읽기 권 6 이것을 설명하는 또 다른 이야기. 대구 364

M6:364 — چون نمی‌داند دل داننده‌ای / هست با گردنده گرداننده‌ای

چون نمی‌داند دل داننده‌ایهست با گردنده گرداننده‌ای
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:364

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از آن رو که دلِ دانا نمی‌داند، (غافل است که) با هر گرداننده، گرداننده‌ای (دیگر) هست. معنا: این بیت بیان می‌کند که بسیاری از انسان‌ها، با وجود داشتن دلی که قابلیت فهم دارد، از وجود نیروی محرک اصلی در پسِ حرکت جهان و حوادث آن غافل‌اند.

شرح

این بیت در بسترِ عمیق‌ترِ مباحث مولانا دربارهٔ خود و بیگانه و «دزد در خانهٔ دل» قرار می‌گیرد. مولانا اینجا اشاره می‌کند به یکی از بنیادی‌ترین دلایلِ کژفهمی و کژبینی انسان: غفلتِ دلِ دانا از وجودِ گردانندهٔ اصلی جهان. دلِ انسان، به حکمِ فطرت و به ماهیتِ خود، «داننده» است، یعنی قابلیتِ دریافتِ حقایقِ بزرگ را دارد؛ اما چرا این «داننده» نمی‌داند که با هر «گردنده»ای، «گرداننده‌»ای هست؟ چرا نمی‌فهمد که این نظامِ شگفت و پرقانونِ هستی، نیازمندِ ناظمی مدبر است؟

مولانا این عدمِ ادراک را به حضورِ «دزد» یا «بیگانه»ای در دل نسبت می‌دهد. همان‌طور که در تمثیلِ دزدِ شب‌هنگام بیان شد، آدمی می‌خواهد با جرقهٔ شهود و بصیرت، چراغی در دل بیفروزد، اما دزدِ پنهان می‌آید و آن ستاره‌های نور را یک به یک خاموش می‌کند. این دزد، در واقع همان «بیگانه»ای است که به صورتِ «خود» درآمده، همان «تنِ خاکی تو کز برای اوست غمناکی تو». وقتی انسان خود را با این بیگانه یعنی تنِ مادی و خواسته‌های آن یگانه می‌پندارد، آنگاه چشمِ دلش از دیدنِ گردانندهٔ حقیقی کور می‌شود. این «عوضی گرفتنِ خود» یا به تعبیرِ من، «الیناسیون»، حجابِ اصلی است.

بله، مولانا در اینجا در واقع به برهانِ نظم اشاره می‌کند؛ برهانی که می‌گوید هر نظمی ناظمی دارد، هر کاتبی خطی می‌نویسد، هر بنایی خانه‌ای می‌سازد. جهانِ قانونمند ما نیز نشانه‌ای از گرداننده‌ای حکیم است. اگرچه فیلسوفانِ بزرگی چون دیوید هیوم و ریچارد داوکینز، این برهان را با نقد‌های پرهیبتی مورد حمله قرار داده‌اند و در استدلال‌های خود، تشابه‌سازی‌های سادهٔ مولانا را کافی ندانسته‌اند، اما نقطهٔ کلیدی برای مولانا این است که این ادراک، نه از راهِ استدلال‌های پیچیدهٔ عقلی، بلکه از طریقِ «دلِ داننده» باید حاصل شود. و وقتی دل نمی‌فهمد، مشکل را باید در حجاب‌های درونی‌اش جست، نه در فقدانِ شواهدِ بیرونی.

این غفلت، گاهی به معنای نوعی «قهرِ قهاری» است که آدمی را در بندِ نادانی خود نگه می‌دارد تا از تکبر و خودخواهی رها شود. شکست‌های پی‌درپی ما در اراده‌ها و عزم‌هایمان، همانندِ خاموش شدنِ جرقه‌های دل، نشانه‌ای از حضورِ نیرویی فراتر است که نمی‌گذارد همه چیز طبقِ خواستِ ما پیش برود. این همان «با گردنده گرداننده‌ای» است که در همهٔ امور جاری‌ست، خواه ما آن را بشناسیم یا نشناسیم. غفلت از این حقیقت، نه تنها یک خطای فکری، بلکه ناشی از بیماریِ درونیِ دل و سلطهٔ بیگانگانِ درونی است.

نکات کلیدی

  • دلِ انسان، اگرچه «داننده» است و قادر به درک حقایق، اما می‌تواند از دیدن گردانندهٔ اصلی جهان غافل بماند.
  • غفلت از وجود گرداننده، ناشی از حضور «دزد» یا «بیگانه»ای در دل است که جرقه‌های بصیرت را خاموش می‌کند.
  • این «بیگانه» همان خودِ مادی و آلودهٔ انسان است که با آن اشتباهاً یگانه پنداشته می‌شود؛ پدیده‌ای که «الیناسیون» می‌نامم.
  • مولانا برهان نظم را به شکلی ساده مطرح می‌کند که بر شهودِ «دلِ داننده» متکی است، نه فقط استدلال عقلی پیچیده.
  • عدم درک حقیقت، ریشه در حجاب‌های درونی دل دارد و نه کمبود شواهد بیرونی.

Sources: d6-s09 · 00:14:04 d6-s09 · 00:15:10 d6-s09 · 00:16:00

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.