읽기 권 6 그 이방인이 시장의 죽음을 알고 피조물을 의지하고 피조물의 베풂에 의존한 것을 후회하며, 하느님의 은혜를 기억하고 자신의 죄에 대해 하느님께 회개한 이야기: “그리고 불신하는 자들은 주님과 동등한 자들을 숭배한다.” 대구 3123

M6:3123 — گرچه خواجه بس سخاوت کرده بود / هیچ آن کفو عطای تو نبود

گرچه خواجه بس سخاوت کرده بودهیچ آن کفو عطای تو نبود
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:3123

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

دو بخش markdown: ترجمه به فارسی روان: گرچه خواجه بس سخاوت کرده بود هیچ آن کفو عطای تو نبود او کله بخشید و تو سر پرخرد او قبا بخشید و تو بالا و قد

معنا: این ابیات بیانگر ندامت مردی است که امید به خواجه‌ای بسته بود و اکنون به این بصیرت رسیده که هیچ عطای انسانی با بخشش‌های بنیادین و هستی‌بخش الهی برابری نمی‌کند.

شرح

آنچه در این ابیات مولانا از زبان آن مرد پشیمان بیان می‌کند، درسی بنیادین در توحید افعالی و ماهیت توکل راستین است. این مرد که پیش‌تر دل به خواجه‌ای نیکوکار بسته و در بخشش‌های او غرق شده بود، اکنون با دیده‌ای بیناتر به عقب می‌نگرد و درمی‌یابد که هیچ بخشش بشری، هرچند کریمانه، توان برابری با عطای خالق هستی را ندارد؛ اینجاست که مولانا با واژه «کفو» به این نابرابری ماهوی اشاره می‌کند: عطای خواجه «هیچ آن کفو عطای تو نبود.»

این حکایت، گویای فرق میان «اسباب» و «مسبب‌الاسباب» است. خواجه در اینجا مظهر اسباب است؛ کسی که با سخاوت خود، نیازهای ظاهری و بیرونی را برآورده می‌کند. اما خداوند مظهر مسبب‌الاسباب است؛ او نه تنها نیازهای اصلی را برطرف می‌سازد، بلکه اسباب را نیز پدید می‌آورد و توان بهره‌گیری از آن‌ها را می‌بخشد. خواجه کلاه و قبا می‌بخشید، اما خداوند سر پرخرد و بالا و قد را می‌آفریند؛ عطای او زیربنایی و هستی‌بخش است، در حالی که بخشش‌های خواجه رویه و فرع به‌شمار می‌روند.

من بارها گفته‌ام که توکل به معنای تنبلی و دست از کار کشیدن نیست. توکل حقیقی به این معناست که انسان ضمن استفاده از تمامی اسباب و وسایل موجود، دل به خدا ببندد و او را منبع و مأخذ اصلی همه خیرات بداند. داستان پیامبر (ص) و بستن زانوی شتر، یا ماجرای دوچرخه‌ای که توکل‌کننده می‌پنداشت از دزدی مصون می‌ماند، نمونه‌های بارزی از کج‌فهمی توکل‌اند. این مرد نادم نیز، در آغاز، گویی زانوی شتر دل خود را نبسته بود و به جای اعتماد بر مسبب‌الاسباب، به اسباب اعتماد کامل داشت. اکنون فهمیده است که حتی خواجه‌ای با سخاوت فراوان، تنها ظاهری از رحمت الهی است که باید در جایگاه خود دیده شود، نه آنکه «قبله» دل شود و اصل را از یاد ببرد. مولانا خود در بیت بعدی این حقیقت را آشکارتر می‌کند: «من مرو را قبله خود ساختم / قبله‌ساز اصل را انداختم.»

نکته دیگری که مولانا در این ابیات به آن اشاره می‌کند، این است که حتی صفات نیکو و بخشش‌های خواجه نیز در نهایت از جانب خداوند است: «آن سخا و رحم هم تو دادی‌اش.» این نه تنها از منظر خلق افعال است که هر خیری در عالم از آنِ خداست، بلکه از منظر ظهور اسماء و صفات نیز چنین است. صفات مخلوقات، ظهور و انعکاس صفات الهی‌اند. سخاوت خواجه تنها پرتوی از سخاوت بی‌انتهای خداوند است که در او متجلی گشته است. به قول ملاصدرا، نور که بر نجاسات می‌تابد، نجس نمی‌شود، بلکه تنها آن‌ها را روشن می‌کند و نجس و پاک در نسبت با نور تفاوتی ندارند. خداوند، چون نور محض، همه هستی را روشن کرده و همه صفات در او منعکس‌اند. از این رو، هرگاه امید و توکل ما به سوی مخلوق متمایل شود، گویی حجابی بر روی آن نور اصلی می‌افکند و ما را از دیدار مسبب‌الاسباب بازمی‌دارد.

نکات کلیدی

  • اعتماد مطلق به مخلوقات، حجابی است بر مسبب‌الاسباب.
  • عطای الهی بنیادین و هستی‌بخش است، در حالی که بخشش‌های انسانی فرع و ظاهری.
  • توکل واقعی، استفاده از اسباب در کنار اعتماد به خداست، نه نفی اسباب.
  • تمام صفات نیکوی مخلوقات، جلوه‌ای از صفات بی‌انتهای خداوند است.
  • ساختن «قبله»ای جز خداوند، به معنای دور شدن از حقیقت اصلی است.

Sources: d6-s70 · 09:00:00 d6-s70 · 10:02:00 d6-s70 · 11:10:00

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.