디완에 샴스› 가잘 1033› 베이트 9 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۱۰۳۳
- چون طره بیفشانی مشک افتد در پایت چون جعد براندازی خطیت دهد عنبر
G1033:9
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر·باز از طرفی پنهان بنموده رخ عبهر
- 2 یک لحظه سلف دیده کاین جایم تا دانی·بر حیرت من گاهی خندیده تو چون شکر
- 3 در بسته به روی من یعنی که برو واپس·بر بام شده در پی یعنی نمطی دیگر
- 4 سر را تو چنان کرده رو رو که رقیب آمد·من سجده کنان گشته یعنی که از این بگذر
- 5 من در تو نظر کرده تو چشم بدزدیده·زان ناز و کرشم تو صد فتنه و شور و شر
- 6 تو دست گزان بر من کاین جمله ز دست تو·من بوسه زنان گشته بر خاک به عذر اندر
- 7 کی باشد کان بوسه بر لعل لبت یابم·وان گاه تو بخراشی رخساره چون زعفر
- 8 ای کافر زلف تو شاه حشم زنگی·فریاد که ایمان شد اندر سر تو کافر
- 9 چون طره بیفشانی مشک افتد در پایت·چون جعد براندازی خطیت دهد عنبر
- 10 احسنت زهی نقشی کز عطسه او جان شد·ای کشته به پیش تو صد مانی و صد آزر
- 11 ناگه ز جمال تو یک برق برون جسته·تا محو شد این خانه هم بام فنا هم در
- 12 در عین فنا گفتم ای شاه همه شاهان·بگداختهمی نقشی بفسرده بدین آذر
- 13 گفتا که خطاب تو هم باقی این برق است·تا برق بود باقی غیب است گل احمر
- 14 گفتم که الا ای مه از تابش روی تو·خورشید کند سجده چون بنده گک کمتر
- 15 آخر بنگر در من گفتا که نمیترسی·از آتش رخسارم وانگه تو نه سامندر
- 16 گفتم بتکی باشم دو چشم بپوشیده·اندر حجب غیرت پوشیده من این مغفر
- 17 گفتا که تو را این عشق در صبر دهد رنگی·شایسته آن گردی هم ناظر و هم منظر
- 18 گفتم چه نشان باشد در بنده از این وعده·گفتا که درخش جان در آتش دل چون زر
- 19 وان گاه نکو بنگر در صحن عیار جان·در حال درخشانی وز تابش او برخور
- 20 گفتم که همیترسم وز ترس همیمیرم·کز دیدن جان خود از من رود آن جوهر
- 21 آن جوهر بیچونی کز حسن خیال تو·در چشم نشستستم ای طرفه سیمین بر
- 22 گفتا که مترس آخر نی منت همیگویم·کز باغ جمال ما هم بر بخوری هم بر
- 23 آن نقش خداوندی شمس الحق تبریزی·پرنور از او عالم تبریز از او انور
- 24 او بود خلاصه کن او را تو سجودی کن·تا تو شنوی از خود کالله هو الاکبر
ganjoor: sh1033 · public domain