읽기 권 6 이것을 설명하는 또 다른 이야기. 대구 376

M6:376 — در عدم بودی نرستی از کفش / از کف او چون رهی ای دست‌خوش

در عدم بودی نرستی از کفشاز کف او چون رهی ای دست‌خوش
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:376

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تو حتی در نیستی و عدم هم از قبضهٔ او رهایی نداشتی؛ پس ای وجودی که در چنگال او نرم و مطیعی، چگونه اکنون می‌خواهی از دست او بگریزی؟ معنا: این بیت به انسان یادآوری می‌کند که از آغاز آفرینش، چه در جهانِ عدم و چه در جهانِ هستی، تحت ارادهٔ مطلق خداوند بوده و راهی برای فرار از سلطهٔ او ندارد.

شرح

مولانا در این بیت یک نکتهٔ بسیار بنیادین را مطرح می‌کند که گویی عصارهٔ هستی‌شناسی عرفانی اوست: انسان همواره، در هر وضع و حالی، در قبضهٔ قدرت الهی است. این سخن را من در تبیین داستان دزدی که جرقهٔ آتش را خاموش می‌کند، آوردم؛ آنجا که اشاره می‌کنم گاهی ارادهٔ ما می‌شکند و کامیاب نمی‌شویم، نه به خاطر ناتوانی ذاتی ما، بلکه به این سبب که دستی از غیب — خواه تأیید ملکی، خواه تسویل شیطانی، خواه قهر قهاری — دخالت می‌کند.

این دخالت الهی یا کیهانی، از لحظهٔ عدم ما آغاز شده است. مولانا می‌پرسد: «در عدم بودی نرستی از کفش.» یعنی، ای انسان! تو در آن مرحله‌ای که اصلاً «نبودی»، در آن جهانِ «عدم»، هم اسیر چنگال او بودی. او بود که تو را از نیستی به هستی کشاند. کدام گریزی از آن دست توانستی داشت؟ حال که دیگر در جهان وجود پدید آمده‌ای، در قالب جسم و جان قرار گرفته‌ای و «دست‌خوشِ» او شده‌ای — همچون خمیری که در دست نانوا شکل می‌گیرد، یا همان‌طور که می‌گوییم فلان چیز دست‌خوش فلانی است یعنی تابع ارادهٔ اوست — چگونه می‌توانی از این قبضه رها شوی؟ این پرسشی است که پاسخ آن بی‌تردید «نه» است.

این نگاه، به یک معنا، ناقد هرگونه خودبزرگ‌بینی و تکبر انسانی است. در جایی که انسان می‌کوشد با تکیه بر ارادهٔ خود، تقدیر الهی را کنار بزند یا حتی با او بجنگد، مولانا با لحنی قاطع، از او می‌پرسد: آیا تو از نمرودیان و مغولان هم قوی‌تری؟ نمرود که به خیال خود، تیر به آسمان می‌انداخت تا خدا را بکشد. یا مغولان که در زمان احتضار عزیزانشان، تیر به آسمان می‌انداختند تا فرشتهٔ مرگ را برانند. این‌ها همه، نمودهایی از تلاش بیهوده برای مقابله با نیرویی فراتر از خود است. مولانا می‌گوید که این قهر قهار بر سر ماست، و ما چاره‌ای جز تسلیم و رضا نداریم.

این تفکر، با آموزه‌های بودایی و صوفیانهٔ «بی‌توقعی» و «بی‌آرزویی» پیوند عمیقی دارد. مولانا بلافاصله پس از این بیت می‌گوید: «آرزو جستن بود بگریختن / پیش عدلش خون تقوا ریختن.» و سپس: «این جهان دام است و دانه‌ش آرزو.» این جهان با همهٔ تعلقاتش، یک دام است و طعمهٔ آن، همان آرزوهای ماست. اگر بخواهیم از این دام رها شویم، باید آرزوها را کنار بگذاریم. صوفیِ حقیقی، آن است که «نبود»، یعنی هیچ آرزویی ندارد، خویشتن را نیست می‌انگارد. این همان رهایی و گشایشی است که آدمی را سبک‌روح می‌کند و به پرواز درمی‌آورد. تا زمانی که این رشته‌های تعلقات و آرزوها ما را در بند کشیده‌اند، نمی‌توانیم از قبضهٔ آن «دست قهار» رها شویم. آزادی در رهایی از آرزوست، نه در ستیز با ارادهٔ ازلی الهی.

نکات کلیدی

  • انسان، چه در حالت عدم و چه در هستی، پیوسته در قبضهٔ قدرت و ارادهٔ الهی است.
  • فعل ما، همیشه ناشی از ارادهٔ تنها و مستقل ما نیست؛ نیروهای غیبی در آن دخیل‌اند.
  • تلاش برای گریز یا مقابله با قدرت الهی، بیهوده و نشان از تکبر انسانی است.
  • آزادی حقیقی در تسلیم و رضا به تقدیر الهی و رهایی از آرزوها و تعلقات دنیوی نهفته است.
  • دنیا دامی است که طعمه‌اش آرزوهای ماست؛ رهایی از دام در ترک آرزوهاست.

Sources: d6-s09 · 00:15:10 d6-s09 · 00:16:00 d6-s09 · 00:17:17

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.