읽기 권 6 마치 카시 옴란이라는 이름의 그 이방인이 한 가게에서 다른 가게로 보내진 것을 이해하지 못했듯이, 모든 가게가 이 의미에서 하나라는 것을 이해하지 못했듯이, “오므란에게 빵을 팔지 않는다”라고 말하는 두 눈을 가진 자에 대한 비유. “여기서 해결하겠다. 내가 틀렸다. 내 이름은 오므란이 아니다. 내가 이 가게에서 회개하고 해결하면 이 도시의 모든 가게에서 빵을 얻을 것이다. 그러나 내가 해결 없이 여전히 오므란이라는 이름으로 있다면, 이 가게를 지나가면 나는 박탈당하고 사시가 되며, 이 가게들을 서로 분리된 것으로 여긴다” 대구 3230

M6:3230 — اندرین کاشان خاک از احولی / چون عمر می‌گرد چون نبوی علی

اندرین کاشان خاک از احولیچون عمر می‌گرد چون نبوی علی
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:3230

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: در این کاشان خاکی (جهان مادی)، از کج‌بینی و دوبینی، چرا همچون عمر (که نان نمی‌یافت) سرگردان می‌شوی، حال آنکه تو که علی نیستی (و به صرف تغییر نام یا پیروی ظاهری رستگار نمی‌شوی)؟ معنا: این بیت به انسان‌های دوبین در جهان مادی هشدار می‌دهد که سرگردانی‌شان ناشی از عدم دیدن وحدت و حقیقت است، و تنها با تغییر ظاهری نام یا هویت، نمی‌توانند به آنچه واقعاً می‌جویند دست یابند.

شرح

این بیتِ مولانا، مانند بسیاری دیگر از ابیات مثنوی، تمثیلی عمیق و چندلایه است که ریشه در واقعیت‌های تاریخی و اجتماعی زمان خود و البته ژرفای وجود انسان دارد. مولانا در اینجا به داستان آشنای شهر کاشان اشاره می‌کند؛ شهری که در دوران قدیم، همچون قم و سبزوار، در میان اکثریت اهل سنت ایران، شیعه‌نشین بود و تعصب خاصی نسبت به نام «عمر» داشت. فرض کنید در چنین شهری، کسی به نام «عمر» قصد خرید نان کند. حتی اگر به صد دانگ، یعنی بهایی گزاف، نان بخواهد، هیچ نانوایی به او نخواهد فروخت. اگر از یک مغازه به مغازه دیگر برود، از این حواله به آن حواله، همه او را رد خواهند کرد، زیرا در این معنا که نان به «عمر» ندهند، همه مغازه‌ها «یکی» هستند، گویا یک فروشنده در شهر بیش نیست.

اکنون مولانا این تمثیل را به عالم وجود و وضعیت انسان دوبین بسط می‌دهد. او می‌گوید: «اندرین کاشان خاک از احولی / چون عمر می‌گرد، چون نبوی علی؟» این «کاشان خاک» عالم طبیعت و جهان مادی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. «احولی» به معنای دوبینی و کج‌چشمی است؛ دیدی که کثرت را به جای وحدت می‌نشاند و واقعیت یگانه را چندپاره می‌بیند. مولانا می‌پرسد: چرا در این عالم، مانند آن «عمرِ» سرگردان در کاشان، از این در به آن در می‌زنی و نان وجود (معنا و آرامش) نمی‌یابی؟ و بلافاصله اضافه می‌کند: «چون نبوی علی؟» یعنی: تو که علی نیستی. این جمله کلیدی است و دو معنا می‌تواند داشته باشد: اول اینکه، صرف تغییر نام یا تعلق ظاهری به «علی» (که در مقابل «عمر» می‌آید و مورد پذیرش کاشیان بود) مشکل را حل نمی‌کند، زیرا مشکل در «احولی» توست، نه در نامی که بر خود گذاشته‌ای. اگر همچنان دوبین باشی، با نام «علی» هم به نان نمی‌رسی. دوم اینکه، مولانا در جایی دیگر تصریح می‌کند: «پس امام حی قائم آن ولی‌ست / خواه از نسل عمر، خواه از علی‌ست.» از این منظر، برای او اصالت با مقام ولایت و هدایت است، نه با نسب یا نام ظاهری. کسی که در طریق حقیقت، اهل «نااحولی» و وحدت‌بینی باشد، دیگر برایش «عمر» و «علی» فرق ماهوی نمی‌کند؛ هر دو جلوه‌هایی از یک حقیقت یگانه خواهند بود. در واقع، این اشراق «نااحولی» است که چشم دل را باز می‌کند و به جای نام «عمر»، «عمر علی» بر دل می‌نشاند.

