읽기 권 6 『알-무와타드 알-카림』의 전체 내용 대구 32

M6:32 — گر پلیدان این پلیدیها کنند / آبها بر پاک کردن می‌تنند

گر پلیدان این پلیدیها کنندآبها بر پاک کردن می‌تنند
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:32

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر پلیدکاران این پلیدی‌ها را بیافرینند، آب‌ها با تمام وجود برای پاک کردن آن‌ها می‌کوشند. معنا: این بیت بیانگر وجود یک تدبیر الهی در جهان است که در برابر هر پلیدی و آلودگی، نیرویی برای پاک‌سازی و تطهیر آن قرار داده شده است.

شرح

من معتقدم که این بیت، جلوه‌ای از تدبیر حکیمانه‌ی الهی در نظام هستی را به نمایش می‌گذارد. جهانی که مولوی برای ما تصویر می‌کند، نه رها شده است و نه در تباهی محض غوطه‌ور. بلکه، نظامی است که در آن، در برابر هر زشتی و پلیدی، تدبیری برای پاک‌سازی و تطهیر نیز نهاده شده است. همان‌طور که می‌فرماید: «اگر پلیدکاران این پلیدی‌ها را به عالم بیاورند، آب‌ها با تمام وجود خویش، برای پاک کردن آن کمر همت می‌بندند.»

این نکته، ادامه و تعمیمی است بر دیدگاه مولوی که برای هر زهر، تریاقی آفریده شده است. این جهان، جهانی تک‌سویه نیست که شرارت در آن مطلق باشد؛ بلکه تعادلی ژرف میان نیروهای متقابل در آن برقرار است. «نقل خارستان قضای آتش است، بوی گل قوت دماغ سرخوش است.» هر پدیده‌ای، کارکردی و جایگاهی در این نظام دارد، حتی پلیدی‌ها که خوراک خوک و سگ باشند. اما در کنار این، تدبیر الهی آب را آفریده تا زمین و زمان از پلیدی اشباع نشود. مار زهر می‌افشاند، اما نحل هم شهد شیرین می‌نهد؛ زهرها تلخی می‌کنند، اما تریاق‌ها نیز به سرعت برمی‌خیزند و اثرشان را خنثی می‌کنند. این نگاه، نشان از یک جهان‌بینی جامع دارد که نادیده نمی‌گیرد پلیدی‌ها و زهرها را، اما هرگز آن‌ها را فاتح نهایی نمی‌داند.

اما نکته‌ی عمیق‌تر آنجاست که مولوی از این تدبیر خاص، به یک اصل کلی‌تر می‌رسد که جهان‌بینی او را شکل می‌دهد: «این جهان جنگ است کل چون بنگری». تضاد، ویژگی ذاتی و جدایی‌ناپذیر عالم اسفل است. این جهان، بر پایه‌ی نضال و کشاکش اضداد بنا شده است. از کوچکترین ذره تا بزرگترین پدیدار، همه در ستیز و چالش‌اند، «ذره با ذره چو دین با کافری». این تضاد، تنها در ستیز سرکه و سکنجبین یا آب و پلیدی نیست؛ بلکه در جوهر هستی این عالم، نفوذ کرده است.

عالم طبیعت، به گمان من و به گمان مولوی، دو صفت اساسی دارد که آن را از عالم بالا متمایز می‌کند: نخست، مشتمل بر اضداد است؛ و دوم، مشتمل بر اعداد است (تعدد). ارواح در عالم بالا یکی‌اند، اما در تن‌ها متعدد می‌شوند. اما اضداد، از آن صفت‌های جدایی‌ناپذیر همین جهان مادی‌اند. این جنگِ دائمی اضداد است که منجر به فانی‌شوندگی این جهان می‌شود. هر ترکیبی، نهایتاً تجزیه می‌شود و این فرآیند کامپوزیشن و دی‌کامپوزیشن که جلوه‌ی اضداد است، به پایان حیات بر این سیاره می‌انجامد. کسانی مانند طبری، مولوی را هگل شرق می‌خواندند، اما این مقایسه سطحی است؛ زیرا تضاد در جهان‌بینی مولوی، با تضاد دیالکتیکی هگل تفاوت‌های جوهری دارد. برای مولوی، این تضاد، نشانه‌ی نقص و محدودیت این جهان است که خود مقدمه‌ی شوق به بقا و عالم بالاتر است، نه موتور محرکه‌ی تکامل تاریخی.

نکات کلیدی

  • تدبیر الهی در نظام هستی: در برابر هر پلیدی، نیروی پاک‌کننده و در برابر هر زهر، پادزهر نهاده شده است.
  • تضاد (اضداد) به عنوان یک اصل ذاتی و حاکم بر طبیعت و عالم اسفل (دنیای مادی).
  • این جهان، میدان جنگ و جدال دائمی میان اضداد است که در نهایت به تجزیه و فانی‌شوندگی می‌انجامد.
  • جهان‌بینی مولوی، پلیدی‌ها را نادیده نمی‌گیرد اما آن‌ها را فاتح نهایی نمی‌داند و تعادلی ژرف را در نظام هستی می‌بیند.
  • مفهوم تضاد نزد مولوی، با تضاد دیالکتیکی هگل تفاوت‌های جوهری دارد و به سوی شوق بقا و عالم بالاتر می‌رهاند.

Sources: d6-s01 · 00:58:30 d6-s01 · 01:01:12 d6-s01 · 00:55:19

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.