디완에 샴스 가잘 1372 베이트 1 다음 →

디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۱۳۷۲

  1. این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام این بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌ام

G1372:1

당신의 언어

아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:

이 베이트에 대한 해설

아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:

가잘 전체 ↗

  1. 1 این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام·این بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌ام
  2. 2 دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام·عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام
  3. 3 ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی·دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده‌ام
  4. 4 دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته·من با اجل آمیخته در نیستی پریده‌ام
  5. 5 امروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شد·خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده‌ام
  6. 6 من خود کجا ترسم از او شکلی بکردم بهر او·من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده‌ام
  7. 7 از کاسهٔ استارگان وز خوان گردون فارغم·بهر گدارویان بسی من کاسه‌ها لیسیده‌ام
  8. 8 من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده‌ام·حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده‌ام
  9. 9 در حبس تن غرقم به خون وز اشک چشم هر حرون·دامان خون آلود را در خاک می مالیده‌ام
  10. 10 مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خون·یک بار زاید آدمی من بارها زاییده‌ام
  11. 11 چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا·زیرا از آن که‌م دیده‌ای من صدصفت گردیده‌ام
  12. 12 در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا·زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام
  13. 13 تو مست مست سرخوشی من مست بی‌سر سرخوشم·تو عاشق خندان لبی من بی‌دهان خندیده‌ام
  14. 14 من طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتن·بی‌دام و بی‌گیرنده‌ای اندر قفس خیزیده‌ام
  15. 15 زیرا قفس با دوستان خوشتر ز باغ و بوستان·بهر رضای یوسفان در چاه آرامیده‌ام
  16. 16 در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن·صد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌ام
  17. 17 چون کرم پیله در بلا در اطلس و خز می روی·بشنو ز کرم پیله هم کاندر قبا پوسیده‌ام
  18. 18 پوسیده‌ای در گور تن رو پیش اسرافیل من·کز بهر من در صور دم کز گور تن ریزیده‌ام
  19. 19 نی نی چو باز ممتحن بردوز چشم از خویشتن·مانند طاووسی نکو من دیبه‌ها پوشیده‌ام
  20. 20 پیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق ده·زیرا در این دام نزه من زهرها نوشیده‌ام
  21. 21 تو پیش حلوایی جان شیرین و شیرین جان شوی·زیرا من از حلوای جان چون نیشکر بالیده‌ام
  22. 22 عین تو را حلوا کند به زانک صد حلوا دهد·من لذت حلوای جان جز از لبش نشنیده‌ام
  23. 23 خاموش کن کاندر سخن حلوا بیفتد از دهن·بی گفت مردم بو برد زان سان که من بوییده‌ام
  24. 24 هر غوره‌ای نالان شده کای شمس تبریزی بیا·کز خامی و بی‌لذتی در خویشتن چغزیده‌ام

ganjoor: sh1372 · public domain