازشناسی است، یعنی ورود به واقعیت به جای حل کردن مجهولات. این ریسمان، ابزار واسطه‌ای است برای تجربه‌ای بی‌واسطه. همان‌گونه که ما در «نقد حال» بر آن تأکید داریم، این کشش رشته، یک «نقد» است، یک تجربهٔ فوری و مستقیم، نه یک وعدهٔ «نسیه». چیزی که فیلسوفان قرون جدید، خاصه کانت، آن را از دست داده‌اند: یعنی یقین. مولانا به ما یقین و وصول وعده می‌دهد، نه گمان و ابهام. این کشش و جذب رشته، خود «نقدِ» این یقین و حضور است.

این رشته به منزلهٔ یک «سیما» یا «نشانه» نیز هست. همان‌گونه که سبزه‌های لب جو، «غماز» (خبردهنده) وجود آب‌اند، کشیده شدن رشته نیز نشانه‌ای ملموس از حضور و طلب دیگری است. این نشانه، زبانی است برای ارتباط میان دو جهانی که به ظاهر از هم جدا افتاده‌اند: جهان مادی تن و جهان معنوی جان. این تدبیر برای غلبه بر «غربت» جان در این عالم است، تا جان دریابد که اگرچه جدا افتاده، اما تنها نیست؛ همواره ریسمانی پنهان، او را به «اصل خویش» و به معشوق ازلی پیوند می‌دهد. این رشته، نماد آن «رشتهٔ اتصال» ناگسستنی است که انسان را از تنهایی اگزیستانسیالیستی رها می‌سازد و به جدایی‌ای که مقدر است به وصال منتهی شود، معنا می‌بخشد.

نکات کلیدی

  • موش و قورباغه تمثیل جان و تن هستند: تن خاکی و مقید، جان آبی و رها.
  • ریسمان نماد پیوند یا واسطه‌ای است که ارتباطی محسوس و ملموس بین دو عالم جان و تن برقرار می‌کند.
  • «کشف راز» اشاره به معرفت حضوری و تجربهٔ بی‌واسطهٔ حقیقت دارد، نه صرفاً اطلاع از آن.
  • این «جذب رشته» نمادی از «نقد حال» و تجربهٔ فوری و مستقیم حضور الهی است، در مقابل وعده‌های نسیهٔ آینده.
  • کشیده شدن رشته، نشانه‌ای ملموس از حضور و طلب دیگری است که جدایی را به سوی وصال رهنمون می‌کند.

Sources: d6-s63 · 47:38 d6-s63 · 48:30 d6-s63 · 49:00

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.