디완에 샴스› 가잘 1876› 베이트 17 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۱۸۷۶
- دانا شدهای لیکن از دانش هستانه بی دیده هستانه رو دیده تو بینا کن
G1876:17
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن·هر سر که دوی دارد در گردن ترسا کن
- 2 اندر قفس هستی این طوطی قدسی را·زان پیش که برپرد شکرانه شکرخا کن
- 3 چون مست ازل گشتی شمشیر ابد بستان·هندوبک هستی را ترکانه تو یغما کن
- 4 دردی وجودت را صافی کن و پالوده·وان شیشه معنی را پرصافی صهبا کن
- 5 تا مار زمین باشی کی ماهی دین باشی·ما را چو شدی ماهی پس حمله به دریا کن
- 6 اندر حیوان بنگر سر سوی زمین دارد·گر آدمیی آخر سر جانب بالا کن
- 7 در مدرسه آدم با حق چو شدی محرم·بر صدر ملک بنشین تدریس ز اسما کن
- 8 چون سلطنت الا خواهی بر لالا شو·جاروب ز لا بستان فراشی اشیاء کن
- 9 گر عزم سفر داری بر مرکب معنی رو·ور زانک کنی مسکن بر طارم خضرا کن
- 10 می باش چو مستسقی کو را نبود سیری·هر چند شوی عالی تو جهد به اعلا کن
- 11 هر روح که سر دارد او روی به در دارد·داری سر این سودا سر در سر سودا کن
- 12 بی سایه نباشد تن سایه نبود روشن·برپر تو سوی روزن پرواز تو تنها کن
- 13 بر قاعده مجنون سرفتنه غوغا شو·کاین عشق همیگوید کز عقل تبرا کن
- 14 هم آتش سوزان شو هم پخته و بریان شو·هم مست شو و هم می بیهر دو تو گیرا کن
- 15 هم سر شو و محرم شو هم دم زن و همدم شو·هم ما شو و ما را شو هم بندگی ما کن
- 16 تا ره نبرد ترسا دزدیده به دیر تو·گه عاشق زناری گه قصد چلیپا کن
- 17 دانا شدهای لیکن از دانش هستانه·بی دیده هستانه رو دیده تو بینا کن
- 18 موسی خضرسیرت شمس الحق تبریزی·از سر تو قدم سازش قصد ید بیضا کن
ganjoor: sh1876 · public domain