디완에 샴스› 가잘 2142› 베이트 5 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۲۱۴۲
- صد چو تو و صد چو منش مست شده در چمنش رقص کنان دست زنان بر سر هر طارم از او
G2142:5
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 چون بجهد خنده ز من خنده نهان دارم از او·روی ترش سازم از او بانگ و فغان آرم از او
- 2 با ترشان لاغ کنی خنده زنی جنگ شود·خنده نهان کردم من اشک همیبارم از او
- 3 شهر بزرگ است تنم غم طرفی من طرفی·یک طرفی آبم از او یک طرفی نارم از او
- 4 با ترشانش ترشم با شکرانش شکرم·روی من او پشت من او پشت طرب خارم از او
- 5 صد چو تو و صد چو منش مست شده در چمنش·رقص کنان دست زنان بر سر هر طارم از او
- 6 طوطی قند و شکرم غیر شکر می نخورم·هر چه به عالم تُرُشی، دورم و بیزارم از او
- 7 گر ترشی داد تو را شهد و شکر داد مرا·سکسک و لنگی تو از او من خوش و رهوارم از او
- 8 هر کی در این ره نرود دره و دولهست رهش·من که در این شاه رهم بر ره هموارم از او
- 9 مسجد اقصاست دلم، جنّت مأواست دلم·حور شده، نور شده، جمله آثارم از او
- 10 هر کی حقش خنده دهد از دهنش خنده جهد·تو اگر انکاری از او من همه اقرارم از او
- 11 قسمت گل خنده بود، گریه ندارد چه کند؟·سوسن و گل میشکفد در دل هشیارم از او
- 12 صبر همیگفت که من مژده ده وصلم از او·شکر همیگفت که من صاحب انبارم از او
- 13 عقل همیگفت که من زاهد و بیمارم از او·عشق همیگفت که من ساحر و طرارم از او
- 14 روح همیگفت که من گنج گهر دارم از او·گنج همیگفت که من در بن دیوارم از او
- 15 جهل همیگفت که من بیخبرم بیخود از او·علم همیگفت که من مهتر بازارم از او
- 16 زهد همیگفت که من واقف اسرارم از او·فقر همیگفت که من بیدل و دستارم از او
- 17 از سوی تبریز اگر شمس حَقَم باز رسد·شرح شود کشف شود جملهٔ گفتارم از او
ganjoor: sh2142 · public domain