읽기 권 6 압둘 가우스 이야기. 정령들이 그를 납치하여 여러 해 동안 정령들 사이에서 살다가, 몇 년 후 도시에 돌아와서 자녀들을 알아보지 못하고 정령들과의 동족성과 동감 때문에 그들을 그리워하지 않은 이야기 대구 2995

M6:2995 — چون نهد در تو صفات جبرئیل / هم‌چو فرخی بر هواجویی سبیل

چون نهد در تو صفات جبرئیلهم‌چو فرخی بر هواجویی سبیل
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:2995

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر حق تعالی در وجود تو صفات جبرئیل را قرار دهد، تو نیز همچون پرنده‌ای فرخنده، راهی در آسمان‌ها می‌جویی. معنا: این بیت بیانگر آن است که سرشت درونی و صفاتی که در وجود انسان نهاده می‌شود، مسیر و میل او را به سوی عالم غیب یا عالم ناسوت هدایت می‌کند.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخن مولوی می‌آید که «هر طرف چه می‌کشد تن را؟ نظر / بی‌خبر را که کشاند؟ باخبر». یعنی این فکر و ارادهٔ ماست که تن و کالبد ما را به سویی می‌کشاند و به حرکت درمی‌آورد. این نظر، نه به معنای نگاه ظاهری، که به معنای نظر عقلانی و بینش درونی است.

من می‌بینم که مولوی در اینجا یک مقایسهٔ درخشان می‌کند. او می‌گوید اگر در تو صفات جبرئیلی، یعنی صفات سبک‌روحی و تجرد و پرواز پیدا شود، آنگاه تو هم مانند یک «فرخی»، یعنی پرنده‌ای که در او خصال نیکو نهاده شده است، چشمت را به هوا می‌دوزی و «از زمین بیگانه، عاشق بر سما» می‌شوی. آری، این حالت کسانی است که از زمین و علائق آن بیگانه شده‌اند و دل به آسمان و معارف الهی سپرده‌اند. حرکت، میل و خواست آن‌ها رو به بالاست؛ پرواز می‌کنند، زیرا بال‌هایی از جنس سبک‌روحی و تجرد یافته‌اند.

اما بلافاصله و در مقابل این حال، مولوی صفات دیگری را هم ذکر می‌کند و می‌فرماید: «چون نهد در تو صفت‌های خری / صد پرت گر هست، بر آخور پری». این نهایت بیان است! می‌گوید اگر در وجود کسی صفات خری، یعنی سنگینی، جهل و میل به مادیات و شکم‌بارگی نهاده شود، هرچند که صد پر و بال هم داشته باشد، مقصد نهایی او «آخور» است. یعنی هرچقدر هم که استعداد پرواز و اوج گرفتن داشته باشد، اما سرانجام به سمت آن چیزی می‌رود که میل و خصلت درونی‌اش او را به آن سوق می‌دهد. چنین کسی همهٔ دنیا را در شکم و اندام‌های زیرین خلاصه می‌کند و میلش به همین‌هاست.

پس، این بیت و ابیات پس از آن، به ما می‌آموزد که انسان همواره در دوگانه‌ای از خصال متضاد قرار دارد. آن چیزی که در او نهاده می‌شود – چه به اختیار و چه به تقدیر – تعیین‌کنندهٔ راه و رسم زندگی اوست. این نه فقط یک انتخاب، بلکه یک سرنوشت باطنی است که از جنس صفات درونی انسان شکل می‌گیرد. این جوهر معرفتی مولوی است که جوهرهٔ وجود ما، نه صرفاً جسم ما، که صفات و خوی‌های پنهان در ماست؛ و همین صفات، ما را به سوی آسمان یا آخور می‌کشانند.

نکات کلیدی

  • سرشت درونی و صفات نهفته در انسان، مسیر زندگی و معنوی او را تعیین می‌کند.
  • صفات جبرئیلی نماد سبک‌روحی، تجرد و اوج‌گیری به سوی عالم معناست.
  • میل به آسمان و بیگانگی از زمین، نتیجهٔ کمال صفات ملکوتی است.
  • وجود «خوی خری» و سنگینی مادیات، حتی با داشتن استعدادهای بزرگ، انسان را به سوی حضیض می‌کشاند.
  • هر کس به اندازهٔ صفات درونی‌اش پرواز می‌کند یا به زمین می‌چسبد.

Sources: d6-s67 · 01:00:04 d6-s67 · 01:00:56 d6-s67 · 01:02:20

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.