읽기 권 6 그들이 중국의 수도에서 숨어 지내고 오랜 기다림 끝에 맏형이 인내심을 잃고 “나는 간다, 안녕! 왕에게 나 자신을 바치리라. 내 발걸음이 나를 목적지로 이끌거나, 아니면 머리를 숙이고 그곳에서 마음을 잃으리라”라고 말했으며, 형제들의 조언이 그에게 아무 소용이 없었던 이야기. “오, 연인의 비난자들이여, 하느님이 잘못 인도하신 영혼을 내버려 두라, 어찌 그들을 인도하겠는가?” 대구 4110

M6:4110 — در چه افتی زین تفرج هم‌چو او / مر ترا لیک آن عنایت یار کو

در چه افتی زین تفرج هم‌چو اومر ترا لیک آن عنایت یار کو
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:4110

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از این گردش و تفریح، در چه چاهی خواهی افتاد همچون یوسف؟ اما تو آن عنایت و لطف ویژهٔ یوسف‌وار را از کجا داری؟ معنا: این بیت هشداری است به سالک خودسر که اگر بدون راهنما از مسیر امن بگریزد و به تفرج‌های نفسانی خود مشغول شود، ممکن است چون یوسف به چاه بلا افتد، اما بدون آن لطف و عنایت ویژه‌ای که یوسف را نجات داد.

شرح

من بارها در شرح مثنوی تأکید کرده‌ام که مولانا پیوسته در پیِ دعوتِ سالک به اتکا بر «پیر» و رهایی از «خودسرانگی» است. این بیت نیز در همین سیاق قرار می‌گیرد و بسانِ هشداری جدی، خطاب به سالکی است که به گمانِ خود، از دشواری‌های راه می‌گریزد و به تفرج‌های موهوم دل می‌بندد.

مولانا در اینجا به قصه حضرت یوسف علیه‌السلام اشاره می‌کند. برادران یوسف، او را به بهانه «نرتع و نلعب» (می‌رویم بازی کنیم و بگردیم) از پدر خود دور کردند و در نهایت او را به چاه افکندند. یوسف در چاه افتاد، بله، اما در پسِ آن، عنایت و لطف الهی و حمایت پدری نهفته بود. پدرش، یعقوب، اگرچه نگران بود، اما اجازه داد و این خود نشانه‌ای از تقدیر الهی و سرنوشت او بود. یوسف در چاه ماند، اما نه به تنهایی؛ عنایت یار و دستگیری غیبی همراه او بود که او را نه تنها از چاه رهانید، بلکه به مقام عزیزی مصر رساند. این، بخشِ خاصِ قصه یوسف است که تمایز او را از دیگران رقم می‌زند.

اما مولانا روی سخن را به سالکِ عادی می‌گرداند و می‌پرسد: «مر ترا لیک آن عنایت یار کو؟» تو که از سختی‌ها، از جفاهای پدر، از پشه‌هایی که نیش می‌زنند، می‌گریزی و به هوای تفرج و آسودگی به بیراهه می‌روی، اگر در چاهی چون چاه یوسف افتادی، آن عنایت ویژه الهی یا آن حمایت پدری که یوسف را نجات داد، کجا خواهد بود؟ تو به مکر چه کسی گردن می‌نهی و چه امیدی به رهایی از چاه داری؟ این یک سؤالِ وجودی است که سالک باید از خود بپرسد.

فرق میان یوسف و سالکِ بی‌رهرو در همین «عنایت» است. سالکِ خودرأی که از راهبران راستین روی برمی‌تابد، خود را در معرض هزاران خطر قرار می‌دهد و به گمانِ رهایی از ننگی کوچک، صدها ننگ بزرگ‌تر را به جان می‌خرد. از یک قطره آب می‌گریزد و خود را به دریای غرقاب می‌اندازد. بدون آن «عنایت» و «راهبر»، رهایی از چاه دشوار و گاه ناممکن است. این بیت دعوت به هوشیاری و دوری از این «پیر خر» بودن است، که گمان می‌برد بی‌نیاز از راهبر است و عاقبت خود را در مهلکه‌ای می‌افکند که گریز از آن بدون عنایت الهی، ممکن نیست.

نکات کلیدی

  • بیت، هشداری است به سالک خودسر که گمان می‌کند با گریز از راهنمایی، به آسودگی می‌رسد.
  • مولانا سرنوشت یوسف را به چاه افتادن تشبیه می‌کند، اما تأکید دارد یوسف از «عنایت» الهی و پدری برخوردار بود.
  • پرسش اصلی این است که سالکِ بی‌راهنما در چاهِ بلا، فاقدِ کدام «عنایت» یوسف‌گونه است؟
  • فردی که از راهنمایی پیر روی می‌گرداند، در معرض خطراتی قرار می‌گیرد که بدون لطف غیبی، رهایی از آن‌ها ممکن نیست.
  • این بیت دعوت به یافتن راهبر و پرهیز از تفرج‌های بی‌مایه است که انسان را به مهلکه می‌کشاند.

Sources: d6-s92 · 16:14:58 d6-s92 · 18:28:22

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.