읽기 권 6 술탄의 아들들이 “사람은 금지된 것에 탐욕스럽다”는 원칙에 따라, “우리는 우리의 종된 태도를 보였지만, 당신의 나쁜 성품은 종을 사는 법을 몰랐다”라고 말하며 아버지의 모든 유언과 조언을 무시하고 금지된 성으로 가서 재앙의 구덩이에 빠진 이야기. 그들의 질책하는 영혼이 그들에게 “경고자가 오지 않았는가?”라고 말하고, 그들은 울면서 후회하며 “우리가 들었거나 이해했다면 우리는 불타는 지옥의 동료가 되지 않았을 것이다”라고 말함 대구 3718

M6:3718 — صنع بی‌صورت بکارد صورتی / تن بروید با حواس و آلتی

صنع بی‌صورت بکارد صورتیتن بروید با حواس و آلتی
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:3718

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: قدرت آفرینشِ بی‌صورت، صورتی را می‌کارد، / و تن با همه‌ی حواس و اندامش از آن صورت می‌روید. معنا: این بیت توضیح می‌دهد که چگونه قدرت خلاقانهٔ بی‌شکل خداوند، صورت‌ها و مظاهر جسمانی را می‌آفریند، و تنِ ما نیز با حواس و اندام خود، از این نقش‌آفرینی بی‌صورت نشأت می‌گیرد.

شرح

این بیت، پرده از یکی از ژرف‌ترین معارف مثنوی برمی‌دارد: حقیقت «بی‌صورتی» که ریشه و اصل هر «صورتی» است. مولانا در اینجا به صراحت می‌گوید که جهان با همهٔ کثرت و جلوه‌هایش، مولود یک «صنع بی‌صورت» است. خداوند، به عنوان صانع بی‌صورت، آنچه را که صورت و شکل ندارد — یعنی اراده، قصد، و نیروی خلاقهٔ محض — می‌کارد، و حاصل این کشت، «صورتی» مادی و محسوس است. تن آدمی با همهٔ حواس و آلات ادراکی‌اش، دقیقاً از همین فعل بی‌صورت نشأت می‌گیرد؛ یعنی جسم ما یک اثر و برآمده از حقیقتی بی‌صورت است. جانْ اصل است و بدنْ فرع، همچنان که مولانا خود می‌فرماید «کف دریاست صورت‌های عالم / ز کف بگذر اگر اهل صفایی». صورت‌های عالم، مانند کفی بر روی دریای بی‌صورت جان‌اند.

من بارها گفته‌ام که این قصهٔ بی‌صورتی، از کلیدی‌ترین معرفت‌هایی است که مثنوی به ما می‌آموزد. صورت‌ها همه تجلیات و سایه‌هایی از حقیقت بی‌صورت‌اند. اندیشه و نیت ما نیز در این وادی، خود نوعی «صنع بی‌صورت» است که «صورت‌ها» و اعمال جسمانی را در پی می‌آورد. به تعبیر مولانا، این «صورت» یا اندیشه، می‌تواند انگیزه‌های گوناگونی را در آدمی برانگیزد و بر مبنای آن، تن به حرکت درآید. اگر خداوند صورت نعمت را در دل کسی بکارد، شاکر می‌شود. اگر صورت مهلت باشد، صابر می‌گردد. اگر صورت رحم باشد، بالنده و دستگیر می‌شود. حتی اگر صورت زخم باشد، نالان می‌گردد. همهٔ اینها از آنجاست که اندیشهٔ شهر، آدمی را به سفر وا می‌دارد؛ اندیشهٔ تیر، او را به گرفتن سپر. صورت خوبان، به عشرت می‌کشاند و صورت غیب، به خلوت‌گزینی. همهٔ این افعال و جلوه‌ها، «داعی فعل از خیال گونه‌گون»اند. یعنی انگیزه‌های اصلی و پنهان اعمال ما، ریشه در خیال‌ها و اندیشه‌های بی‌صورتی دارند که در ذهن و جان ما می‌گذرد.

به همین سیاق، بی‌نهایت «کیش‌ها و پیشه‌ها» که در جهان می‌بینیم، همه «ظل صورت اندیشه‌ها» هستند. آیین‌ها، مکاتب، حرفه‌ها و مواضعی که انسان‌ها در زندگی اشغال می‌کنند، همگی سایه‌هایی از صورت اندیشه‌های درونی و بی‌شکلی هستند که در جانشان ریشه دوانده است. این یعنی آنچه در عالم ماده و ظاهر می‌بینیم، به شکلی بنیادین از عالم معنا و باطن سرچشمه می‌گیرد و صورتی است که از بی‌صورت روییده است؛ این جوهر نگاه مولانا به هستی است که از یک سرچشمهٔ واحد و بی‌صورت، همهٔ صور و اشکال را پدیدار می‌بیند.

نکات کلیدی

  • هر صورتی در هستی، از یک منشأ بی‌صورت (الهی یا ذهنی) سرچشمه می‌گیرد.
  • اعمال و واکنش‌های جسمانی ما، نتیجهٔ اندیشه‌ها و نیات درونی و بی‌شکل ماست.
  • خداوند، به عنوان صانع بی‌صورت، با کاشتن اراده‌های پنهان، صورت‌های عالم را می‌آفریند.
  • حواس و اندام تن، تجلیات این نیروی خلاقهٔ بی‌شکل‌اند.
  • کیش‌ها، پیشه‌ها و رفتار بشری، سایه‌ها و مظاهری از صورت‌های اندیشهٔ درونی افراد هستند.

Sources: d6-s83 · 11:36:00 d6-s83 · 13:21:00 d6-s83 · 16:29:00

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.