디완에 샴스› 가잘 2207› 베이트 5 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۲۲۰۷
- ساقیا هشیار نتوان عشق را دریافتن بوی جامت بیقرارم کرد آخر جام کو
G2207:5
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو·در کشوف مشکلاتش صاحب اعلام کو
- 2 آهوی عرشی که او خود عاشق نافه خود است·التفات او به دانه طوف او بر دام کو
- 3 گرچه هر روزی به هجران همچو سالی میبود·چونک از هجران گذشتی لیل یا ایام کو
- 4 جانور را زادنش از ماده و نر وز رحم·در ولادتهای روحانی بگو ارحام کو
- 5 ساقیا هشیار نتوان عشق را دریافتن·بوی جامت بیقرارم کرد آخر جام کو
- 6 هست احرامت در این حج جامه هستیت را·از سر سرت بکندن شرط این احرام کو
- 7 چونک هستی را فکندی روح اندر روح بین·جوق جوق و جمله فرد آن جایگه اجرام کو
- 8 وین همه جانهای تشنه بحر را چون یافتند·محو گشتند اندر آن جا جز یکی علام کو
- 9 دور و نزدیک و ضیاع و شهر و اقلیم و سواد·زین سوی بحر است از آن سو شهر یا اقلام کو
- 10 آنچ این تن مینویسد بیقلم نبود یقین·آنک جان بر خود نویسد حاجت اقلام کو
- 11 هوش و عقل آدمیزادی ز سردی وی است·چونک آن می گرم کردش عقل یا احلام کو
- 12 اندر آن بیهوشی آری هوش دیگر لون هست·هوش بیداری کجا و رأیت احلام کو
- 13 مرغ تا اندر قفس باشد به حکم دیگری است·چون قفس بشکست و شد بر وی از آن احکام کو
- 14 با حضور عقل آثام است بر نفس از گنه·با حضور عقل عقل این نفس را آثام کو
- 15 در مساس تن به تن محتاج حمام است مرد·در مساس روحها خود حاجت حمام کو
- 16 گر شوی تو رام خود رامت شود جمله جهان·گر تو رستم زادهای این رخشت آخر رام کو
- 17 گر تو ترک پخته گویی خام مسکر باشدت·پس تو را در جام سر آثار و بوی خام کو
- 18 چون بخوردی بیقدم بخرام در دریای غیب·تو اگر مستی بیا مستانهای بخرام کو
- 19 فرض لازم شد عبادت عشق را آخر بگو·فرض و ندب و واجب و تعلیم و استلزام کو
- 20 عشقبازیهای جان و آنگهی اکراه و زور·عشق بربسته کجا و ای ولی اکرام کو
- 21 رنج بر رخسار عاشق راحت اندر جان او·رنج خود آوازه ای آن جا به جز انعام کو
- 22 خدمتی از خوف خود انعام را باشد ولیک·خدمتی از عشق را امثال کالانعام کو
- 23 یک قدم راه است گر توفیق باشد دستگیر·پس حدیث راه دور و رفتن اعوام کو
- 24 لیک سایه آن صنم باید که بر تو اوفتد·آن صنم کش مثل اندر جمله اصنام کو
- 25 آن خداوند به حق شمس الحق و دین کفو او·در همه آبا و در اجداد و در اعمام کو
- 26 درخور در یتیمش کی شود آن هفت بحر·گر نظیرش هست در ارواح یا اجسام کو
- 27 در رکاب اسپ عشقش از قبیل روحیان·جز قباد و سنجر و کاووس یا بهرام کو
- 28 دیده را از خاک تبریز ارمغان آراد باد·ز آنک جز آن خاک این خاکیش را آرام کو
ganjoor: sh2207 · public domain