읽기 권 6 그들이 중국의 수도에서 숨어 지내고 오랜 기다림 끝에 맏형이 인내심을 잃고 “나는 간다, 안녕! 왕에게 나 자신을 바치리라. 내 발걸음이 나를 목적지로 이끌거나, 아니면 머리를 숙이고 그곳에서 마음을 잃으리라”라고 말했으며, 형제들의 조언이 그에게 아무 소용이 없었던 이야기. “오, 연인의 비난자들이여, 하느님이 잘못 인도하신 영혼을 내버려 두라, 어찌 그들을 인도하겠는가?” 대구 4118

M6:4118 — کار و باری که ندارد پا و سر / ترک کن هی پیر خر ای پیر خر

کار و باری که ندارد پا و سرترک کن هی پیر خر ای پیر خر
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:4118

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر کار و بار بی‌پایان و بی‌سرانجامی را رها کن، ای پیرِ نادان، ای پیرِ نادان! معنا: این بیت به صراحت خطاب به سالخورده‌ای است که عمر خود را در کارهای بی‌ثمر و سرگردانی هدر داده؛ او را فرامی‌خواند تا این مسیر بی‌نتیجه را ترک کرده و به دنبال راهبر و استادی شایسته برود.

شرح

این بیتِ صریح و قاطع مولانا، خطاب به کسی است که عمری را در مسیر سرگردانی و بی‌ثمری طی کرده است. مولانا بی‌پرده می‌گوید: «کار و باری که ندارد پا و سر، ترک کن!» یعنی هر مشغولیت و هر کوششی که تو را به جایی نرسانده، نه سعادتی آورده، نه پرواز روحی داده، نه گشایشی درونی و بیرونی حاصل کرده، نه بندها را گسسته و نه آزادی بخشیده، این کار بی‌نتیجه و بی‌سرانجام است و باید آن را رها کنی. این سرگردانی، نه تنها نشانی از پیشرفت نیست، بلکه مایه درجا زدن و هدر رفتن عمر است. سپس مولانا با عبارتی تأمل‌برانگیز می‌فرماید: «هی پیر خر، ای پیر خر». این خطاب، نه اهانتی ساده، بلکه نقدی عمیق به کسی است که از نظر سال و ماه پیر شده، اما از نظر بینش و رشاد، همچنان «خر» (نادان و بی‌خبر) مانده است. این یعنی کسی که عمر بر او گذشته اما چیزی از معرفت و حال درک نکرده، بندهای نفس بر او همچنان محکم است و خود را به درک درستی از عالم و خویشتن نرسانده. پیام روشن است: تا کنون خودت استاد و راهبر خودت بوده‌ای و به جایی نرسیده‌ای، پس مسیر را عوض کن! راه حل نیز از دل همین خطاب تلویحاً بیرون می‌آید: برو «پیر بخر»، یعنی برو استادی را برگزین که گره‌گشای کار تو باشد. این نکته‌ای کلیدی در عرفان و به‌ویژه در مکتب مولاناست که سلوک الی‌الله را بی‌رهبر و استاد ناممکن می‌داند. کسی که چشم بینا ندارد، باید دست خود را به دست راهبر بینا بسپارد. همان‌طور که بیمار به طبیب اعتماد می‌کند یا در جراحی به جراح تسلیم می‌شود، در سلوک روحانی نیز تسلیم یک «پیر» یا استاد روحانی که راه را رفته و پخته شده است، امری ضروری است. این تسلیم به معنای تعطیل عقل یا مشورت‌ناپذیری نیست، بلکه آگاهی به محدودیت‌های خویش و اذعان به دانش و تجربه فردی است که «پیرِ رشاد» شده است، نه صرفاً «پیرِ گردون». «پیرِ گردون» کسی است که صرفاً عمرش به پیری رسیده، اما «پیرِ رشاد» آن است که در جاده رشد و ارشاد سال‌ها قدم زده و به کمال رسیده است. مولانا این خودسرانه رفتن و اتکا به یقین‌های توهمی یا متخیل را «صد ننگ» می‌داند، در مقابل «یک ننگ» که ممکن است در انتخاب استاد اشتباه شود. او بر این باور است که اگر از پدرت (استادی که شاید جفایی کند) می‌گریزی، به میان لوطیان و اوباش (یعنی گمراهی و بی‌راهی) خواهی افتاد. اگر از پشه‌ای (نیش کوچک) می‌گریزی، به کژدمی (گزند بزرگ) پناه خواهی برد. در نهایت، بدون راهبر، هویت انسان به هزار تکه تقسیم شده و سرگردان و بی‌تصمیم، مثل کاهی بر آب، به هر سو کشیده می‌شود. این بیت فراخوانی است برای یافتن لنگرگاه و ستونی که بتوان بدان تکیه کرد تا بینشی بصیرانه برای ادامه راه کسب شود.

نکات کلیدی

  • سرگردانی و بی‌ثمر بودن کارها نشانه‌ای است بر خطای راه، و چنین کاری باید ترک شود.
  • فردی که فقط از لحاظ سنی پیر شده، اما فاقد بینش و رشد روحانی است، «پیر خر» خطاب می‌شود.
  • تکیه بر خودسری و یقین‌های متوهم، «صد ننگ» است و راه را طولانی و بی‌‌حاصل می‌کند.
  • ضرورتِ یافتن «پیر رشاد» یا استاد روحانی برای سلوک، که راه را رفته و به پختگی رسیده است.
  • تسلیم به راهبر (پس از دقت در انتخاب) شرط پیشرفت روحانی است، نه تعطیل عقل، بلکه گامی برای رهایی از بی‌تصمیمی.
  • بدون ستون و لنگرگاه فکری، انسان در برابر موج مدها و فریب‌های زمانه، همرنگ جماعت شده و اصالت خویش را از دست می‌دهد.

Sources: d6-s92 · 16:14:58 d6-s92 · 18:28:22 d6-s92 · 17:33:14

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.