읽기 권 6 술탄의 아들들이 “사람은 금지된 것에 탐욕스럽다”는 원칙에 따라, “우리는 우리의 종된 태도를 보였지만, 당신의 나쁜 성품은 종을 사는 법을 몰랐다”라고 말하며 아버지의 모든 유언과 조언을 무시하고 금지된 성으로 가서 재앙의 구덩이에 빠진 이야기. 그들의 질책하는 영혼이 그들에게 “경고자가 오지 않았는가?”라고 말하고, 그들은 울면서 후회하며 “우리가 들었거나 이해했다면 우리는 불타는 지옥의 동료가 되지 않았을 것이다”라고 말함 대구 3738

M6:3738 — صورت دیوار و سقف هر مکان / سایهٔ اندیشهٔ معمار دان

صورت دیوار و سقف هر مکانسایهٔ اندیشهٔ معمار دان
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:3738

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: دیوارها و سقف هر بنایی را سایه‌ای از اندیشهٔ معمارش بدان. معنا: بیت می‌گوید که هر صورت و شکل فیزیکی که می‌بینیم، ریشه در یک معنای بی‌صورت و اندیشه‌ای پنهان دارد، درست مثل ساختمان که تجسم فکر معمار است.

شرح

این بیت، تصویری روشن از یکی از بنیادی‌ترین اندیشه‌های مولوی را به دست می‌دهد: نسبتِ «صورت» با «بی‌صورت». من همیشه بر این تأکید کرده‌ام که جهانِ مولانا، عالمی است که در آن، هر شکلِ ظاهری و هر صورتِ فیزیکی، ریشه در یک معنای باطنی و یک حقیقتِ بی‌صورت دارد. مثال معمار، بهترین راه برای توضیح این نکته است. شما وقتی به یک ساختمان می‌نگرید، به دیوارها، سقف، و تمام اجزای آن، چه می‌بینید؟ سنگ و چوب و خشت می‌بینید. اما این صورتِ محسوس، از کجا آمده است؟ بی‌تردید، پیش از آنکه حتی یک خشت نهاده شود، معمار در ذهن خود نقشه‌ای داشته، اندیشه‌ای کرده، و طرحی ریخته است. در آن مرحله، نه سنگی وجود داشته، نه چوبی، و نه خشتی؛ تنها یک فکرِ بی‌صورت بوده است. پس، این ساختمان، این دیوارها و سقف‌ها، چیزی نیستند جز تجسمِ خارجی و سایه‌ای از آن اندیشه‌یِ بی‌صورتِ معمار. به تعبیرِ من، صورت، بنده‌یِ بی‌صورت است. صورت‌ها هم از بی‌صورت می‌آیند و هم به بی‌صورت ختم می‌شوند. مثل این است که بگوییم: «صورت از بی‌صورتی آمد برون / باز شد که انا الیه راجعون.» این صورت‌ها، مخلوقِ بی‌صورت‌اند و خادمِ آن، مقدمه‌ای برای رسیدن به بی‌صورت‌ها. اکنون، مولوی این قیاس را به کلِ جهان تعمیم می‌دهد. اگر این جهان را یک ساختمانِ عظیم بدانیم، معمارِ آن کیست؟ فاعلِ مطلقِ این هستی، یقیناً «بی‌صورت» است. و تمامِ این عالم، با تمامِ صورت‌ها و اشکالی که می‌بینیم، سایه‌ای از اندیشه و تجلیِ بیرونیِ عقلِ کُل است. این جهان «یک فکرت است از عقل کُل». این صورت‌ها، ابزارهایی در دستِ آن فاعلِ بی‌صورت‌اند، «چون آلت» در دستِ او. مولانا به ما یادآور می‌شود که گاه‌گاهی، آن بی‌صورت از کتمِ عدم، رُخ می‌نماید، «از کرم». این جهانِ صورت‌ها، اگر کمالی، جمالی یا قدرتی دارند، همه از آن بی‌صورتی است که خود را در این قالب‌ها جلوه‌گر کرده است. ما ملتزمیم که بی‌صورت را در صورت‌ها ببینیم؛ گویی خداوند ماسکی بر چهره‌یِ بی‌صورتِ خویش زده است و ما او را با این صورت‌ها می‌بینیم. قدرت کنار زدن این ماسک را نداریم، و اصلاً حق هم نداریم. وظیفه ما این است که معانی را در این صورت‌ها بجوییم. همانطور که برای فهمِ معنا به الفاظ رجوع می‌کنیم، برای درکِ مرادِ هستی‌بخش نیز باید به این الفاظ و صورِ عالم رجوع کنیم. این نکته، هشداری است به طبیعت‌گرایان و ماتریالیست‌ها که تنها به صورت می‌نگرند و حقیقتِ بی‌صورتِ پشت آن را انکار می‌کنند. آنان می‌پندارند که همه چیز ماده است و قانون‌های طبیعی. اما این، تنها یک صورت از بی‌شمار صورت‌های ممکن است. فراموش نکنیم که این جهان، تنها یکی از صورت‌هایی است که هستی می‌تواند به خود بگیرد. در نهایت، باید از این قدح‌های صورت که بی‌صورت در آن‌ها ریخته شده، مست نشویم، «تا نگردی بت‌تراش و بت‌پرست». یعنی صورتِ واحد را نپرستیم و آن را تنها صورتِ ممکن ندانیم، بلکه از پسِ صورت، بی‌صورت را ببینیم و بجوییم.

نکات کلیدی

  • همهٔ صورت‌ها و اَشکال فیزیکی، سایه‌ای از یک اندیشهٔ بی‌صورت و باطنی هستند.
  • ماده و جسم، تجلیِ خارجیِ یک ایده یا معنای پیشین هستند، درست مثل بنایی که از نقشهٔ معمار برمی‌آید.
  • این قیاس در سطح کیهانی به کار می‌رود: تمام هستی، تجلی و سایه‌ای از اندیشهٔ بی‌صورت خداوند است.
  • خداوند، فاعلِ مطلق و بی‌صورتِ این عالم است و صورت‌ها ابزارهایی در دست او هستند.
  • دیدن تنها «صورت» و انکار «بی‌صورت»، نوعی بت‌پرستی است که مولوی از آن برحذر می‌دارد.

Sources: d6-s83 · 40:34 d6-s83 · 47:07 d6-s83 · 50:15 d6-s83 · 55:22

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.