읽기 권 6 “거짓말은 의심을 낳고 진실은 평온함을 준다”는 하디스의 설명 대구 4292

M6:4292 — هرکه را درد مجاعت نقد شد / نو شدن با جزو جزوش عقد شد

هرکه را درد مجاعت نقد شدنو شدن با جزو جزوش عقد شد
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:4292

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر آن کس که درد گرسنگی برایش تازه و نقدی شد، نو شدن و تازگی با جزء جزء وجودش پیوند ابدی بست.

معنا: این بیت بیانگر آن است که اگر انسان درد نیاز و اشتیاق را به صورت حقیقی و تازه تجربه کند، وجودش نیز پیوسته در حال نو شدن و تجدید خواهد بود و هرگز دچار ملال و یکنواختی نمی‌شود.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخن مولانا می‌آید که «چرا از گفتن حرف حق ملول می‌شوید، اما از یاوه‌گویی‌ها نه؟»؛ مولانا در اینجا سرّ ملول نشدن و تازه ماندن روح را فاش می‌کند. من معتقدم که این یکی از عمیق‌ترین معرفت‌های مثنوی در باب روان‌شناسی و معرفت‌شناسی انسان است.

اولاً، ایشان می‌فرماید که آدمی از چیزی ملول می‌شود که برایش کهنه شود. به همین سادگی. اما اگر چیزی همواره نو باشد یا خودِ آدمی هر روز خودی تازه را تجربه کند، هرگز ملول نخواهد شد. این حالت را می‌توان به آب جاری تشبیه کرد؛ آب راکد است که خاشاک و گرد بر رویش می‌نشیند. آدمی که در وجودش سکون پیدا کرده، گرفتار ملال و افسردگی می‌شود.

مولانا برای توضیح این نکته، مثال نان و گرسنگی را می‌آورد. ایشان می‌گوید: «بارها خوردی تو نان دفع زبول / این همان نان است، چون نبوی ملول؟» یعنی تو بارها نان می‌خوری تا لاغری و بی‌حالی را دفع کنی؛ چرا از نان خوردن ملول نمی‌شوی؟ پاسخ این است که گرسنگی تو هر بار تازه می‌شود، گرسنگی نو می‌شود، لذا نان هم برایت نو می‌شود. غذای بعدی کهنه نیست، چون به دنبال گرسنگی تازه‌ای می‌رسد. اینجاست که می‌فرماید: «هرکه را درد مجاعت نقد شد / نو شدن با جزو جزوش عقد شد.» یعنی هر زمان که دردِ حقیقیِ گرسنگی و نیاز در وجودت نقدی و فوری شود، آنگاه تازگی و نو شدن با تمام اجزای وجودت پیوندی ناگسستنی پیدا می‌کند. این جوع، این گرسنگی، از «اعتلال» می‌رسد، یعنی رنجی که آدمی را به نیاز می‌کشاند.

این نکته صرفاً دربارهٔ نیازهای جسمانی نیست، بلکه یک قانون کلی در باب لذت و ادراک حقیقت است. لذت از خودِ گرسنگی است، نه از تازگیِ خودِ غذا: «لذت از جوع است نه از نقل نو / با مجاعت از شکر به نان جو». یعنی وقتی گرسنه نیستی، شکر هم مزه‌ای ندارد، اما در اوج گرسنگی، نان جو هم شیرین‌ترین خوراک است.

لذا مولانا این ملالت و بی‌حوصلگی از حقیقت و سخن حق را ناشی از سیری و «تخمه» (رودل کردن) معرفتی می‌داند، نه از تکرار کلام. کسی که تشنهٔ حقیقت است، هر بار در سخن حق نکته‌ای تازه می‌یابد؛ مانند پردهٔ نقاشی‌ای که هر دم از آن نقشی نو به چشم می‌آید. اما کسی که سیر است، حتی مثنوی را هم که می‌خواند، آن را حرف‌های تکراری و ملال‌آور می‌یابد. این سیری، از «بی‌جوعی» می‌آید.

مولانا در اینجا یک طعنهٔ گزنده هم می‌زند: چگونه است که از بازار، چانه‌زدن و قیل و قال برای فریب مردم ملول نمی‌شوید؟ چگونه از غیبت و بدگویی شصت سال سیر نمی‌شوید؟ چگونه برای فریبِ نفسانی «عشوه‌ها در صید شله گفته تو / بی‌ملولی بارها خوش گفته تو» ولی از شنیدن حقیقت و سخن حق، به سرعت ملول می‌شوید؟ اینجاست که مشکل نه در کلام حق، بلکه در درون و آمادگی شنونده است. دلِ سیر، حتی بهشت را هم نمی‌خواهد؛ از همین روست که در قرآن دربارهٔ اهل بهشت می‌فرماید: «لا یبغون عنها حولا»؛ دلشان نمی‌خواهد جایشان عوض شود، چون آنجا هر لحظه نو می‌شود و ملال به آن راهی ندارد.

نکات کلیدی

  • ملال و افسردگی از کهنه شدن و سکون روح سرچشمه می‌گیرد، نه از عوامل بیرونی.
  • درد و نیاز حقیقی (مجاعت) کلید نو شدن دائمی وجود است؛ هرگاه نیاز تازه شود، ادراک ما نیز تازه می‌شود.
  • لذت از گرسنگی و اشتیاق برمی‌خیزد، نه از خودِ موضوعِ لذت؛ نان جو برای گرسنه، از شکر برای سیر شیرین‌تر است.
  • کهنه دیدن سخن حق، نشان از سیری و «تخمه» معرفتی شنونده است، نه تکراری بودن خود حقیقت.
  • مولانا تقابل می‌گذارد میان ملال از حقیقت و لذت دائمی از یاوه‌گویی، غیبت و فریبکاری.
  • بهشت جایی است که «نو شدن» دائمی است و از همین روست که اهل آن هرگز ملول نمی‌شوند.

Sources: d6-s95 · 05:12:00 d6-s95 · 05:12:47 d6-s95 · 05:13:50 d6-s95 · 05:14:15 d6-s95 · 05:15:35 d6-s95 · 05:18:20 d6-s95 · 05:19:10

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.