디완에 샴스› 가잘 2140› 베이트 2 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۲۱۴۰
- دلها چو خسرو از لبش شیرین چو شکر تا ابد گر یک زمان پنهان شود نالند چون فرهاد از او
G2140:2
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 دل دی خراب و مست و خوش هر سو همیافتاد از او·در گلبنش جان صدزبان چون سوسن آزاد از او
- 2 دلها چو خسرو از لبش شیرین چو شکر تا ابد·گر یک زمان پنهان شود نالند چون فرهاد از او
- 3 چون صد بهشت از لطف او این قالب خاکی نگر·رشک دم عیسی شده در زنده کردن باد از او
- 4 در طبع همچون گولخن ناگه خلیفه رو نمود·از روی میر مؤمنان شد فخر صد بغداد از او
- 5 ای ذوق تسبیح ملک بر آسمان از فر او·چشم و چراغ رهبری جان همه عباد از او
- 6 جان صد هزاران گرد او چون انجم او مه در میان·مست و خرامان میرود چشم بدان کم باد از او
- 7 شعشاع ماه چارده از پرتو رخسار او·هم جعدهای عنبرین در طره شمشاد از او
- 8 گر یک جهان ویرانه شد از لشکر سلطان عشق·خود صد جهان جان جان شد در عوض بنیاد از او
- 9 گرچه که بیدادی کند بر عاشقان آن غمزهها·داده جمال و حسن را در هر دو عالم داد از او
- 10 پا برنهادی بر فلک از ناز و نخوت این زمین·گر فهم کردی ذرهای کاین شاه خوبان زاد از او
- 11 عقل از سر گستاخیی پیشش دوید و زخم خورد·چون دید روح آن زخم را شد در ادب استاد از او
- 12 صد غلغله اندر بتان افتاد و اندر بتگران·تا دستها برداشتند بر چرخ در فریاد از او
- 13 کآخر چه خورشید است این کز چرخ خوبی تافتهست·این آب حیوان چون چنین دریا شد و بگشاد از او
- 14 تا بردرید این عشق او پرده عروس جانها·تا خان و مان بگذاشتند یک عالمی داماد از او
- 15 بر سر نهاده غاشیه مخدوم شمس الدین کسی·کز بس جمال عزتش جبریل پر بنهاد از او
- 16 زو برگشاید سر خود تبریز و جان بینا شود·تا کور گردد دیده نادیده حساد از او
ganjoor: sh2140 · public domain