این سرگردانی در «کاشان خاک» نتیجه همین دوبینی است. انسان دوبین پیوسته از این گوشه به آن گوشه می‌رود و در پی «نقل نو» و «خیر» در آنجاست. به قول مولانا، دائم از «حواله جابجا» رنج می‌برد؛ پیش این دکتر می‌رود، آن یوگا را امتحان می‌کند، این کتاب را می‌خواند و آن برنامه را می‌بیند، اما هرگز آرام نمی‌گیرد، زیرا منزل اصلی خود را گم کرده است. او در «کاشان پرخوف و رجا»، یعنی این جهان پر از امید و ترس و پریشانی، غرق است.

اما راه رهایی، گشودن «دیده‌ی وحدت‌بین» است. وقتی دیده‌ی آدمی از «احولی» پاک شود، «دوست پُر بین عرصه هر دو سرا» می‌شود؛ یعنی همه عالم را پر از جلوه‌های حق می‌بیند. آنگاه از حواله جابجا و سرگردانی می‌رهد و زندگی‌اش معنا پیدا می‌کند. دیگر «دریغا» نمی‌گوید و «یاد باد» نمی‌کند، بلکه «ابن‌الوقت» می‌شود؛ یعنی در اکنون زندگی می‌کند و به گذشته و آینده گرفتار نمی‌آید. جویبار جانش از آب زلال حقیقت پر می‌شود و جایی برای خاشاک ملال و پریشانی باقی نمی‌ماند. مولانا حتی می‌گوید که در چنین دیدی، آنچه به نظر «عکس» و «خیال» می‌آمد، خود «حقیقت» است. به همین دلیل به تمثیل بلقیس و سلیمان اشاره می‌کند؛ بلقیس آبگینه را آب پنداشت و دامن بالا زد، در حالی که کف کاخ سلیمان از شیشه بود و توهم آب، به خاطر دوبینی یا عدم شناخت حقیقت بود. مولانا می‌گوید «پس مشو عریان چو بلقیس از حباب»؛ فریب ظواهر را نخور و در ورای تصویر، حقیقت را ببین. این عینیت بخشیدن به خیال و واقعیت بخشیدن به عکس، یکی از درخشان‌ترین تعالیم عرفانی مولاناست که ریشه در مراتب وجود و حقیقت خیال در نظام هستی دارد. در این مقام، آب میوه می‌دهد و عکس سبد را پر می‌کند، زیرا «دیده‌ای خواهم که باشد شهشناس / تا شناسد شاه را در هر لباس» و همه نقوش و صورت‌ها، مظاهر حقیقت‌اند نه صرف توهم.

نکات کلیدی

  • سرگردانی و ملال در جهان مادی ریشه در «احولی» (دوبینی) دارد نه در نقص واقعیت.
  • صرف تغییر نام یا هویت ظاهری (عمر به علی) بدون تغییر دید باطنی، مشکل سرگردانی را حل نمی‌کند.
  • وحدت‌بینی و «نااحولی» به معنای دیدن حقیقت یگانه در کثرت ظواهر است.
  • رهایی از حواله جابجا (سرگردانی) و یافتن معنا، از طریق گشودن دیده‌ی وحدت‌بین محقق می‌شود.
  • جهان مادی (کاشان خاک) پر از خوف و رجا است و تنها دید وحدت‌بین به آرامش می‌انجامد.
  • آنچه به چشم دوبین خیال یا عکس می‌نماید، برای چشم حقیقت‌بین، خودِ واقعیت و میوهٔ وجود است.

Sources: d6-s72 · 00:40:55 d6-s72 · 00:45:13 d6-s72 · 00:23:37

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.