디완에 샴스› 가잘 1796› 베이트 9 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۱۷۹۶
- گفتم صلای ماجرا ما را نمیپرسی چرا گفتا که پرسشهای ما بیرون ز گوش است و دهن
G1796:9
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن·صد حور کش داری ولی بنگر یکی داری چو من
- 2 قدر لبم نشناختی با من دغاها باختی·اینک چنین بگداختی حیران فی هذا الزمن
- 3 ای فتنهها انگیخته بر خلق آتش ریخته·وز آسمان آویخته بر هر دلی پنهان رسن
- 4 در بحر صاف پاک تو جمله جهان خاشاک تو·در بحر تو رقصان شده خاشاک نقش مرد و زن
- 5 خاشاک اگر گردان بود از موج جان از جا مرو·سرنای خود را گفته تو من دم زنم تو دم مزن
- 6 بس شمعها افروختی بیرون ز سقف آسمان·بس نقشها بنگاشتی بیرون ز شهر جان و تن
- 7 ای بیخیال روی تو جمله حقیقتها خیال·ای بیتو جان اندر تنم چون مردهای اندر کفن
- 8 بینور نورافروز او ای چشم من چیزی مبین·بیجان جان انگیز او ای جان من رو جان مکن
- 9 گفتم صلای ماجرا ما را نمیپرسی چرا·گفتا که پرسشهای ما بیرون ز گوش است و دهن
- 10 ای سایه معشوق را معشوق خود پنداشته·ای سالها نشناخته تو خویش را از پیرهن
- 11 تا جان بااندازهات بر جان بیاندازه زد·جانت نگنجد در بدن شمعت نگنجد در لگن
ganjoor: sh1796 · public domain